پس از سرکوب قیام سرتاسری و بی‌نظیر آبانماه ۱۳۹۸، آمریکا در کشتن فرمانده سپاه قدس قاسم سلیمانی تعلل نکرد و پیام بسیار روشنی در راستای سیاست‌ها و خواست‌های خود به رژیم ضد مردمی ایران و متحدان آن داد.

ئارمانج آرمو لور

پس از سرکوب قیام سرتاسری و بی‌نظیر آبانماه ۱۳۹۸، آمریکا در کشتن فرمانده سپاه قدس قاسم سلیمانی تعلل نکرد و پیام بسیار روشنی در راستای سیاست‌ها و خواست‌های خود به رژیم ضد مردمی ایران و متحدان آن داد. اکنون این رژیم که تنها با خشونت عریان و سرکوب خونین بی‌سابقه‌ی مردم پابرجا مانده، باید هزینه‌ی از دست رفتن پشتوانه‌ی مردمی خود را بپردازد و با از دست دادن فرصت‌های تغییر سیاست خود در داخل، اکنون نه راه پیش برای خود باقی گذاشته و نه راه برگشت. از طرفی دیگر با رودررو شدن با تحریم‌های جدید آمریکا و شروع موج تازه‌ی اعتراضات داخلی، ابتکار عمل را بیش‌ازپیش از دست خواهد داد و بنابراین در مذاکرات پیش‌رو با آمریکا متحمل پرداخت بیش‌ترین باج خواهد شد. قیام آبانماه و سرکوب شدید آن، کشته و زخمی شدن صدها نفر در مراسم خاکسپاری قاسم سلیمانی، ماجرای ساقط کردن هواپیمای اوکراینی و... نشان از پریشانی روان و آشفتگی مغز اتاق فکر و نیروهای نظامی در رژیم دارد.

در تظاهرات اخیر نیز که مردم و خصوصاً دانشجویان نوک پیکان حمله‌ی خود را به سمت خامنه‌ای، اصل نظام و سپاه پاسداران نشانه گرفته‌اند. دولت آمریکا هم از این تظاهرات، شعارها و خواست مردم بیشترین استفاده را برده و با اعتمادبه‌نفس و مطمئن از تأثیر تحریم‌های جدید، منتظر تسلیم شدن حاکمان تهران و تحمیل حداکثری خواست‌های خود در مذاکرات پیش‌رو است.

 به‌رغم آنکه ترامپ می‌گوید قصد تغییر رژیم را ندارد، اما در وهله‌ی نخست لیست موارد تغییر رفتار در سیاست خارجی که از رژیم خواسته‌شده، در صورت اجرا خود موجب تغییرات اساسی می‌گردد. رژیم تاکنون زیر بار آن نرفته و احتمال می‌رود در مذاکرات پیش‌رو بسیاری از آن‌ها را بپذیرد و به‌زعم خود برای بقای بیشتر بکوشد؛ اما اگر این مذاکرات را نپذیرد، این به معنای فروپاشی اقتصاد ایران خواهد بود و در آن صورت رژیم در سیل ویرانگر مردم خشمگین غرق خواهد شد.

در این اوضاع‌واحوال است که جبهه‌ی داخلی ازهم‌گسیخته و توپ خالی ایران دست بالا را به طرز فاحشی به تیم ترامپ داده است، جو روانی ایجادشده پس از شلیک به هواپیمای اوکراینی و روسیاهی دروغ‌گویی از پس آن، موجبات سرباز کردن خشم مردم به ستوه آمده شده و دیری نخواهد پایید که خیابان‌ها به تسخیر معترضان درخواهد آمد که تداوم آن رژیم را به پرتگاه خواهند کشاند، در این صورت برای رژیم تنها گزینه‌های معدودی باقی خواهد ماند. نخست اینکه دست به سرکوب گسترده و تصفیه‌ی جبهه‌ی درون خود بزند، همچنین تک‌صدایی، اختناق و راه بستن فضا را در پیش گیرد که ملزومات آن سرکوب خونین معترضان است؛ در آن صورت باید ریسک سوریه‌ای شدن کشور را پذیرفته، راه آمریکا، ناتو و دیگران را برای مداخله‌ی نظامی هموار کند و سعی کند مدل بشار اسد در سوریه را برای بقا امتحان کند یا جام زهر مذاکرات را بنوشد و امتیازاتی فراتر از ترکمانچای بپردازد. رژیم‌ ایران تا به امروز به‌گونه‌ای عمل کرده است که گویی حاضر به کوتاه آمدن از مواضع خود نیست و حتی شورای نگهبان در ارزیابی صلاحیت متقاضیان در شرکت در انتخابات مجلس، جناح بە نام اصلاح‌طلبان را حذف کرد!

در انتخاب نخست هیچ تضمینی برای خلاصی از سقوط و گرفتاری‌ بیشترش وجود ندارد، چراکه ایران نه قدرت دولت چین را داراست و نه همچون سوریه فاقد جامعه‌ی مدنی قوی است. در انتخاب دوم نیز با توجه به امتیازاتی که ماهیتشان از اساس با ایدئولوژی و سیاست چهل‌ساله‌ی اخیرش در اوج تضاد است، باید منتظر فروریختن هیمنه‌ی خود در برابر طرفداران و کادرهایش باشد و تبدیل به وازده‌ای شود که سرنوشت مختوم ریزش و سقوط خود را در حالتی از استیصال و تلاش بیهوده به نظاره بنشیند.

اما گزینه‌ی سومی که رژیم می‌تواند برگزیند، تلاش برای ترمیم جبهه‌ی پشت سر خود و استفاده‌ی حداکثری از پتانسیل موجود در رژیم است و برای نجات از این وضعیت متوسل به هر تصمیمی با ریسک بالا هم بشود تا فشار بی‌سابقه در داخل را به حداقل ممکن برساند و شاید حتی از در گفتگو با احزاب، جریانات و جناح‌هایی برآید که تاکنون در مدار قدرت سهیم نگشته‌اند. همچنین از طبقه‌ی هنرمندان پرطرفدار و ورزشکاران و سلبریتی‌های محبوب بخواهد در این اصلاحات جدید پشتیبانی به عمل بیاورند و سعی در متقاعد کردن آن‌ها بکند تا شاید بتواند هم برای خود زمان بخرد و هم در مذاکرات با آمریکا امتیازات کمتری بدهد و یا تضمینی برای بقا بیابد. در این صورت نیز مجبور به عقب‌نشینی بیشتر در برابر مردم خواهد گشت، مردمی که از سرتاپای این نظام بیزارند، ضربات نهایی را بر کالبد فرتوت و پوسیده‌ی این رژیم واپس‌گرا خواهند زد و آن‌ را به زباله‌دان تاریخ خواهند فرستاد.

درواقع رژیم در این راستا و بنا بر شرایط پیش‌آمده و از دست دادن فرصت‌ها درگذشته برای اصلاح و تغییر رفتار، اکنون با ریسک بسیار بالا در شرایطی خارج از کنترل دست به انتخاب خواهد زد؛ از درون با مردم خشمگین، گرسنه و پر از مطالبات طرف است (در صورت برآورده کردن مطالبات که پیش‌ازاین تاریخش منقضی شده بود، پس رژیم به‌کلی باید تغییر ماهیت بدهد که در آن صورت نیز به دستان خود، خودکشی نموده است). آن‌ها از بیرون باید با ترامپ غیرقابل‌پیش‌بینی روی میز مذاکره بنشینند که به‌وضوح جنگ و خشونت افروزی را از سپاه و تقیه کردن را از ملایان حاکم بر تهران به‌مراتب بیشتر می‌داند و در این صورت در حین مذاکرات نیز ترامپ می‌تواند نقشه‌ی تغییر رژیم در ایران را به‌صورت خزیده عملیاتی کند و خود را از طریق روی کار آوردن دولتی نئولیبرالی و بر سازنده‌ی سیستمی حل‌شده در اقتصاد سرمایه‌داری بیمه کند با عطف به اینکه مردم ایران در درماندگی حاصل از نبرد فرسایشی با رژیم به سر برده‌اند، اقتصاد ایران رکود و فروپاشی را تجربه می‌کند که مردم را به ستوه آورده و مردم در چنین شرایطی ناگزیر و با به دست آوردن آزادی‌های ابتدایی، امید به شرایط اقتصادی بهتر که چهل سال از آن محروم بوده‌اند تن به حکومت مدنظر آمریکا خواهند داد. آمریکا در این راستا همه‌ی تلاشش را خواهد کرد خود را با علم کردن اپوزیسیونی تقلبی به ملت ایران بقبولاند و در پی گشایش دروازه‌های ایران بر روی اقتصاد گلوبال سرمایه‌داری آمریکایی برآید. در این مرحله است که تمامی قدرت‌ها سعی در سهیم شدن در سیستم جدید خواهند نمود، حکومت-سرزمینی جدید که آمریکا به‌شدت در پی تصاحب یا داشتن بالاترین حوزه‌ی نفوذ، برپایی رستوران‌های مک‌‌دونالد و ساخت کارخانه‌های متعدد پپسی کولا در آن است.

باید توجه داشت که نظم پیشین جهان جواب‌گوی مناسبات امروز نیست و این وضعیت جای خود را به نظمی جدید خواهد داد، ازاین‌رو هرروزه اخبار جنگ‌ها، تحریم‌ها و تهدیدها پرده از شدت و ماهیت آن برمی‌دارد. این کائوس خود را در جنگ و درگیری‌ها در خاورمیانه و وضعیت ترکیه، ایران، سوریه، عراق و کشورهای آفریقایی همچون لیبی نشان می‌دهد. اروپا در حالی به برجام پایبند مانده است که دست بر مکانیسم ماشه‌ی آن برده است (مفادی که به طرف‌های اروپایی اختیار بررسی تغییرات برای رفع و حل مناقشات را می‌دهد) اما آمریکا خواستار خروج کامل اروپا از برجام است و پس از عدم دنباله‌روی اروپایی‌ها، آمریکا تهدید به تعرفه‌ی ۲۵‌ درصدی به واردات خودرو از اروپا نمود و جنگ اقتصادی را می‌رود که آغاز کند. حضور جدید روسیه در خاورمیانه و دریای مدیترانه و مرزهای اروپا پرده از اتحاد آمریکا - روسیه برمی‌دارد و ذهن را به لحظه‌ی خوردن همبرگر آلمانی توسط مدودوف - اوباما در کرملین می‌برد. جایی که آمریکا برای مقابله با اتحادیه‌ی اروپا به اتحاد تاکتیکی با روسیه دست‌زده است و این دو را در شهر قامشلوی روژآوا بدون درگیری به هم می‌رساند و موضع روسیه و آمریکا را در عمل در قبال کردها یکی‌ می‌کند. آنجا که در روژآوای کوردستان هم آمریکا و هم روسیه راه را برای اشغال شدن شهرهای سریکانی و گریسپی در برابر نیروهای ترکیه و تروریست‌های وابسته‌اش باز می‌گذارند تا بر روی خودمدیریتی روژآوا فشار اعمال کنند و اراده‌ی خلق‌های آزادی‌خواه روژآوا را برای آزادی و داشتن سیستم کنفدرالیسم دموکراتیک بشکنند. از سویی دیگر بمباران مداوم نیروهای ایرانی در سوریه توسط اسرائیل به‌عنوان متحد استراتژیک آمریکا در منطقه و انفعال کامل روسیه دراین‌باره خود گویای صف‌بندی‌های جدید و تقسیم منافع از طرف این قدرت‌هاست.

دخالت و حضور ترکیه و روسیه به نیابت و نمایندگی از آمریکا و طرف‌های اروپایی در لیبی جایی که حیات خلوت اروپا بوده است و جنگ قدرت اروپا - آمریکا در آن‌که منجر به مرگ سفیر آمریکا نیز شد، اتفاقات عراق پس از مرگ سلیمانی و عدم خروج آمریکا از عراق پس از تصویب طرح خروج نظامیان بیگانه در مجلس عراق و از سویی پذیرش آلمان برای خروج از عراق، خروج انگلیس از اتحادیه‌ی اروپا و پیوستن به جبهه‌ی جدید آمریکا، تحریم‌های یک‌جانبه‌ی آمریکا و جنگ‌طلبی علیه ایران، همه و همه نشانه‌های این جنگ گسترده و متفاوت ازنظر شیوه است (رهبر اوجالان این جنگ را پیش‌بینی کرده‌اند و از آن به‌درستی به‌عنوان جنگ جهانی سوم یاد کرده‌اند).

درواقع جنگ قدرت و تلاش برای بازپس‌گیری جایگاه از جانب اروپا و رسیدن به موقعیت قبل از جنگ جهانی دوم و از طرف آمریکا تلاش برای حفظ جایگاهش به‌عنوان ابرقدرت ۸۰ سال گذشته تا به امروز و فاتح جنگ سرد، مرزها و مرزبندی‌های جدیدی را در جهان به وجود خواهد آورد. سخنرانی تاریخی مکرون مبنی بر پرهیز از جنگ اقتصادی آمریکا با اروپا در کنگره‌ی آمریکا و هشدار او که در صورت بروز این جنگ در بلندمدت که به جنگ ویرانگر نظامی هم ممکن است بیانجامد و پیامد باخت-باخت را برای هردو طرف به همراه داشته باشد، نشانگر این اختلافات اساسی اروپا – آمریکاست.

اما آمریکا و آمریکای ترامپ که خود جهان را به گروگان گرفته است و نسخه‌ی مشابه جعلی خود در تهران را گروگانگیر می‌نامد، نه‌تنها قصد ترک عراق را نداشته؛ بلکه نیروهای نظامی‌اش در این کشور و دیگر کشورها را افزایش داده و تسلیحات نظامی سنگین به منطقه انتقال داد تا روشن شود خود را آماده‌ی هر سناریویی برای برخورد با رژیم ایران نموده است. با علم بر اینکه ماهیت سرمایه‌داری گسترش بازار، صنعت و اقتصاد گلوبالیزه‌ی خود را می‌طلبد و باقدرت رسانه‌هایش که برای فریب و گمراه کردن مردم از هیچ کوشش غیراخلاقی فروگذار نکرده است، می‌توانیم بهتر حضور آمریکا در منطقه را درک کنیم. چه، رژیم غیرمردمی حاکم بر ایران بر دور این کشور حصاری چهل‌ساله و حساس به اقتصاد و صنعت مرتبط با سرمایه‌داری آمریکایی کشیده است، همچنین در جهت‌گیری جدیدش نیز خود را به اروپا نزدیک کرده است، تسلیحات نظامی‌اش را هم از روسیه خریداری می‌کند و این عوامل در ادامه به تضعیف آمریکا و قدرت اروپا خواهد انجامید. آمریکا برای جلوگیری از این اتفاق، همچنین تسخیر اقتصاد، بازار ایران، گسترده کردن سرمایه، بیشینه‌ی سود و پیشبرد اهداف استراتژیکش در صورت لزوم قطعاً به سناریوهایی همچون تغییر رژیم و حتی جنگی گسترده تا ساقط کردن رژیم، یا چند پارچه کردن ایران و دست انداختن بر قسمت‌هایی از آن نیز خواهد پرداخت. در این اوضاع و شرایط پیچیده که خلق‌های ایران در گروگان رژیم و در مقیاسی بزرگ‌تر در گروگان آمریکا به سر می‌برند و متحمل فشار اقتصادی کمرشکنی گشته‌اند و کشورشان حتی تا آستانه‌ی جنگ رفته، انتظارهای ایدئالیستی مبنی بر برون‌رفت از این وضعیت و بهبود کلاف سردرگم سیاست در تهران و وضعیت اقتصادی مردم انتظاری عبث می‌نماید. درواقع فساد و جنایت در نزد اهالی این نظام مستبد و فاسد به‌قدری افسارگسیخته بوده است که نه پروژه‌ی اصلاحات توفیقی یافت و نه جراحی تابه‌حال ممکن شده است و تحریم‌های آمریکا نیز مزید بر علت این وضعیت بغرنج شده است. چراکه برای جراحی و برون‌رفت از این بحران تنها کشته شدن یک سلیمانی کافی نیست، بلکه باید به پرونده‌ی جنایات و مفاسد تمامی متصدیان و نیروهای نظامی آن رسیدگی عاجل شود که این امر نیز در شرایط کنونی از طرف رژیم غیرممکن می‌نماید، مردم با فریادهای رسایشان به‌روشنی خواستار تغییرات بنیادین هستند و این مهم تنها در صورت یک انقلاب امکان‌پذیر است. انقلابی که باید در آن حقوق همه‌ی اتنیک‌های قومی، دینی و حق حاکمیت آن‌ها بر تعیین سرنوشت خود تضمین شود.

 

پس از سرکوب قیام سرتاسری و بی‌نظیر آبانماه ۱۳۹۸، آمریکا در کشتن فرمانده سپاه قدس قاسم سلیمانی تعلل نکرد و پیام بسیار روشنی در راستای سیاست‌ها و خواست‌های خود به رژیم ضد مردمی ایران و متحدان آن داد. 

عضویت در خبرنامه

ایمیل خود را وارد نمایید