حمید علیالی / روزنامەنگار

در جهان تحت هژمونی سرمایە، بخصوص از نوع مدرن آن، بە عبارتی دیگر در سیستم مدرنیتە کاپیتالیستی آنچە کە بیش از هر چیز بە چشم می آید، تفاوت و تبعیض است. تبعیض میان ملتها، ادیان، مذاهب، رنگها، فرهنگها، زبانها، گویشها و ،،،، . اگر بە عنوان انسان و بە دیدە انسان بر انسان نظر افکنیم، همە از یک نوعیم . اما سرچشمە اینهمە تفاوتها و تبعیضها ازکجاست.

در جهانی کە انباشت سرمایە و سود بیشینە استراتژی نخست است، باید در انتظار آن بود کە انسان تنها بە عنوان یک ابزار مورد استفادە قرار گیرد. بە عنوان جزئی از یک کارگاه یا کارخانە ویا مانند یک بیل و یا یک چکش کە در خدمت و در اختیار سرمایە است. مسیر همە مشخص است تلاش برای افزایش سرمایە. و این روندی است کە سرمایە و اولویت دادن بە آن، بشریت را در بحران و کائوس کنونی فرو بردە است. بحرانی کە جهان سرمایەداری نە تنها قادر بە حل آن نبودە، بلکە بە رغم توسل بە تمامی امکانات سیاسی، اقتصادی، نظامی و تکنیکهای پیشرفتە نیز توانایی برون‌رفت از آن را ندارد. البتە در بطن این بحران باید بە کشمکش میان سرمایەداری جهانی و دولت ملتهای موجود نیز توجە داشت.

اینجا پرسشی مطرح است و آن اینکە آیا در چنین شرایطی قدرت پویایی جامعە نیز بە بند کشیدە شده و یا اینکە اجتماعات در سیر تکاملی خود قادر بە یافتن راهکار برون رفت از کائوس هستند؟  فقدان پارادیگمای مشخص و حلال، تا چە میزان مانع از رهیافت جوامع می شود و یا بر انحراف مسیر آنها موثر است؟ آیا در چنین شرایطی امکان بروز انقلاب موجود است یا نە ؟ در ادامە سعی نگارنده بر پاسخ بە این پرسشها معطوف خواهد شد.

جهت واکاوی عینی در شرایط مشخص، محدودە سخن را بە جغرافیای ایران تنگ کردە و از این دریچە وارد بحث می شویم. ایران با مجموعەای از تنوعات ملی، اتنیکی، فرهنگی، زبانی ، دینی و آئینی کلکسیونی از تمایزات است کە هموارە از آن بە عنوان موزائیکی از خلقها و آئینها یاد شده . آیا در فضای کنونی می‌توان بکارگیری چنین عبارتی را صحیح دانست؟ در جایی کە عملا همە تنوعات نفی شدە و در استراتژی و راهبرد ادارە جامعە مرتبا از یک امت سخن بە میان می‌آید، استفادە از این عبارت صحیح است؟ در توضیح بهتر، باید براین مهم واقف بود کە بە بند کشیدن جوامع در چارچوبی مشخص و تعریف شده ، توان پویایی آنها را سلب می‌کند. در شرایطی کە جوامع از قدرت رشد و بالندگی در زمینەهای زبان، آئین، ادبیات، فرهنگ و تاریخ خود برخوردار نیستند، قطعا پایان راه، نابودی است. بە عبارتی دیگر صرف بقای فیزیکی را نمی‌توان ماندگاری دانست.

موزائیک خلقها کە پیشتر بە آن اشارە شد در واقع غنای جوامع است. ثروتی است کە در صورت نگرش و تعآمل صحیح با آن می‌تواند اجتماعات را بە سمت بهروزی هدایت کند. و در چنین راستایی باید گفت کە لازم است انسان را فقط بە عنوان انسان دید و دریافت. انسان را باید فارغ از هرگونە تفاوت در رنگ و زبان و پوشش و غیرە، همنوع دانست.

قریب چهل سال پیش انقلابی در ایران روی داد . وحدت تمامی مردمان ساکن ایران در شکست قدرت حاکمە آن زمان انکار ناپذیر است. اما در نگاهی عادلانە آیا می توان شکست قدرت حاکمە را پیروزی آرمانهای انقلاب نامید؟ از نظر نگارنده ، خیر. فقدان پارادیگمای مشخص مردمی کە توان غلبە بر ضد انقلاب را داشتە باشد مانع از پیروزی آرمانهای انقلاب شد. در تشریح چگونگی این رویداد قلمها فرسودە و سطرها نوشتە شدە ، اما سخن در این بارە اکنون در این مقاله نمی گنجد.

محدودە سخن را بار دیگر تنگتر کردە و بطور مشخص بە کوردستان می‌رویم جایی کە بیشترین همسایگی را با آذربایجان دارد. در بسیاری جاها دو خلق کورد و آذری بە شکلی در هم تنیدە شدەاند کە امکان جدایی آنها را نمی‌توان تصور کرد. حتی اخلاق و وجدان عمومی این مردمان نیز اجازە چنین کاری را نمی دهد. همسایگانی کە صدها سال در صلح و صفا با هم زیستەاند را چگونە می‌توان از هم جدا ساخت. کمی آن طرفتر آذریها را با خلق گیلک و مازنی ، و یا با فارس و دیگران . کمی دورتر ترکمنها هستند و در کنار آنها بازهم کوردها و ، و ، و . لازم نیست جغرافیای موزائیک معروف را بار دیگر نمایش دهیم.

خروجی یک انقلاب فکری، و دستیابی بە رهیافتی انسانی و اخلاقی می تواند نوید بخش جامعەای باشد فارغ از تبعیض و کینە، فارغ از بردگی و حقارت، فارغ از زنجیر و بند. آنجا کە همە برابر و برادرند، عداوت و دشمنی مفهومی ندارد. آزادی و دمکراسی آنگاه مفهوم واقعی خود را نمایان می سازد کە حقوق همە انسانها محترم شمردە شود.

دولت ملتهای حاکم بر منطقە قانون و حقوق را بە دست خود و هم راستا با سلطە خود تدوین می کنند. آنها تاریخ را خود نوشتە و بە دلخواه خود نیز تعبیر می کنند. حتی اذن تفسیر و تحلیل آن را نیز از مردمان دریغ می دارند. و همە اینها را ظاهرا برای سعادت مردم مرحمت می کنند، برای رفاه زندگی آنها!  اما بە راستی باید در کلمە زندگی تعمق کرد. مفهوم آن چیست؟ آیا  روان شدن گوسفندواری بە دنبال شبانی بە نام دولت را می توان زندگی نامید؟

زندگی عشق است . بدون عشق امکان زندگی وجود ندارد. و عشق آزادی است. با رفتن بە عمق مفهوم زندگی می‌توان تفاوت آن را با بردگی احساس کرد. جوامع از خلاقیت و توانائیهای لازم جهت ادارە بهینە خود برخوردارند. اما هیولایی بە نام دولت همە آنها را غصب کردە و خود را قیم مردم می‌خواند. انسانها هزاران سال بدون دولت زیستەاند. دولت زمانی نمودار شد کە طمع غصب دسترنج دیگران پدیدار گردید. و بدینسان جرثومەای بنام دولت بر تارک مردمان فرود آمد.

وجە تمایز انسان با روبات در اندیشە و خیال و رویاست. انسان می‌تواند برای خود تصوراتی داشتە باشد ، خیال کند و اتوپیایی برگزیند. اما آنچە را کە در عالم واقعیت می‌بینیم و احساس می‌کنیم، نمی‌توانیم رویا بنامیم.

رۆژآوا همان غرب کوردستان دیگر حقیقت است، واقعیت دارد و موجود. سرزمینی کە در آن مردمانش از کورد و عڕب و ترکمان و آشوری و چرکس با عبور از ادارە دولت، جامعە خود را مدیریت می کنند. همە مردم در چآرچوب آنچە کە خودشان معین کردەاند حرکت می کنند. اساس احترام بە حقوق دیگران و همە را یکسان دیدن است.  هیچ احدی بە هر دلیل تفوقی بر دیگران ندارد. تفاوت تنها در میزان خدمت بە مردم است کە مایە ارزش و احترام بیشتر می شود. در چنین جامعەایست کە نماینده آشوریان می‌گوید " هرچند ما قدیمی ترین ملت این سرزمین هستیم با تاریخی هفت هشت هزار سالە . اما پس از سقوط امپراطوری آشور، برای نخستین بار در سایە انقلاب روژآوا توانستیم بدون تبعیض، از آموزش بە زبان مادری بهرەمند شویم". این همان انقلاب فکریست کە پیشتر از آن سخن گفتە شد. ایجاد نگرشی کە همە را برابر و انسان می داند. فرد در چنین جامعەای برای برخورداری همسایگان خود از حقوق انسانی ، حتی از جان خود نیز می گذرد.

در بازگشت بە جغرافیای کوردستان و آذربایجان، این دو سرزمین سابقە دوستی و وحدتی دیرینە دارند. جوامع کورد و آذری از دیرباز در هم تنیدە و از فرهنگ هم بهرە جستەاند. نزدیکی و تفاهم این دو خلق بر تمامی جنبەهای زندگانی آنها موثر بودە، از ایجاد روابط خویشاوندی و آداب و رسوم گرفتە تا پوشش و خوراک. هر آنچە کە در زندگی روزمرە مردم کورد و آذری مشاهدە می شود از قرابت بسیار زیاد آنها حکایت دارد. حتی بە رغم وجود زبان تحمیلی فارسی بە عنوان زبان سرور و رسمی، اما دو همسایە، زبان همدیگر را بهتر درک می کنند. در مراجعە بە تاریخی نە چندان دور ، شاهد اتحاد آذربایجان و کوردستان در دوران جنگ دوم جهانی هستیم. دورانی کە بە سبب بروز جنگ جهانی و سیاستهای دولت ملت پهلوی و اشغال قسمتهایی از ایران، دو خلق آذری و کورد با ایجاد پیمانهایی کە خاستگاه آن دقیقا همان قرابت و همسایگی دیرینە بودە است، تعهد می کنند کە دو سرزمین دوست و یار همدیگر باشند و در این راه از هیچ کمکی بە یکدیگر دریغ نمی کنند.  

نفی واقعیت موجود، رد عقلانیت و منطق است. واقعیت موجود نیز حاکی از تمایل و نیاز بە تعامل و نزدیکی خلقهاست. آنچە کە حاکمیت استیلاگر آن را رد کردە و نادیدە می انگارد. حکومت و دولت جهت ادامە استیلای بر جامعە، پروژە دشمنی خلقها را در دستور کار خود دارند. سالهاست کە اذهان ملتها با عبارت " تفرقە بینداز و حکومت کن" آشنایی دارند. دوری از این سیاست و رهیافت پارادایمی متضمن برادری خلقها، تنها راهیست کە می تواند میزان تسلط دولت را بە حداقل رسانده و مدیریت مردمی را جایگزین آن گرداند. جوامع بهتر از هر کارفرمایی(دولت) توان تشخیص نیازهای خود و طرق رفع و تأمین آن را دارند، پس چە نیاز بە مأمورانی است کە خارج از ارادە احاد جامعە بر آن حکمرانی کنند. مردم خود باید جوامع خود را مدیریت کردە و در همین راستا امکانات رشد و بالندگی آن را فراهم نمایند.

در شرایط کنونی خلقهای ساکن در جغرافیای ایران نیازمند اتحادی پایدار و مبتنی بر دمکراسی، آزادی، برابری و برادری خلقها هستند کە بطور یقین می تواند متضمن آیندەای روشن باشد. تشکیل جبهەای دمکراتیک برپایە دمکراسی، آزادی، حفظ محیط زیست و فارغ از تبعیض جنسیتی نوید بخش رهایی خلقهای ایران و استقرار عدالت اجتماعی در این سرزمین است. خروجی چنین رویکردی همان ملت دمکراتیک است . باشد کە خلقهای آذری و کورد، نظر بە پیشینە و تاریخ مشترک، پرچمداران این اتحاد و همبستگی باشند.  

عضویت در خبرنامه

ایمیل خود را وارد نمایید