پس از انقلاب ۵۷ و به قدرت رسیدن حزب جمهوری اسلامی در ایران که شامل نیروها، دسته‌جات مختلف سیاسی و حتی مذهبی و شخصیتهای با ایدوئولوژی‌های متفاوت از خود رژیم، که در آن جایی داشتند و در نهایت تبدیل شدن این حزب به سیستم حاکمه بر ایران در ادامه راه شاهد شکل‌گیری پدیده جناح‌بندی در درون خود حاکمیت رژیم اسلامی هستیم. منظور از جناح‌بندی این است که درباره مسائل سیاسی، اجتماعی اقتصادی اختلاف‌نظرهایی در حاکمیت وجود دارد که در طول زمان دیدگاههای نزدیک به هم حول یک محور گرد هم می‌آیند

شوگرد چیا

پس از انقلاب ۵۷ و به قدرت رسیدن حزب جمهوری اسلامی در ایران که شامل نیروها، دسته‌جات مختلف سیاسی و حتی مذهبی و شخصیتهای با ایدوئولوژی‌های متفاوت از خود رژیم، که در آن جایی داشتند و در نهایت تبدیل شدن این حزب به سیستم حاکمه بر ایران در ادامه راه شاهد شکل‌گیری  پدیده جناح‌بندی در درون خود حاکمیت رژیم اسلامی هستیم. منظور از جناح‌بندی این است که درباره مسائل سیاسی، اجتماعی اقتصادی اختلاف‌نظرهایی در حاکمیت وجود دارد که در طول زمان دیدگاههای نزدیک به هم حول یک محور گرد هم می‌آیند. جناح‌های سیاسی فاقد ویژگیهای احزاب سیاسی هستند، زیرا احزاب سیاسی دارای اساسنامه و مرامنامه هستند، در حالی که جناح‌ها اساسنامه و مرامنامه ندارند، احزاب دارای برنامه‌های عملی و مدون هستند و کادرسازی می‌کنند ولی جناح‌ها برنامه‌ی مدونی ندارند و کادرسازی هم نمی‌کنند، احزاب شبکه‌های گسترده‌ای در کل کشور دارند که با سازمان مرکزی خود در ارتباطند، ولی جناح‌ها چنین تشکیلاتی ندارند، احزاب برای فعالیت سیاسی و در دست گرفتن قدرت تشکیل می‌شوند حال آنکه جناح‌ها در پی تاثیر‌گذاری در برخی از رویکردهای سیاسی هستند. احزاب از سیاست‌های و نظرگاه‌های راهبردی خاص و مشخصی پیروی می‌کنند، ولی جناح‌ها بصورت یک طیف فکری عمل می‌کنند یعنی در درون آن می‌توان گرایش‌های متفاوتی را مشاهده کرد، البته در درون خود نظام دیدگاهای مختلفی نسبت به جناح‌بندی وجود دارد که بعضی از آنها اشاره‌‌ی کوتاهی می‌کنیم:

۱ـ جناح‌بندی وجود ندارد: به اعتقاد طرفداران این نوع دیدگاه در رژیم اسلامی جناح‌بندی وجود ندارد و اگر تفاوت‌هایی نیز وجود دارد مهم و اساسی نیستند، در نظر آنان جنا‌ح‌بندی ساخته و پرداخته خارجی‌هاست.

۲ـ  جناح‌بندی ساخته حکومت است: طرفداران این دیدگاه جناح‌ها را طراحی شده از سوی خود رژیم اسلامی می‌دانند، آنها می‌گویند رژیم این تلقی را بوجود آورده که در درون نظام تفاوت‌ها و حتی مخالفت‌هایی وجود دارد که میان آنها بحث و گفتگوی واقعی وجود دارد و با اینکه اختلاف‌نظرهایی دارند و با تمامی این تفاوت‌ها در کنار به‌کار خود ادامه می‌دهند.

۳ـ پیروان این دیدگاه: جناح‌های سیاسی در درون رژیم اسلامی را واقعیت سیاسی رژیم می‌دانند و معتقدند برای شناخت بهتر از ساختار سیاسی رژیم اسلامی، آشنایی با مواضع و دیدگاههای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ضروری است. پس‌از انقلاب مواضع طیف‌ها و جریانات فکری و سیاسی منشعب از خود رژیم اسلامی و تا مدتی پس از آن نیز، با آنکه نام و برنامه جناح‌های سیاسی بر آمده از رژیم تنها برروی کاغذ با همدیگر تفاوت داشت ولی عملا در بسیاری از اهداف و مواضع آنان به همدیگر نزدیک بوده و با هم کار می‌کردند. تا اواخر دهه ۶۰ خورشیدی این همکاری نزدیک و تنگاتنگ جناح‌ها با حاکمیت ادامه یافت و بعد از آن شاهد بوجود آمدن جناح‌های دیگری با اسامی و برنامه‌های متفاوت‌تری از گذشته هستیم؛ بدین ترتیب با اینکه این جناح‌ها همچنان در درون حاکمیت هستند، ولی برنامه‌ها و طرح‌های مختص به خود را در درون حاکمیت پیگیری و دنبال می‌کنند. در این دوران جناح‌های درون حاکمیت  با دو تقسیم‌بندی چپ و راست تعریف و تقسیم می‌گردند. جناح راست همچنان به ادامه راه انقلاب و صدور آن اصرار داشت و جناح چپ همان برنامه‌های گذشته خود ولی با تغییراتی بویژه در اقتصاد و سیاست خارجی را دنبال می‌کرد.

 جناح‌ راست شامل نهادهایی همچون پیروان خط امام و رهبری، «انصار حزب‌الله» و «روحانیون مبارز» و در جناح چپ نیز می‌توان به «کارگزاران سازندگی» و «پیام دانشجو» اشاره کرد. این کنشها و واکنشها نهایتا تا انتخابات «دوم خرداد 1376 » به طول انجامید. آنجا بود که اختلاف جریانات فکری و جناح‌های درون رژیم اسلامی به شکل واضح‌تری نمایان شد. ما در این مقاله به خاطر این عقبه جناح‌ها و جریانات فکری در ایران را مورد توجه قرار دادیم که خوانند‌گان این مطالب بدانند که جناح‌های در قدرت امروز در ایران از کجا و چگونه به اینجا رسیده‌اند. از اینجا به بعد(دوم خرداد 76) می‌توان جریانات فکری و جناح‌های سیاسی را به دو جناح «اصول‌گرا» و «اصلاح‌طلب» تقسیم نمود. جناح «اصول‌گرا» همچنان اصرار به ادامه راه بر اساس آرمان‌های امام و انقلاب و خارج نشدن از آن و صدور انقلاب داشت و «اطلاح‌طلبان» در واقع اصلاح نظام موجود را در همان چارچوب «نظام ولایت فقیه» در برنامه خود داشتند.

سوالات زیادی از چرایی در پیش گرفتن چنین رویکردهایی از جانب اصلاح‌طلبان در سطح جامعه بوجود آمده است از مهم‌ترین آن‌ها این است که آیا این رویکردهای اصلاحی به جایی رسید یا نه ؟ چرا در انتخابات سال ۱۳۷۶ نزدیک به ۲۰ میلیون نفر از مردم ایران به «محمد خاتمی» رای دادند؟

شاید دلیل نزدیک به حقیقت این است که مردم ایران از سیستم موجود خسته شده بودند و می‌خواستند تغییراتی در حوزه‌ی زیستی، اجتماعی و سیاسی خود ایجاد کنند. اشخاصی مثل «رفسنجانی» و «خاتمی» این مسئله را بخوبی درک کرده بودند که یا باید انقلابی در ایران روی دهد و نظام دیگری روی کار بیاید و یا اینکه بتوانند همین نظام را از درون اصلاح کنند. در آن زمان رژیم اسلامی چه در داخل و چه در خارج دچار مشکلات و معضلات فراوانی همانند بیکاری، تورم، قرض‌های کلان خارجی و اوضاع نابسامان سیاسی-اجتماعی و نبود آزادی‌های مدنی در داخل کشور و به خصوص در بوجود آمدن بن‌بست در حوزه‌ی سیاست خارجی، گوشه‌ای از این بحران‌ها بشمار می‌رفت.

در دوران خاتمی بحران به‌جایی رسید که چیزی نمانده بود که کشورهای اروپایی سفرای خود را از ایران فرا خوانند، در این اوضاع و احوال بود که خاتمی با شعار معروف و دهان‌پرکن «گفتگوی تمدن‌ها» در سیاست خارجی و همچنین «ایجاد اشتغال و زندگی بهتر برای مردم به ویژه جوانان در داخل کشور» به کارزار وارد شد. خاتمی توانست نظر مردم ایران و حتی دول جهانی را به خود جلب نماید. حال اینکه واقعا خاتمی و امثال او خواست و اراده‌ای معطوف به اصلاح حکومت اسلامی داشتند یا اصلاحات هم از برنامه‌های رژیم برای برون‌رفت از بحران آن دوران بود و یا هستند، به خودی خود پرسشی مهم است که جای بحث دارد. تحلیل‌گرانی وجود دارند که می‌گویند، جناح مخالف یعنی اصول‌گرایان بودند که نگذاشتند اصلاح‌طلبان، اصلاحات مورد نیاز خود را در درون نظام بوجود بیاورند تا اصلاحات به بار ننشیند، به هر حال آمدن اصلاح‌طلبان باعث شد تا رژیم اسلامی سیاست‌های خود را تا به امروز بدون تغییر اساسی ادامه دهد.

 حال پس‌از گذشت نزدیک به ۲۲ سال از عمر اصلاحات پرسش اینجاست که مجموعه تحولات بعد از دوم خرداد در جهت تحقق خواسته‌ها و مطالبات انتخابات دوم خرداد گه شعار آن برساخت مفاهیمی همچون جامعه مدنی، حاکمیت قانون، آزادی بیان و آزادی مطبوعات چگونه پیش می‌رود؟ در حال حاضر مثل نوشته‌ای است که روی کاغذ مانده، نه اصلاح‌طلبان توانستند چیزی را اصلاح کنند و نه جریان اصول‌گرایی حاضر است از راه آمده برگردد و اصولا اجازه دهد کسی چیزی را اصلاح نماید. اﺻﻼح ﻃﻠﺐ ﻫﺎ دﭼﺎر ﺗﻀﺎدﻧﺪ و ﺑﺎ اﯾﻦ ﮐﻪ ﺗﻔﮑﺮات به قول خودشان آزادی ﺧﻮاﻫﺎﻧﻪ دارﻧﺪ، در ﻋﻤﻞ ﺑﻪ ﺗﻌﺎرﯾﻔﯽ ﻣﻘﯿﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﻈﺎم ﺑﺮای آن ﻫﺎ ﺗﻌﯿﯿﻦ می‌کند وابستگی شدید دارند و در ﻧﻬﺎﯾﺖ، از ﻣﻄﺎﻟﺒﺎﺗﺸﺎن ﺑﻪ ﻧﻔﻊ آﻧﭽﻪ ﺣﮑﻮﻣﺖ می‌خواهد ﮐﻮﺗﺎه می‌آیند. در حقیقت ﻣﺸﮑﻞ اﺻﻼح‌طلبان ﻣﺤﺪود و ﻣﻘﯿﺪ ﺷﺪن در ﭼﺎرﭼﻮب ﻧﻈﺎم اﺳﺖ و نتوانسته‌اند از خود نظام عبور کنند و ﺑﺮﺧﯽ اﺻﻼح ﻃﻠﺐ ﻫﺎی ﺟﻮان با اینکه اﯾﻦ ﻣﺸﮑﻞ را ﻓﻬﻤﯿﺪه اﻧﺪ باز هم نمی‌توانند ﺑﺎ ﺗﺸﮑﻞ ﺟﺪﯾﺪی ﺑﻪ ﻣﯿﺪان ﺑﯿﺎﯾﻨﺪ، چون آنان که قدرت را در دست دارند که همانا اصول‌گرایان هستند. آن ﻫﺎ را زﻧﺪاﻧﯽ یا مجبور به فرار از کشور می‌کنند، در واقع رژیم اسلامی دست اصلاح‌طلبان و به کلی مخالفان خود را به ویژه در درون حاکمیت خوانده و به کسی اجازه ورود به انتخابات را نمی‌دهد و اگر کسی هم حضور می‌یابد باید در چهارچوب‌های تعیین شده نظام حرکت کند. در اﻧﺘﺨﺎﺑﺎت آﺗﯽ، ﮐﺎرﯾﺰﻣﺎی ﻣﺤﻤﺪ ﺧﺎﺗﻤﯽ ﻫﻢ نمی‌تواند در ﮐﺸﺎﻧﺪن ﻣﺮدم ﭘﺎی ﺻﻨﺪوق ﻫﺎی رای ﻣﻮﺛﺮ ﺑﺎفتد. ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺑﺎ روﯾﻪای ﮐﻪ اﺻﻼح‌طلب‌ها دارﻧﺪ، ﺗﺤﻘﻖ اﺻﻼﺣﺎت ﻋﻤﯿﻖ و ﺳﺎﺧﺘﺎری اصولا اﻣﮑﺎن ﭘﺬﯾﺮ ﻧﯿﺴﺖ. در روزهای اخیر می‌بینیم که چهره‌های شاخص اصلاح‌طلبان همچنان به حضور مردم در انتخابات آینده اصرار دارند و همان شعارهای گذشته خود را برای اصلاح نظام تکرار می‌کنند. و همچنان بر طبل اصلاح نظامی می‌زنند که کار او از اصلاح گذشته، در واقع مردم ایران هم امروز از خود نظام عبور کرده‌اند و نه اصلاحات مورد توجه اصلاح‌طلبان را می‌خواهند، نه به جناح سنتی یا اصول‌گرا توفیقی نشان می‌دهند و امروز تغییر نظام را مطالبه می‌کنند، چیزی که باید همان ۲۲ سال پیش مطالبه می‌شد و کسانی با شائبه اصلاح‌طلبی خواسته‌های بجای مردم ایران را به بیراهه کشاندند و به نام اصلاح‌طلبی اجازه دادند عمر رژیم تا به امروز ادامه یابد.

 

عضویت در خبرنامه

ایمیل خود را وارد نمایید