جمهوری اسلامی و آخرین انتخاب

بیش از 12 سال است که مسئله‌ی هسته‌ای به عنوان یکی از واژه‌های سیاسی وارد ادبیات مردم ایران شده و این مسئله برای هر کسی یا گروهی معنای خاصی داشته است. جمهوری اسلامی همواره سعی کرده مسئله‌ی هسته‌ای را به معنای حق مسلم ملت ایران تعریف و توافق هسته‌ای را به عنوان ثمره‌ی مقاومت در برابر تحریم‌ها به افکار عمومی تحمیل کند. برای خلق‌های ایران که اصلی‌ترین قربانیان این سیاست بودند مسئله‌ی هسته‌ای تعریفی جز، تحریم، تورم، گرانی و بیکاری نداشت. برخی از گروه‌های اپوزسیون ایرانی خارج‌نشین نیزمسئله‌ی هسته‌ای را به‌عنوان نقطه امیدی می‌دیدند که راه رسیدن آنها به قدرت و حاکمیت بر مردم ایران را هموار می کرد. (تعبیر از رویاهای ناکام برخی از سران و احزاب اپوزوسیون ایرانی و کورد).

اما در دو ماه گذشته در یک رویداد نه چندان غیرمنتظره، بحران هسته‌ای جای خود را به توافق هسته‌ای داد. توافقی بین دول غربی و ایران. این توافق تنها در مورد موضوع هسته‌ای نبود بلکه شامل موضوعات منطقه‌ای زیادی نیز شد. در این میان به نظر می‌رسد که ایران می‌خواهد در تغییرات منطقه‌ای سهم بیشتری داشته باشد و  این سهم از طرف نیروهای بین‌المللی نیز به رسمیت شناخته شود. با توجه به تحلیلات و تفاسیر مختلف چه قبل و چه بعد از توافق هسته‌ای از این موضوع، می‌توان گفت که بیشترین شواهد نشان‌ از عقب‌نشینی‌های جمهوری اسلامی از مواضع به اصلاح ضداستعماری‌اش است.

ما در این مقال بر آنیم تا بیش از آنکه توافق هسته‌ای را «سر کشیدن جام زهر» یا «نرمش قهرمانه» بنامیم، به ارزیابی پیامدها و تاثیرات آن بر مسئله‌ی خلق‌های ایران بپردازیم.

در ایران نیز مانند دیگر نظام‌های دیکتاتور خاورمیانه، تصمیم نهایی توسط یک شخص گرفته می‌شود. همان‌طور که بر همگان واضح است او کسی نیست جز ولی فقیه. با توجه به مواضع متناقض شخص ولی فقیه در طی یک سال گذشته نسبت به مسئله هسته‌ای و همچنین واکنش‌های متفاوت نیروهای نظامی و امنیتی ایران، می‌توان گفت که هنوز شخص ولی فقیه تصمیم نهایی را در مورد چگونگی اجرای توافق و روابطش با دنیای غرب نگرفته است. هشدارهای هفته‌ی اخیر خامنه‌ای در مورد عدم اجازه به آمریکا برای گسترش نفوذ اقتصادی، سیاسی و فرهنگی‌اش را می‌توان شاهدی برای این موضوع دانست. سخنان خامنه‌ای نشان‌دهنده‌ی‌ نگرانی او از نفوذ سیستم سرمایه‌داری در ایران بود این در حالیست که نظام ولایی ایران خود جزئی از سیستم سرمایه‌داری بوده و سیستم اقتصادی‌اش کاملا تحت اختیار کمپانی‌های بزرگ وابسته به سپاه پاسداران است. در واقع سال‌هاست که تحت عناوین مختلفی در کشور ایران خصوصی‌سازی صورت می‌گیرد به طوری که موج خصوصی‌سازی به آموزش وپرورش و بهداشت نیز رسیده است. این موضوع بیانگر این است که ایران از لحاظ اجرای مفاهیم نئولیبرالیستی در اقتصاد از تعداد زیادی از کشورهای منطقه‌ای و جهانی پیشی گرفته است. به این دلیل هشدارهای آقای خامنه‌ای نمایشی بیش نبوده و این نمایش به منظور پاک کردن ردپای شخص ولی فقیه از نرمش قهرمانانه می‌باشد.

خلق‌ها در خاورمیانه در برابر دولت‌های محافظه‌کار منطقه بپا خواسته‌اند و در این میان دنیای غرب نیز سعی نمود از این خیزش‌ها در راستای منافع خود استفاده نماید. هر چند که خلق‌های خاورمیانه و نیروهای غربی هر دو سعی در انجام تغییراتی در خاورمیانه دارند اما خواست و هدف خلق‌ها با خواست و هدف نیروهای غربی در یک راستا نمی‌باشد و حتی می‌توان گفت که تغییراتی که توسط نیروهای غربی در منطقه ایجاد شود، هیچ تاثیر مثبتی بر روی وضعیت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی خلق‌ها نخواهد داشت. تاثیر احتمالی به ظاهر مثبت هم کوتاه‌مدت خواهد بود.

اصلی‌ترین هدف غربی‌ها برای مداخله در منطقه به طراحی دوباره‌ی منطقه بر مبنای گردش آزاد سرمایه برمی‌گردد. از یک طرف سرمایه‌داری با بحرانی ساختاری روبرو بوده و از سوی دیگر، بحران‌های اجتماعی ناشی از سرمایه‌داری، آن را نسبت به هر زمان دیگری شکننده‌تر ساخته است. سرمایه‌داری برای عبور از بحران‌های موجود، به گسترش جریان آزاد سرمایه به عنوان یک شریان خونی نیاز دارد. خاورمیانه با وجود بازار مصرف و نیروی انساسی ارزان و منایع طبیعی زیاد، بهترین مکان برای سیاست‌های نواستعماری است. ایجاد دولت‌ـ ملت‌های جدید با رنگ و لعاب دموکراسی (دموکراسی‌ای که تنها درهایش را به روی غرب باز کند و همچنان به حقوق مدنی و سیاسی خلق‌ها و اقشار اجتماعی خویش بی‌اعتنا باشد) به همراه پیاده‌سازی سیاست‌های نئولیبرالیستی در این کشورها، از اهداف دنیای غرب می‌باشد.

موضوع هسته‌ای ایران نیز بهانه‌‌ای شد برای دخالت کشورهای سرمایه داری در منطقه و به‌ویژه خود ایران. این موضوع فرصتی را برای آنها فراهم کرد تا از یک طرف بتوانند مسابقه‌ی تسلیحاتی را در منطقه به راه بیندازند و از طرف دیگر با فشارهای سیاسی و اقتصادی، رژیم‌های منطقه را به تسلیم وادارند. پس از گذشت یک دهه از موضوع و کشمکش‌ هسته‌ای، بالاخره دو ماه پیش دو طرف به یک توافق دست یافتند. هر چند این توافق به زمان مشخصی نیاز دارد که به تصویب کامل دو طرف برسد، اما کشمکش‌های داخلی در هر دو سوی این معادله بر سر این موضوع، و به‌ویژه در ایران افزایش یافته است. در ایران سه نظر متفاوت در مورد موضوع هسته‌ای وجود دارد:

۱ـ تعدادی از اصلاح‌طلبان دمکرات که به راستی خواهان عبور ایران از بحران‌های داخلی و خارجی با هزینه‌ی کمتری می‌باشند، ضمن حمایت از توافق هسته‌ای خواهان تغییرات دمکراتیک داخلی نیز هستند، آنان برخلاف بعضی دیگر از نیروها، مشکل اساسی در ایران را نه تحریم‌ها و دنیای غرب بلکه روند دمکراتیزاسیون ایران می‌دانند. هر چند که این تعداد اندک بوده و دمکراتیزاسیون در نظر آنها به تغییرات اقتصادی و فرهنگی محدودی ختم می‌شود، اما همین گروه‌ اندک هم در صورتی که دارای صدای رساتر و قوی‌تری باشند می‌توانند نقش مؤثری در آغاز تغییرات دمکراتیک داشته باشند.

۲ـ گروهی دیگر که بیشتر اصلاح‌طلبان لیبرال را شامل می‌شود همراه با آریستوکرات‌ها و تعدادی از روشنفکرنماهای داخلی عقیده دارند که ارتباط با دنیای غرب و بهتر شدن وضعیت اقتصادی، کلید اصلی حل تمام مشکلات ایران می‌باشد. این گروه خواهان ایجاد دولت‌ـ ملت مدرن مرکزی و نیرومندتری در ایران بوده و اعتقادی به حل مسائل داخلی ایران به‌ویژه موضوع خلق‌های ایران ندارند و تمام آرزویشان‌ بازگشت به دوران اقتدار ایران در گذشته است.

۳ـ محافظه‌کاران گروه دیگری هستند که به صورت کاملا محدود، و فقط در صورت برداشته‌شدن تحریم‌ها، با این توافق موافقت به‌عمل می‌آوردند و اگر خطر قیام‌های داخلی وجود نمی‌داشت به احتمال زیاد تن به این توافق نمی‌دادند. به اوج رسیدن مشکلات اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی و احتمال بروز قیام و عدم توان در مهار آن در کنار رشد روزافزون فشارهای خارجی، آنها را مجبور کرد که با رفتن ظریف به پای میز مذاکره موافقت کنند.

در حال حاضر مسئله‌ی اساسی در خاورمیانه، مسئله‌ی خلق‌ها است و تا این مسئله به طور ریشه‌ای و اساسی چاره‌یابی نشود، خاورمیانه روی آرامش را به خود نخواهد دید. با نگاهی به وضعیت حال حاضر ایران، ترکیه، سوریه و عراق، می‌بینیم که در این کشورها نیز مسئله‌ی اساسی، مسئله‌ی خلق‌ها بوده و همچنان نیز هست. ترکیه با وجود رابطه‌ی تنگاتنگی که با دنیای غرب داشته و مورد حمایت کامل دنیای غربی بوده و دارای وضعیت اقتصادی مناسبی نسبت به کشورهای دیگر است، به علت سیاست‌های انکارمحورانه در قبال مسائل خلق‌های ترکیه و هجوم به نیروهای دموکراسی‌خواه در وضعیتی وخیم به سر می‌برد. تا زمانی که اصرار بر انکار هویت‌های ملی، فرهنگی و سیاسی موجود در این کشور از سوی اردوغان ادامه داشته باشد، وضعیت ترکیه روزبه‌روز بحرانی‌تر خواهد شد.

در ایران نیز با توجه به سطح آگاهی سیاسی و سازماندهی خلق‌ها، سیاست‌های پیشین داخلی ایران دیگر به‌راحتی قابل قبول نیست و این گسترش مبارزات خلق‌های ایران را به‌دنبال خواهد داشت. در صورتی‌که حکومت جمهوری اسلامی به سیاست‌های سرکوبگرانه‌اش در قبال نیروهای دموکراسی‌خواه اصرار ورزد، به سوی وضعیت وخیمی پیش می‌رود که ترکیه در حال حاضر با آن گریبانگیر است. نظام حاکم بر ایران بایستی سیاست‌های داخلی خویش را، صرف‌نظر از روابط خارجی‌اش تغییر دهد چه به توافق برسد یا نرسد. در صورت حل مسئله‌ی خلق‌ها، ایران می‌تواند به یکی از نیروهای تاثیرگذار در منطقه‌ و به الگویی منطقه‌ای تبدیل شود. پس بهترین و کم‌هزینه‌ترین گزینه برای ایران گشایش دموکراتیک در سیاست داخلی است.

هر چه قدر عدم چاره‌یابی مسئله‌ی خلق‌های ایران به درازا بکشد، احتمال متوسل شدن خلق‌ها به راه‌کارهای دیگر برای مواجهه با سیاست‌های جمهوری اسلامی بیشتر خواهد شد. با توجه به اینکه ایران نسبت به ترکیه دارای تنوعات دینی و اتنیکی بیشتری است پتانسیل بیشتری را برای وخیم تر شدن اوضاع دارا می‌باشد. اردوغان و دولت ترکیه بدون توجه به وضعیت منطقه و درک این موضوع، به سیاست‌های انکارگرایانه‌ی خود ادامه داده و طغیان خلق در برابر این سیاست‌ها، تاکنون هزینه‌های گزافی را به دولت ترکیه تحمیل کرده است. هزینه‌ای که با درک صحیح از اوضاع و اصلاحات دموکراتیک در ترکیه می‌توانست وجود نداشته باشد.

رویدادهای اخیر در منطقه و به‌ویژه در ترکیه فرصت مناسبی است برای روشنفکران و نیروهای دمکراتیک ایرانی که بیش از هر موضوع دیگری در راستای حل مسائل خلق‌‌های ایران، حاکمیت را مجبور به برداشتن گام‌های اساسی کنند. در غیر این‌صورت آنان در کنار دولت و حاکمیت، مسئولین اصلی هرگونه پیشامدی مانند آنچه که در ترکیه در جریان است خواهند بود.

چاره‌یابی مسئله‌ی خلق‌ها به خواست و اراده‌ای عملی نیاز دارد و تنها با شعار و وعده و وعید میسر نمی‌شود. باید یقین داشت که در صورت عدم چاره‌یابی مسئله‌ی خلق‌ها وضعیت بهتری از ترکیه و سوریه در انتظار رژیم ایران نیست و چاره‌ای جز حل مسئله‌ی خلق‌های ایران و گشایش دموکراتیک وجود ندارد. برای این کار، نیاز به تصویب قانون اساسی دموکرایتک و به‌رسمیت شناختن خودمدیریتی خلق‌های ایران وجود دارد. در غیر این‌صورت آینده‌ی بحرانی و پرتنش در انتظار حکومت و دولت ایران می‌باشد.

سیاست انکار و نابودی، نمی‌تواند صورت مسئله‌ی خلق‌ها در ایران را پاک کند. اردوغان به علت سیاست‌های انکار هویتی و عدم ارائه راه‌حلی درست در جهت حل این مسائل، در گردابی گیر افتاده که رهایی از آن کار آسانی نیست. اصرار ایران نیز بر این روش‌ها، نتیجه‌ی بهتری در بر نخواهد داشت و ایران را با چالش‌هایی بس بزرگ‌تر از موضوع‌ هسته‌ای مواجه خواهد ساخت.

 

آرگش کارزان، عضو کمیته‌ی دیپلماسی کودار

 

عضویت در خبرنامه

ایمیل خود را وارد نمایید