يكي از ويژگي‌هاي نظام سرمايه‌داري اين است كه به ظاهر گزينه‌هاي بسياري را جهت انتخاب پيش‌پاي فرد، سازمان، دولت، كشور و يا هر تشكل ديگري قرار مي‌دهد، كه بتواند از ميان آنها گزينه‌اي كه نهايت مطلوبيت يا منفعت را براي او به ارمغان خواهد آورد انتخاب نمايد. در اصل موفقيت نظام سرمايه‌داري جهاني هم در همين وانمودكردن و انتخابي جلوه‌دادن حيات و زيست انساني است.

يكي از ويژگي‌هاي نظام سرمايه‌داري اين است كه به ظاهر گزينه‌هاي بسياري را جهت انتخاب پيش‌پاي فرد، سازمان، دولت، كشور و يا هر تشكل ديگري قرار مي‌دهد، كه بتواند از ميان آنها گزينه‌اي كه نهايت مطلوبيت يا منفعت را براي او به ارمغان خواهد آورد انتخاب نمايد. در اصل موفقيت نظام سرمايه‌داري جهاني هم در همين وانمودكردن و انتخابي جلوه‌دادن حيات و زيست انساني است. اتفاقا اين امر مصداق نداشته و اين خود نظام سرمايه‌داري جهاني است كه مي‌تواند از حق انتخاب برخوردار باشد و بقيه، تنها دنباله‌رو‌هاي آن خواهند بود. از اين هم گذشته گزينه‌هاي ارائه شده توسط نظام حالتي سري يا دنباله‌اي داشته و در نهايت به همان مرحله‌اي ختم مي‌شود كه نظام خواهان آن است. زيرا چيدمان مربوطه توسط متوليان نظام ترسيم شده و بر اساس نياز‌هاي آنهاست نه نيارهاي افراد و كشورها. اگرچه مدام از يك فضاي اختياري بسيار وسيع و بدون جبر صحبت به ميان مي‌آيد؛ اما فضاي نظام جهاني به طور كلي جبر‌پوش بوده و اختيار قبول يا ردي كه پيش‌پاي يك فرد يا سازمان گذاشته مي‌شود حالتي دام مانند داشته و نظام از خصيصه‌ي دام‌گستري در تمامي فعاليت‌هاي خود استفاده مي‌نمايد. اينكه نظام سعي مي‌نمايد قوانين خود را به سوي شموليت فزاينده و جهاني سوق دهد چند دليل اساسي دارد. نخست توسعه‌ي زمين و بستر سودآوري به وراي تمامي مرزها و محدوده‌هاي قابل روئيت. دوم نامرئي گردانيدن نظام سلطه‌جهاني و گسترانيدن فضاي اختيار كاذب. سوم گسترش رقابت نفس‌گير و مرگ‌زاي بازار و تركيب آن با فاشيسم قانوني شده. چهارم، تسلط بر گسل‌ها و شكاف‌هاي موجود در جهان و در اختيار گرفتن زمان و مكان فعال‌سازي آنها و بحران‌آفريني مداوم.

گاها از شرايطي كه در جهان امروز وجود دارد برداشت‌هاي متفاوتي ارائه مي‌شود. قطبيدگي يا غير قطبي بودن آن مورد بحث قرار مي‌گيرد. اگر منظور از قطب وجود چندين نوع از زيست‌جهان متفاوت باهم است كه توانسته‌اند هژموني فرهنگي خود را به وجود آورند و در يك صف‌آرايي در مقابل هم قرار دارند، قطعا براي جهان امروز ما درست نخواهد بود. آنچه كه ما مشاهده مي‌نماييم يك درگيري همه‌جانبه و بسط‌يافته در ميان رقباي مدعي سلطه بر نظام سرمايه‌داري جهاني است. كه هر كدام در راه رسيدن به اين مهم از متد و روش‌هاي خاص خود استفاده نموده و در ميان‌شان قوانين بازي به شدت رعايت مي‌شود. حقوق بين‌الملل و حقوق بشر تا زماني كه پشتوانه‌اي براي نظريه‌ي بازي‌ها باشد، مي‌توانند به جايگيري در مناسبات سرمايه‌داري اميدوار گردند. يعني اينكه تلاش مي‌شود كه اهرم‌هاي فشار به طور كامل در شكاف‌ها و گسل‌هاي مربوطه قرار گيرند كه به موقع بتوان آنها را از هم باز كرد و زيرپاي رقيب را خالي نمود يا از رسيدن به هدف دورش ساخت. آمدوشدها در اين ميان و يارگيري‌هاي تنها به تغيير در موقعيت گرانيگاه نظام خواهد انجاميد و باعث به وجودآمدن زيست‌جهاني متفاوت نخواهد شد. زيرا حركت در ميان همان فضاي جبر و اختيار كاذب ترسيم شده توسط نظام جهاني است. تنها زماني مي‌توان از يك شيوه‌ي يا تعبيري متفاوت از خود و زندگي بحث به ميان آورد كه حركت به بيرون از نظام جهاني باشد به غير از اين «از باران گريختن و در ناودان آويختن است».    ‌

با اين مقدمه‌ اگر به تحولات اخير در جهان نگاهي بياندازيم به خوبي شاهد رقابت بين نيروهاي سرمايه‌داري جهاني هستيم. به خصوص با به وجود آمدن ارتش‌هاي مزدبگير و نسل جديد پيمانكاران جنگي كه وظيفه‌ي آنها شخم‌زدن مناطق مختلف جهان براي پاشانيدن بذر سرمايه‌داري است. با تبديل شدن امنيت به عنوان يكي از پول‌سازترين عرصه‌ها و افزايش كنفرانس‌هاي امنيتي در همه‌ي كشورهاي جهان شاهد به وجود آمدن يك فضاي به شدت رعب‌آميز و امنيتي در تمام جهان هستيم. اين امر به صورتي كاملا جهت‌دهنده تئوري‌پردازي مي‌شود. ارتش‌هايي جديد كه هيچ وابستگي‌اي به هيچ ملتي نداشته و از هويت خاصي دفاع نمي‌نمايند. ارتشي ناپيدا كه كاملا بدون مرز عمل نموده و در اصل جاده‌ صاف‌كن نيروهاي سرمايه‌داري جهاني مي‌باشند و تنها زير بيرق پول خبردار خواهند ايستاد. نيروهايي كه مي‌توانند در صورت موفقيت به مقام شهروندي يكي از كشورهاي درگير در رقابت جهاني نائل آيند و تيولي دريافت دارند. اين نيروها مي‌توانند در آفريقا، قفقاز، خاورميانه در كمترين زمان ممكن وارد عمل شده و فوري‌ترين نيروي واكنش سريع را به وجود آورده‌اند. افزايش نابرابري در سطح جهان و بيكاري عمومي باعث به وجود آمدن  نسل جديدي از اين ارتش‌ـ كارگران شده كه به جاي فروش نيروي كار، تمام هست و نيست خود را براي بدست آوردن يك زندگي بهتر به ميدان مي‌آورند. اين وضعيت باعث شده كه كشورهاي آسيب‌پذير جهان به طور كلي به سوي سياست‌هاي كمتر‌تنش‌زا روي آورده و كمترين خطوط قرمز را در سياست‌ خارجي خود لحاظ بگرداندند. توجيه اين مساله در سطح جهان به اين صورت است،‌« يا درهاي كشور را براي سرمايه‌هاي جهاني باز نموده و منافعت را با نظام جهاني همسو گردان يا اينكه امنيتت را از دست خواهي داد».

همراستا با اين روند يك جريان ديپلماسي منزوي‌سازانه هم در سطح جهان در رابطه با كشورهايي كه به كسوت نظام نئوليبرال در‌نمي‌آيند در جريان است. براي نمونه روند گشايش روابط با اسرائيل از سوي كشورهاي عرب و مسلمان كه در نهايت مي‌تواند روابط ايدئولوژيك و سياست خارجي ايدئولوژيك برخي از كشورها از جمله ايران را به تنگنا بكشاند. همچنان كه در بازار قيمت‌ها به صورت آزاد تعيين مي‌شوند در حال حاضر هم نيروهاي جهاني معتقدند كه توافقات و پيمان‌نامه‌ها و قراردادها بايد به همان سياليت قيمت‌هاي بازار آزاد باشند. قراردادهاي ارزش‌محور و ديرپا با ميزان تعهد بالا و عدم تضمين سود بايد به كناري نهاده شده و در كوتاه‌ترين بازه‌ي زماني ممكن و حتي اگر لازم باشد به صورت روزانه بازتنظيم شوند. در اين كش‌وقوس‌هاي شديد و تكانه‌هاي بنيان‌برانداز بحران‌هاي جهاني كه بيماري كورونا هم بر سهمگيني آنها افزوده تنها دستاويزي كه كشورها و سردمداران آنها بدان آويزان مي‌شوند تا خود را از تلاطم نجات دهند، ملي‌گرايي است. « چاقوي تمام لبه‌ي بي‌دسته‌اي» كه حتما دست به كاربرنده‌ي آن را هم در نهايت خواهد بريد. در واقع فشار‌هاي وارده از بيرون و ناكارآمدي داخلي و فساد، به وسيله‌ي قيف ملي‌گرايي متمركز شده و جهت ايجاد تنفر از ديگري به گوش ملت حُقنه خواهد شد. تا با برانگيختن حس ناسيوناليسم در كشورها بتوانند به راحتي از مسير تدوين قوانين، فاشيسم را نهادينه گردانند.

يكي ديگر از مكانيزم‌هاي اجرايي امروزه در سطح جهان استفاده از تحريم و مسدود كردن كانال‌هاي ارتباطي با جهان رسمي سياست و كسب مشروعيت مي‌باشد. اين امر باعث به وجود آمدن لايه‌هاي نامرئي سياست و بازارهاي خاكستري و روابط مافياي در ميان كشورها شده. كه در حال حاضر ايران در اين مسير گام برمي‌دارد. قدرت‌هاي جهاني به اين نتيجه رسيده‌اند كه انزوا به تنهايي كافي نبوده و لازم است كه فضاي انزوا هم به محدود‌ترين شكل ممكن درآيد. و اين سياستي است كه بر نظام جمهوري اسلامي اعمال مي‌شود. عمق استراژيك به شدت كاسته شده‌ي نظام، بازگشت نيروهاي اين كشور را به داخل به همراه داشته. نيروهاي كه ازدحام‌شان به صورت يك فضاي سربازي و نظامي در تمام كشور خودنمايي مي‌كند. ناتواني در پاسخگويي به حملات مداوم به نيروهايش در خارج را، حال با سنگربندي در داخل كشور مي‌خواهد جبران نمايد. شرايط ابربحراني كشور به همه چيز سمت‌و سويي ديگر بخشيده است. قبل از هر چيز بايد گفت كه در حال حاضر كشور نه از طريق دولت و قوه‌ي مجريه و نهادهاي اجرايي مديريت مي‌شود، بلكه به وسيله‌ي يك مديريت بحران متشكل از نهادهاي امنيتي و البته با حضور رئيس‌جمهور اداره مي‌‌گردد. خامنه‌اي قبلا از واژه‌ي آتش‌‌به‌اختيار( بخوانيد افسار‌سرخود) استفاده نموده بود. اين كلمه قبل از اينكه اشاره به شخص يا تيپ خاصي از افراد داشته باشد. عبارت است از اذعان به يك وضعيت بحراني فوق‌العاده و پارگي روابط و ديدن شكاف‌ها موجود ميان نيروها و از دست رفتن سلامت سازماني در جمهوري اسلامي است. اگر به رفتارهاي پليس،‌ نيروهاي انتظامي، سپاه‌پاسدارن و ساير عناصر آتش‌به‌اختيار و ولايت‌مدارِ بصيرت‌مآب دقت شود، چيزي جز فاشيسم را نمي‌توان مشاهده كرد. مديريت بحران فعلا حفظ نظامي را كه ادعا داشتند وارد دومين چهل سال خود شده را از اوجب‌واجبات مي‌داند و همه چيز را به خاطر آن به تعطيلي مي‌كشاند. فضاي حال حاضر در ايران بسيار شبيه سالهاي منتهي به انقلاب 57 شده. سخنان روساي هر سه قوه به فرماندهان نظامي شبيه است. دايره تنگ الفاظ و كلمات به كار برده شده از سوي اين اشخاص در مقابل ابر بحران موجود و استفاده از كلمات تهديد‌آميز و لجن‌پراكنانه استيصال نظام را نشان مي‌دهد.

قتل‌هاي عامدانه نيروهاي امنيتي و پليس در شهرهاي مختلف ايران به شدت روبه افزايش گذاشته است. اعمال شدت‌هايي كه به قول نايب‌رئيس پيشين مجلس جهت جلوگيري از انقلاب صورت مي‌گيرد. قتل‌هاي اين اواخر كه به بهانه‌هاي واهي و پوچ از سوي افراد آتش‌به‌اختيار عامدانه انجام داده مي‌شوند، جنايتي است كه از عمل شنيع اعدام هم پا را فراتر گذاشته و مي‌خواهد به مردم بقبولاند كه هميشه شرايط بدتر هم مي‌تواند وجود داشته باشد. قبلا اعدام در خيابان و انذار عمومي بود حالا قتل عمد پليس جاي آن را گرفته است. قصد، تفهيم اين نكته است كه خيابان جاي امني نيست. اعدام و كشتار تنها در ساعت پنج صبح اتفاق نخواهد افتاد، تمام بيست‌وچهار ساعت به جاي گشت به اصطلاح ارشاد شاهد گشت قتل‌عام خواهيم بود. البته اين زوال انديشه‌هاي به ظاهر ارشادي را هم در بطن خود دارد. از ياد نبريم كه چندي قبل جنبش‌آزاديخواهي خلق‌مان در شرق كوردستان كارزاري را با شعار «آري به دموكراسي و نه به اعدام»‌ آغاز نموده بود كه مي‌توان گفت نظام با اين اعمال جنايت‌كارانه و كشتار خياباني جوانان و هتك‌حرمت زنان و دختران به آن پاسخ داد. فعلا تغيير رفتار صورت گرفته در نظام جمهوري اسلامي ايران به سوي درندگي، دزدي، فساد و جنايت بوده. سفره‌ي طويل نفت و رانت و ويژه‌خواري كه هرچه مي‌رود كوتاه‌تر شده و از تلون آن كاسته مي‌شود و دوستان معترضي كه از نرسيدن سهم‌شان گله‌مندند را به دزدي و دريدگي بيشتر وامي‌دارد. حال دزدي هرچه كه باشد از دارو و درمان مردم گرفته تا آرد و نان. نظام هم با تشكيل دادگاههاي فرمايشي مي‌خواهد ثبات در دستگاه قضا به همه ثابت نمايد. دستگاه قضايي‌اي كه به منادي و مدافع نيروهاي آتش‌به‌اختيار تبديل شده و رابطه‌ي زور و قانون نادموكراتيك و حمايت‌هاي دوجانبه‌ي آنها از همديگر را به خوبي نشان مي‌دهد. اين دوران اخير نظام براي مطالعه و پژوهش در باب نظام‌هاي ناكارآمد براي جامعه‌شناسان و سياست‌مداران و دست‌اندكاران امور پرورشي فرصت‌خوبي را فراهم آورده و نظام توانسته بيشتر تئوري‌هايي را كه امكان اثبات آنها در مورد نظام‌هاي تماميت‌خواه فراهم نمي‌شد را عملا نشان دهد و از اين لحاظ نظام كارنامه‌ي قابل قبولي دارد و بايد به آنها تبريك گفت كه ناخواسته در توليد علم مشاركت فعالي داشته‌اند.

شرق كوردستان كه از قبل شرايط آن بحراني‌تر از ساير مناطق ايران بود، در كل از سوي گروه‌هاي مديريت بحران اداره مي‌شود. سركوب و بازداشت آزاديخواهان و فعالين مدني، صنفي، كارگري، زنان و زيست‌محيطي به روال سابق ادامه دارد. عدم ارائه‌ي خدمات در اين بخش از كشور خلق‌مان را دچار مشقت‌هاي بسياري نموده است. دور از واقعيت نخواهد بود اگر گفته شود كه مردم خود به اداره‌ي زندگي روزمره‌ي خود مبادرت مي‌نمايند. زيرا خدمات دولت به دو عرصه‌ي امنيت‌زدايي و زندان محدود شده است. هرچند قبلا هم مردم خدمات را خريداري مي‌كردند و استفاده از كلمه‌ي ارائه درست نخواهد بود. لازم به ذكر است كه در كوردستان تا قبل از اين مرحله نظام از يك مشروعيت پولي برخوردار بود كه با از دست رفتن ارزش پول ملي و تبديل شدن آن به كارت‌پستال‌هاي عكس خميني اين روايي هم از بين رفته است. لذا براي بازگرداندن هيمنه و اقتدار به همه چيز هجوم مي‌آورد. با بستن تمامي راه‌ها و فضا‌هاي ابتكار‌عمل مردمي سعي در اتميزه كردن جامعه‌ي كورد دارد. نظام، فرماندهاني را كه قبلا در سوريه و يمن به كشتار مردم خاورميانه اشتغال داشتند را به مقامات اداري، نظامي و امنيتي در شرق كوردستان گمارده تا ارمغان تجربيات سركوب در ديگر كشورها را به شهرها و  مناطق كوردستان بياورند. عمليات‌هاي گسترده‌ و دامنه‌دار سپاه و ايجاد قرارگاه‌هاي نظامي و مبليزه‌كردن نيروهايش در كوردستان و تحرك‌بخشي به آنها براي از ميان برداشتن نيروهاي پيشاهنگ و مبازرين مردمي در اين بخش است. فشار حداكثري وارده از بيرون را بر گرده‌ي مردم تحميل مي‌نمايند كه نتوانند كمر خود را راست كنند. تك‌تيراندازان بازگشته از سوريه و يمن هم كه در مرزها به كشتن كولبران گماشته‌شده‌اند. نظام تكيده‌ي ارز‌شهاي حكومت در كوردستان به طور كامل از بين رفته و خلق‌مان بر اين امر آگاه است كه نظام اخلاقي و هويتي‌اش نه تنها برتر و كارآمدتر است كه مي‌تواند براي تمامي خلق‌هاي ايران هم به عنوان آلترناتيو عرضه شود. اينكه در كوردستان شاهد تراكم و تزاحم نيروهاي آتش‌به‌آختيار نظام هستيم، دليل بر قرارگرفتن اين نيروها در شكاف و پارگي موجود ميان خلق‌مان و نظام است. همه مي‌دانند كه اين نيروها نه در ميان مردم بلكه در خطوط حائل ميان مردم و نظام هستند. وصله‌هاي ناجوري كه بر تن شرق كوردستان زار‌مي‌زنند. گزينه‌هاي لااقلي باقي‌گذاشته شده توسط نظام براي امرار معاش و زنده‌ماندن عملا چيزي جز اثبات راهزني نيروهاي نظام نيست. به قول آگوستين قديس: « اگر مديريت را از دولت جدا نمايي آنچه كه باقي مي‌ماند يك دسته راهزن است». مردم را نمي‌توان منزوي كرد اما قدرت را چرا. فشارهاي‌ وارده مردم را به همديگر نزديك‌تر مي‌نمايد و همدل‌تر مي‌سازد. بزرگي قدرت حباب‌وار است كه به نازكي مي‌گرايد. دام‌هايي كه براي به فساد كشانيدن و از بين بردن توان جامعه پهن شده و بايد همه‌ي مردم در اين رابطه هوشيار و آگاه باشند. بدون شك ما و مردم‌مان منتظر و نظاره‌گر نخواهيم بود و نيستيم. ما اگر مبارز نبوديم كه در گورهاي دسته‌جمعي در كنار هم نمي‌خوابيديم. سير مبارزه در كوردستان به پيشاهنگي گريلاهايي مانند جنگاور باهوز و آرام سنه همچنان ادامه دارد. تا برساخت حقيقت اجتماعي هم از تكاپو نخواهد ايستاد. چاره‌يابي و رهيافت نهايي هم چيزي جز دموكراتيزاسيون و ملت دموكراتيك نيست. بدون شك بايد از هويت جزم‌انديشانه‌ي نظام به سوي يك هويت اشتراكي كه برآيند يك هم‌پذيري باشد گام برداشت. هدف ايجاد يك باهمستان است كه در آن كرامت انساني لگدمال نشود.

جامعه‌ي دموكراتيك و آزاد شرق كوردستان(كودار)

۲۸.۱۰.۲۰۲۰

 

عضویت در خبرنامه

ایمیل خود را وارد نمایید