اوین زیلان زنان ایرانی درست زمانی به دنبال خواسته‌ها و مطالباتشان شروع به مبارزه نمودند، که ایران در اوج خفقان و بحران قرار داشت. در زمان حکومت قاجاریان نه تنها زنان حق مشارکت در مجالس عمومی و اجتماعی را نداشتند،‌ حق رفتن به مدرسه و تحصیل نیز به تمامی از آنان سلب شده بود...

زنان ایرانی درست زمانی به دنبال خواسته‌ها و مطالباتشان شروع به مبارزه نمودند، که ایران در اوج خفقان و بحران قرار داشت. در زمان حکومت قاجاریان نه تنها زنان حق مشارکت در مجالس عمومی و اجتماعی را نداشتند،‌ حق رفتن به مدرسه و تحصیل نیز به تمامی از آنان سلب شده بود. اما زمانی که در اوج انقلاب مشروطیت مبارزات خویش را علیرغم تمامی موانع موجود به نتیجه رساندند، توانستند نه تنها در مدارس و در سطح تحصیلی موفقیت کسب نمایند، همزمان توانستند به عنوان یک شهروند حق رای دادن و رای گرفتن را نیز ازآن خویش نمایند. در زمان شاه پهلوی نیز جهت ترویج افکار غربزده در ایران از زنان استفاده نمودند و تحت لوای «زنان باید پیشرفت و تحصیل نمایند» بر سیاست‌های مردمابآنه و زن‌ستیز خویش پرده‌ی گویا اجتماعی پوشیدند. بعد از آن جمهوری اسلامی ایران تحت‌نام دفاع از حقوق زنان و حقوق اجتماعی‌شان در مقابل فرهنگ غربی احساسات زنان را به بازی گرفته تا توانستند حامی‌ای مقاوم و استوار از زنان برای خویش ایجاد ساختند. انقلاب ایران با پیشاهنگی زنان گویا انقلابی بود جهت پیشرفت زمینه‌های اجتماعی و سیاسی جهت جامعه و بخصوص زنان،‌ اما غافل از آن که در پشت پرده‌ی شعارهای حماسه‌برانگیز دست‌اندرکاران حکومت نوین ایران نیز سیاستی تازه برای سرکوب زنان نهفته است. بعد از اینکه توانستند از بکار بردن نیرو و پتانسیل زنان همچون نردبانی برای بالا کشیدن کرسی اقتدار به موفقیت برسند، از آن پس مواضع و سیاست‌های ایران رو به تغییر نهاد و بیشتر جهت تشویق نمودن برای رفتن به منازل و مشغول بودن به کار بچه‌داری و همسرداری تلاش نمودند. نه تنها هیچ‌گونه حقی در عرصه‌ی سیاسی به زنان داده نشد،‌ تمام حقوق اجتماعی‌شان نیز از آنها سلب گردید.

 

در واقع این نوع سیاست نه بدلیل اینکه زنان ضعیف‌اند و به قول خودشان ناقص‌العقل را روا می‌دارند به این سبب که هنوز هم بعد از تحمیل سیاست برده‌سازی 5000 ساله از نیروی مدیریت زنان ترس و واهمه‌ای به دل دارند و برای اینکه نتوانند روی پای خود بایستند، متداوما سیاست سرکوب و تحقیر زنان را جزیی از سیاست‌های روزانه‌شان قرار داده‌اند. در ایران نیز اگر زنان با آگاهی و علم بر تاریخ مبارزات خویش می‌توانستند روی پای خود ایستاده و در تمام عرصه‌ها حضور بعمل برسانند، مطمئنا سیاست آخوند‌گرای نظام جمهوری اسلامی ایران نمی‌توانست تا به امروز تداوم یابد. به همین دلیل علیرغم تغییر و تحول چندین دوره‌ایی حکومتی در ایران و دادن وعده و وعیدهای پررنگ و لعاب برای حقوق زنان و مشارکتشان در سطح اجتماع اما جز مشتی دروغ و حیله و حتی خرابتر شدن موقعیت زنان هیچ نتیجه‌ای بهمراه نیاورد. هر دوره نسبت به دوره‌های دیگر سطح مشارکت زنان در سیاست کاهش یافته و حتی به سطح ماکزیمم می‌رسید. حتی مشارکت در برخی از کارهای سیاسی در سطح دولت جز کارهای ممنوعه‌ست برای زنان. دماگوگ‌های سیاسی و شریعتی در ایران با آوردن چند حدیث عربی و وارد ساختن آن در قانون اساسی ایران سدی از بتن در برابر پیشرفت و گام برداشتن زنان درست کرده‌اند. در حالیکه تمامی این دلایل و قانون‌ها نیز دست‌ساخته همان ذهنیت بوده که هیچ اعتقادی به آزادی زن نداشته، جز در خانه و تختخواب.

 

محدود ساختن زنان در جزیی‌ترین کارهای اجتماعی تا ممنوع ساختن کار و فعالیت در عرصه‌ی سیاسی همچون پتکی متدواما بر سر زنان وارد آمده و آنها را بیشتر با شوک روبرو می‌سازد. هر دوره‌ای جدید از حکومت و ریاست جمهوری در عوض تمامی وعده و وعیدهای فریب انگیز که تنها جهت آوردن زنان پای صندوق داده می‌شد، بالعکس مبدل به قوانین ضدزن گشته و هر بار بدتر از دوره‌ی قبل زنان را در چارچوب منزل زندانی کرده و تنها همچون ماشینی بچه‌زا به زن نگریسته، در همین راستا نیز مستمرا جهت درست نمودن ارتشی نظامی برای دولت زنان را به ازدواج در سنین پایین و آوردن بیشتر از 3 بچه تشویق نموده و در سطح جامعه و در تمامی رسانه‌ها نیز در این راستا به سیاست‌های خویش دامن زده‌اند. مساله‌ای که در اینجا جای سوال بوده و با خواسته‌های دولت در چالش می‌باشد اینکه یک زن چطور می‌تواند مردی عاقل و سیاستمدار بزرگ کرده،‌ مردی مدیر را تحویل جامعه داده،‌ ‌یا اینکه حامی مردی رییس جمهور و یا رهبر کشورش باشد، چطور می‌تواند تشخیص دهد و تصمیم بگیرد که مصلحت نظام در چه چیزی می‌باشد و بایستی طبق آن دارای نظر بوده و حق رای باشد؛ اما چگونه نمی‌تواند مدیر یک جامعه باشد‌، نمی‌تواند رییس جمهور گشته و نمی‌تواند در حق خود و جامعه‌اش تصمیم‌گیرنده باشد؟! می‌تواند مردی آوازخوان پرورش داده، اما خود صدایش حرام بوده، می‌تواند بچه‌ی پسرش را از بچگی یاد داده که دوچرخه‌سواری برای سلامتی مفید بوده، اما همزمان خویش از این حق محروم باشد و در نهایت وعده‌هایی که در هر دوره‌ی جدید به زنان داده شد، به تداخلات جزیی‌ترین مسائل حیاتی از قبیل شیوه‌ی لباس پوشیدن انجامید. در حالیکه خود مردان بوده که با هر روبرو گشتنی با زنان تنها مسائلی که به ذهنشان خطور کرده،‌ مسائل جنسی بوده و بر خویش روا دیده که تجاوز نمایند،‌ بکشند، مورد تعارض قرار دهند و...، اما در مقابل قانون‌های سرکوب‌کننده و محدودیت‌ساز مکررا نصیب زنان گشته و آنها را در برمی‌گیرد. آنچه که مشخص بوده قوانین بی‌حد و مرز مردان مقتدر و زن‌ستیز بوده که به هیچ وجه آماده نیستند راهگشای مشارکت زنان در سطح جامعه باشند.

 

 شروع دوازدهمین دوره‌ی ریاست جمهوری ایران نیز نمی‌تواند هیچ تغییری در مسائل و معضلاتی که زنان در طول حیات روزانه‌شان در داخل و خارج از منزل با آن روبرو هستند،‌ ایجاد نماید،‌ چون ذهنیت موجود برای این تغییر و تحول هنوز آماده نیست. هنوز به خویش نقبولانده‌اند که زنان هم همچون یک انسان حق مشارکت برای انتخاب شدن را دارند، چرا باید این ذهنیت استثمارگر همیشه به این مورد دلخوش باشند که تنها آنها می‌توانند تصمیم‌گیرنده‌ای خوب و عالی برای اداره‌ی امور کشور باشند. اگر مادران و همسرانشان نبودند که در حال حاضر مردانی وجود نداشتند که چنین بر رنج زن تصرف نموده و چنان نمایند که موجوداتی مجزا از زن بوده و جزء بهترین‌ها هستند؟

 

مطمئنا تمامی آنهایی هم که بر مسند قدرت نشسته و هم در حال حاضر بر سر آن در جنگ و جدالند،‌ و تمامی ما نیز بر این موضوع واقفیم که بدون مشارکتی موفق از طرف زنان اداره‌ی هیچ کشوری نمی‌تواند چنان که لازم بوده موفقیت‌آمیز بوده و باشد. کشوری که هنوز نمی‌تواند حق زنان را که تعلیم‌دهنده‌ی جامعه هستند، همچون حقوق شهروندی تعریف نموده و مشروع بپندارد، مسلما با مشکل دموکراسی درگیر است و هیچ‌گاه نمی‌تواند از موجودیت دموکراسی در آن کشور بحث نموده،‌ چون حداکثر جامعه هنوز ناراضی و حقوقشان جز‌ هیچ به حساب می‌آید. جمهوری اسلامی ایران تنها برای اینکه به ظاهر به تمام جهان نشان دهد که مردم ایران از موجودیت دولت راضی‌ بوده،‌ به هر ترفندی دست زده که خلق را به پای صندوق‌های رای بیاورند. چون دولت به این نظریه اعتقاد دارد که بعد از انتخابات تا 4 سال بعد جامعه همه چیز را از یاد برده و گویا از حافظه‌ی ماهی برخوردارند(ماهی در چند ثانیه همه چیز را فراموش می‌کند). در واقع این طرز تفکر در برابر یک جامعه حقارتی بیش نبوده و مشخص می‌سازد که جامعه و بخصوص زنان در دست دولت و در مراحل انتخاباتی تنها استفاده‌ی ابزاری دارند و آنچنان که بخواهند بکار می‌گیرند. زن‌بودن در ایران اگر زیاد نگفته باشم، بیشتر از یک شی‌ کوچک نیز ارزش نداشته و تنها ابزاری‌ست در دست مردان مقتدر و گویا شریعت‌مدار نظام که تاریخ انقضاء آن نیز مشخص شده است. بدون شک بدین شیوه رفتار نمودن با زنان و بی‌ارزش نمودن مادر جامعه نمی‌تواند برای طولانی مدت به طولانی‌تر شدن عمر اقتدار دولت کمک نماید، همچنان که در تاریخ توانستند در بحرانی‌ترین مرحله گام برداشته و جهت رسیدن به اهداف و حقوق‌شان از هیچ چیز ابا ننمودند، امروزه نیز خواهند توانست تاریخ خویش را تکرار نمایند. اگر توانستند پیشاهنگ انقلاب ایران باشند، امروزه نیز خواهند توانست این مرحله را تغییر داده و بدنبال حقوق و اهدافشان نظام را زیر ورو سازند. زن به علت دیدگاه همه‌جانبه‌ی خویش از سرشتی صبور و مقاوم برخوردار بوده،اما در صورت لزوم نیز می‌تواند خیلی انتقام‌جو بوده و با شدیدترین شیوه انتقام خویش را از این ذهنیت بگیرد. نظام نیز بر این واقعیت واقف بوده،‌ برای همین هر روز بیشتر از روز قبل سعی بر سرکوب بیشتر و محدودسازی زنان داشته تا فرصت انقلاب و به پا خاستن را نیابند. همسرخوب بودن را جز مقدس‌ترین جزء حیات پنداشته و بر آن نیز اصرار می‌ورزند. می‌خواهند بیشتر از آنجه که هست مغز و حافظه زنان را پاک و کور ساخته و به هیچ وجه هیچ فرصتی برای فکرکردن باقی نگذارند.

 

سیاست نیز یکی از جمله مواردیست که ذهنیت مردسالار از حضور زنان در این عرصه هراسیده و به هیچ وجه آماده نیست در این میدان مبارزاتی با زنان سهیم گشته و به بهانه‌ی اینکه "زنان عاطفی بوده نمی‌توانند تصمیم بگیرند، حامله گشته نمی‌توانیم 9 ماه امور یک کشور را به انتظار حمل یک زن بگذاریم" و از همه مهمتر در قانون اساسی چون برای ریاست جمهوری کلمه‌ی «رجال» بکار گرفته شده، به تمامی بهانه‌ای شده جهت ممانعت در مشارکت سیاسی زنان. اگر هم در برخی کارها بتواند شرکت نمایند،‌ نمی‌توانند سیاستی مجزا از سیاست ذهنیت مردسالار انجام داده و به زنان خدمت نمایند. اگر هم بخواهند با فکر زنانه به بحث پرداخته و بخواهند سیاست نمایند،‌ بدون شک در روز دوم از کار برکنار گشته و اعمال خویش را نیز با بهانه‌های شریعتی لاپوشانی می‌کنند.

 

عرصه‌ی سیاست یکی از عرصه‌هایست که از اهمیت خاصی بخصوص برای زنان برخوردار است. تا زنان نتوانند در آنجا موفق عمل نموده،‌ نمی‌توانند در هیچ عرصه‌ی دیگری موفقیت کسب نمایند. شاید هم یکی از دشوارترین عرصه‌هاست که زنان می‌توانند با ذهنیت مردسالار، مقتدر و زورگو روبرو گشته و مبارزه نمایند. ذهنیت زن‌ستیز تا بتواند اجازه این حضور را نداده،‌ برای همین زنان نیز بایستی با این آگاهی وارد عرصه‌ی عمل گشته و بتوانند نیرومند و آگاه بر مسائل اجتماعی،‌ تاریخی و سیاسی جامعه بیرق موفقیت و سربلندی را به اهتزاز درآورند. اگر منتظر بمانند تا مردان حاضر در حکومت این حقوق را برای زنان شناخته،‌ هیچ‌گاه هیچ زنی نمی‌تواند به رویاهایش پرده‌ی عمل بپوشاند و همیشه هم چشم ‌انتظار خواهد ماند. زنان را فریب داده به امید زندگی در دنیای دیگر و اجازه نداده که حتی برای آینده و موجودیت خویش فکر کنند،‌ اما بالعکس تمام جنایت‌های روی کره‌ی زمین را همین ذهنیت مرتکب شده،‌ اما متاسفانه هیچ ترسی هم از عذاب دنیای دیگر ندارند،‌ انگار هر چیز چه در این دنیا و چه در دنیای دیگر تنها زنان را در برگرفته و همیشه تنها زنان هستند که باید از هر چیزی حتی مشارکتشان در عرصه‌های اجتماعی،‌ سیاسی و ... ترس داشته و ممانعت نمایند. در این مرحله‌ی انتخابات، بدون شک زنان باید آگاه باشند که چگونه مشارکتی داشته و گول وعده و وعیدهای رنگی نظام را نخورند، باید با هوشیاری هر چه بیشتر بر مسائل و واقعیات جامعه و نظام، واقع‌بین بودن و فریب وعده‌های نظام را نخوردن بتوانند گامی موفقیت‌آمیز برای تغییر آینده‌ی خویش برداشته و ضامن حیات خویش و تمام زنان باشند،‌ در غیر اینصورت حیات را از آنچه که هست،‌ بدتر نموده و به مرحله‌ای می‌رسانند که زنان جز خانه‌هایشان جایی برای ابراز وجود نداشته باشند.

 

نظام جمهوری اسلامی ایران نیز بایستی نیک بداند اگر نمی‌خواهد به موقعیت کشوری مداخله‌شونده درآید،‌ ضروریست که به نیرو و پتانسیل زنان اهمیت داده و تنها زنان هستند که می‌توانند با فکری زنانه و همان عاطفه‌ی مادرانه که برای مردان موردی بی‌ارزش بوده،‌ زمینه‌ی حیاتی دمکراتیک را در ایران فراهم نمایند و حتی مدیریت آن را برعهده بگیرند. نادیده گرفتن نیروی زنان، نادیده گرفتن واقعیت جامعه‌ست و این مورد تنها برای مدتی می‌تواند نظام زن‌ستیز ایران را روی پای خویش نگه‌ دارد. سرشت هر جامعه‌ای تنها تا مرحله‌ای می‌تواند فشار و ظلم را قبول نموده،‌ بعد از آن بصورت غیرطبیعی عکس‌العمل نشان داده و در این صورت خود نظام هم قربانی آن خواهد گشت و آنموقع کاری از دستش برنخواهد آمد. در حال حاضر نظام ایران نیز در موقعیتی قرار ندارد که بتواند یکه‌ وتنها روی پای خویش ایستاده و اسب خویش را در میدان‌ها بتازاند،‌ به جای استفاده‌ی ابزاری از زنان و گول زدنشان با دروغهای رنگین،‌ لازم دیده که در قانون‌ اساسی‌ای دمکراتیک تعریف و شناختی دمکراتیک برای شهروند بودن زنان نیز داشته باشند. حضورشان در جامعه را نه مانع،‌ بلکه همچون حامی دانسته،‌ در غیر اینصورت آتش قهر زنان به شیوه‌ای فجیع نظام جمهوری اسلامی را خواهد سوزاند. 

عضویت در خبرنامه

ایمیل خود را وارد نمایید