زاگرس مانی

پس از مرگ رفسنجانی بر سر وضعیت از هم گسیخته‌ی سیاست ایران چه می‌آید؟

در واقع پرسش با این پیش‌فرض که هاشمی رفسنجانی دارای قدرت و نفوذ ویژه در ساختار نظام است، مطرح می‌گردد. اما در حقیقت در مورد میزان نفوذ سیاسی-اقتصادی و میزان توانایی‌های اجرایی هاشمی رفسنجانی به میزان زیادی ما شاهد بزرگ‌نمایی بوده‌ایم. موضوع حائز اهمیت میزان توانایی و نفوذ رفسنجانی نیست، بلکه نکته کلیدی این است که بزرگ‌نمایی با چه هدف و از جانب چه کسانی صورت گرفته و می‌گیرد؟ برای پاسخ به این سوال باید به گذشته‌ای نچندان دور باز گردیم.

هاشمی رفسنجانی پس از انقلاب 1357 یکی از معدود کسانی بود که گستره و قدرت جمهوری اسلامی ایران را تا سطح بیمارگونه‌ای تقویت نمود. او با حذف و کشتار، احزاب و نیروهای انقلابی سعی و تلاش فراوانی برای همگون کردن، ساختار سیاسی ایران انجام داد و در این راه ذره‌ای رحم و تردید به دل راه نداد. دوران جنگ و پس از آن را می‌توان اوج قدرت و فعالیت رفسنجانی قلمداد نمود.  

*     تلاش برای تبدیل سیستم سیاسی ایرانِ پس از انقلاب به نظام جمهوری اسلامی، کشتار و حذف نیروها و جریانات غیر همگن و حتی همگون

*     پاکسازی افراد و نیروهای که در داخل نظام جمهوری اسلامی، احتمال آن می‌رفت که در آینده مشکلی برای موقعیت و جایگاه او به وجود آورند

*     مسئولیت به پیش بردن جنگ ایران و عراق که با اشتباهات فراوانی منجر به فرسایشی شدن جنگ به مدت 8 سال و در نهایت پذیرش قطعنامه‌ی 598. نکته‌ی حائز اهمیت و تاریکی که تاکنون در کارنامه‌ی او به چشم می‌‌خورد شکست عملیات کربلای ۵ که برآیند آن کشته شدن 60000 نفر از نیروی ایران در این عملیات است.

*     سازماندهی و ساماندهی جوخه‌های ترور بین‌المللی برای حذف اشخاص کلیدی که مخالف جمهوری اسلامی ایران به مانند ترور بختیار، ترور میکونوس و ترورهای بی‌شمار دیگر در خارج از ایران انجام پذیرفت.

*     بسترسازی و فراهم آوردن موجبات به رهبری رسیدن سیدعلی خامنه‌ای، پس از روح‌الله خمینی در سال 1368 که طی نطقی در مجلس خبرگان صورت داد. در این مقطع به نظر می‌رسد که هاشمی رفسنجانی خواستار آن گردید که به نوعی تقسیم کار و وظیفه را میان خود و خامنه‌ای به وجود آورد. این تقسیم کار وضعیت جدیدی نبود چرا که پیش از آن نیز در زمان رهبری روح‌الله خمینی در واقع ضمام اموراجرایی یا نقش‌آفرینی‌های زیاد در عرصه‌های سیاست داخلی، خارجی و حوزه‌ی نظامی را بر عهده داشت در حقیقت نقش چشم و گوش خمینی را به خاطر اعتماد زیادی که خمینی نسبت به او داشت ایفا می‌کرد. شاید بحثی که به واقعیت نزدیک‌تر می‌نمایاند این است که هاشمی رفسنجانی، چنین راهبرد زیرکانه‌ای را در پیش گرفته بود که با استمرار نهاد رهبری، وظیفه‌ی نمادین و کاریزماتیکی -البته به مرور زمان- به رهبریت خامنه‌ای بدهد و خود نیز به عنوان عامل تعیین کننده و اجرایی نقش ایفا نماید.

*      تعیین خط‌‌ مشی، برنامه و چگونگی توسعه‌ و شاکله‌بندی حوزه‌ی اقتصاد کلان ایران. مشارکت و تعامل با سیستم جهانی و بخصوص بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول در راستای همگون شدن با سیاست جهانی سازی   

در مجموع دهه‌های 60 و 70 خورشیدی دوران یک‌تازی‌ها و اقتدار سیاسی-اقتصادی رفسنجانی بود، اما این موضوع دیری نپاید؛ چرا که تقسیم نقشی‌ویژه‌ای که به صورت نمادین میان خود و خامنه‌ای پدید آمده بود به مرور زمان و با توجه به جاه‌طلبی‌های رفسنجانی و در نتیجه احساس خطر نمودن خامنه‌ای رو به افول گراید و تبدیل به دشمنی نیابتی گردید. سقوط آزاد سیاسی-اجتماعی هاشمی رفسنجانی با افشای عملکرد مافیایی خانواده و اطرافیان نزدیک او از جانب سازمان‌های اطلاعاتی وابسته به نهاد رهبری، پس از پایان دوران ریاست جمهوری شروع و تصریع پذیرفت. این امر چنان به صورت سیستماتیک و آرام از جانب جناج اصولگرای وابسته به سیدعلی خامنه‌ای صورت گرفت که تا نیمه‌ی دهه‌ی 80 خورشیدی، دیگر از نفوذ سیاسی-نظامی و کاریزماتیک و مقبولیت اجتماعی او خبری نبود. مرد شماره دو به مرد شماره‌ی n بدل گشته یا بهتر بگویم بدل شده بود. همان گونه که گفتیم این افول دلایل برون‌زا(سیاست‌های تضعیفی خامنه‌ای، نهاد رهبری و نیروهای بسیجی، سپاهی و اطلاعاتی) و درون‌زایی(جاه‌طلبی فردی و مافیای اقتصادی-سیاسی وابسته به او) داشت.

نمود این تضاد که میان خامنه‌ای و رفسنجانی در انتخابات سال 1384 که رفسنجانی در همراه مصطفی معین، کروبی و احمدی‌نژاد در انتخابات شرکت کرد. این انتخابات به دور دو کشیده شد و جدال میان احمدی‌نژاد به عنوان پدیده‌ای تازه ظهور و مبهم و رفسنجانی بوجود آمد. در این کارزار رفسنجانی در حالی که در دور اول به لحاظ آرا در پیش بود از محمود احمدی‌نژاد شکست خورد. شبهه‌ی دستکاری در آرا به نفع احمدی‌نژاد از جانب هر سه کاندیدای دیگر مطرح شد. در این راستا هاشمی رفسنجانی پس از انتخابات با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد پاره‌ای اقدامات و دخالت‌های سازمان یافته، انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ را آلوده کرده ‌است.

پس از سال 1384 جنگ نیابتی میان رفسنجانی و خامنه‌ای با ورود عنصر تصریع بخشی به نام احمدی‌نژاد که به معادله اضافه شده بود، شدت گرفت. در این دوران ما شاهد شکل و سرعتی نوین در تضعیف قدرت و وجهه‌ی هاشمی رفسنجانی می‌باشیم. اوج این درگیری‌ها و سیاست‌های تضعیفی در موضوع انتخابات سال 1388 بروز کرد. احمدی‌نژاد به صورت از پیش تعیین شده، آشکار و بی‌سابقه، میرحسین موسوی و کروبی را مرتبط با رفسنجانی و الیگارشی او معرفی کرد. پس از تقلب در انتخابات و اعتراضات مردمی که در کل دوران حاکمیت جمهوری اسلامی ایران بی‌سابقه بود، هاشمی رفسنجانی با اتخاذ سیاست هم‌دردی با معترضان(جنبش سبز) برای خود وجهه‌ای هر چند کوچک در میان افکارعمومی پدید آورد. در این زمان خامنه‌ای که همیشه به مانند « خواجه‌ی پرده‌نشین » در پشت پرده به اعمال قدرت و نفوذ می‌پراخت، مجبور به دفاع و دخالت آشکارا در صحنه‌ی تاتر سیاسی ایران گردید. این امر سبب آن شد که کانون توجه‌های مردم از الیگارشی هاشمی رفسنجانی به سیدعلی خامنه‌ای جلب گردد. بدین ترتیب بازی که هر دو شروع کرده بودند به نفع رفسنجانی تبدل گردید. در وضعیت یاس‌آلودی که برای فضای اجتماعی ایران پیش‌ آمده بود، رفسنجانی تبدیل به یک ابرقهرمان و منجی گردید. دستگیری و زندانی کردن مهدی و فائزه هاشمی رفسنجانی از عقبه‌های این اقدامات بود که در سال‌های اخیر انجام پذیرفت که باعث پدید آمدن تصویری به شدت مظلوم از رفسنجانی در نزد اذهان عمومی گردید.   

قصد از بیان این موارد این است که دو انگاره از رفسنجانی و اعمال او در منظر افکار عمومی ارائه شده است. هر دوی این تصاویر برخلاف تضادهای شدید، دارای یک فصل مشترک می‌باشند و آن اینکه هر دو درباره‌ی عمق، گستره، میزان قدرت و نفوذ او راه اغراق و غلو را در پیش گرفته‌اند. بدین معنا که هم اصولگرایان(وابستگان به نهاد رهبری) و هم محافظه‌کاران، سرمایه‌داران و قسمتی از اصلاح‌‌طلبان از شخصیت هاشمی رفسنجانی موجودی بنا به نیت خویش شخصیتی متعالی یا پست‌ به نمایش می‌گذارند. البته باید گوشزد کرد که اتخاذ این راه مشترک با دو هدف متفاوت صورت می‌گیرد. مخالفان با اغراق در تاثیرگذاری در جریانات سیاسی، مشکلات و اختلاس‌های اقتصادی سعی بر آن دارند که او را به عنوان محور اصلی شرارت و انحراف به عموم مردم معرفی کنند. گروه موافقان او نیز تلاش بر آن دارند که از او شخصیتی حماسی و تعیین کننده ترسیم ‌نمایند.

هدف غایی مخالفان فرافکنی مشکلات است که در ماهیت قضیه باز می‌گردد به حکومت تمامیت‌خواه حاکم بر ایران و درست کردن دیگری بزرگ و خائن برای افکار عمومی را لازمه‌ی بقای آنها به شمار می‌رود. این امر به خاطر برداشتن بار مسئولیتی و اخلاقی مشکلات و بحران‌های اجتماعی و اقتصادی موجود در ایران از روی دوش خامنه‌ای و جبهه‌ی وابسته به او اعمال می‌گردید. بزرگنمایی هاشمی رفسنجانی بیشتر از جانب لایه‌های مختلف اصول‌گرایان بخصوص بازوی‌ها و شرکت‌های رسانه‌ای و تبلیغاتی آنها(منابر نماز جمعه) صورت می‌پذیرفت تا موافقان او.

برخلاف تصویر و یا تصاویری که از رفسنجانی از طرف دوستان و مخالفان او در رسانه‌ها و گفتگوها ترسیم می‌گردد، رفسنجانی در دو سال اخیر گوشه نشینی را قبول کرده بود و نقش آفرین اصلی میدان سیاست سیدعلی خامنه‌ای بودە است.

در پایان باید بیان کرد که هیچ‌ کدام از دو طرف درگیر دغدغه‌ی خلق‌های ایران را نتنها نداشته‌اند بلکه به تعمیق مشکلات و انحراف کشانیدن نیرو و توانای‌های جمعیت جوان ایران نقش محوری ایفا کرده‌اند. نکته‌ی مهم این است که پس از مرگ رفسنجانی دیگر امیدهایی که برای تغییر در نظام که از جانب برخی از مردم به او بسته شده بود، راه واقعی‌تری برای بروز و گرفتن مطالباتشان باید در پیش بگیرد. چرا که تا پیش از مرگ او عده‌ای نقش منجی سیاسی را به او داده بودند. به نظر می‌رسد که ارائه‌ی تمامی این القاب و امیدها از جانب کسانی به گوش می‌رسد که حاظر به دادن هزینه‌های یک انقلاب یا تغییر بنیادین را نمی‌باشند. 

 

عضویت در خبرنامه

ایمیل خود را وارد نمایید