ریوار آبدانان

انتخابات دوره‌ی دهم مجلس شورای اسلامی ایران و دوره‌ی پنجم مجلس خبرگان، یک جنگ قدرت تمام‌عیار و نبرد سیاسی داخلی بین جناح‌های نظام بود. رد صلاحیت‌های‌ گسترده، نوعی تسویه‌حساب بود که اصول‌گرایان برای «همچنان بسته‌ماندن فضای سیاسی ایران» در برابر موج تحولات منطقه‌ای و علیه اصلاح‌طلبان صورت دادند. جذب برخی چهره‌های مطرح اصول‌گرا به جبهه‌ی اعتدال‌گرایان نیز نشان از نوع کشاکش درونی و واپاشی در جبهه‌ی تندروها داشت. اگر شخصی اندکی از خط‌مشی حاکمیت زاویه داشت، در جریان رد صلاحیت‌ها حذف و رد شد. همین مسئله باعث شد که جبهه‌بندیهای داخلی نظام از نو بازسازی شود و انتخابات به گونه‌ی دیگری رقم بخورد.

با وجود حذف اصلاح‌طلبان در مقطع رد صلاحیت‌ها، موفقیت نسبی کاندیداهای اعتدال‌گرا در سطح کشور و موفقیت قاطع‌شان در تهران باعث می‌شود که از این پس جریان اعتدال‌گرایی به گفتمان غالب در نظام جمهوری اسلامی مبدل ‌شود. در برابر کودتای رد صلاحیت‌ها، جریان اعتدال‌گرایی از طریق راهکار ائتلاف‌گرایی، ضربه‌ی محکمی بر بدنه‌ی اصول‌گرایی وارد آورد. و این به معنای عمیق شدن دوقطبی‌شدن نظام جمهوری اسلامی و تشدید تنش‌ها و تناقضات درونی آن است. احمدی‌نژاد توانست دوران اصلاح‌طلبی پیش از خود را با پوپولیسم به عقب براند و اینک اصول‌گرایی نیز در سراشیب قرار گرفته است. بنابراین گفتمان اعتدال‌گرایی یک گزینه‌ی ناگزیر برای اکنون نظام است. البته اگر این جریان نیز محافظه‌کارانه عمل کند و نوعی فضای باز سیاسی در کشور ایجاد نکند و تن به سیاست دموکراتیک ندهد، سرنوشتی به مراتب بدتر از دو جریان اصلا‌ح‌طلبی و اصول‌گرایی خواهد یافت. زیرا اعتدال‌گرایی حد فاصل هر دو جریان مزبور است و در واقع آخرین راهکار نظام برای حل بحران‌های حاد خویش است.

با توجه به پیروزی میانه‌روهای تهران در انتخابات مجلس شورای اسلامی، صدرنشینی رفسنجانی و روحانی در مجلس خبرگان و حذف افراطیونی نظیر مصباح یزدی در این مجلس، باید گفت که دست دولت اعتدال و جریان اعتدال‌گرایی جهت تحولات سیاسی داخلی و خارجی ایران گشوده شد. اینک دقیقا زمان شروع آزمونی جدی برای روحانی است. اگر روحانی بخواهد در انتخابات آتی ریاست جمهوری کسب رأی کند و میانه‌روها دوباره بر سر کار باشند، ناچار است در عرصه‌ی سیاست داخلی ایران زمینه را برای گذار از مرکزگرایی و دموکراسی‌ستیزی کنونی فراهم گرداند. هرچند به امید دولت نشستن کاری عبث است و وظیفه‌ی اصلی تحول‌سازی در فضای سیاسی ایران، بر دوش نیروهای دموکراتیک اجتماعی است که باید دولت را در این زمینه به چالش بکشند. دیگر بهانه‌ی کارشکنی جناح مخالف نیز که همیشه از طرف روحانی مطرح می‌شد، همانند گذشته از طرف جامعه پذیرفته نخواهد بود. پشت کردن روحانی به شعارهای خود، باعث واکنش جامعه در مقابل کل نظام خواهد گردید. در طرف مقابل، اگر تندروها اصرار داشته باشند که با انگلیسی خواندن طرف خود ـ یعنی رفسنجانی و میانه‌روها‌ـ آن‌ها را از میدان به‌در کنند و با «نفوذ» کذایی مقابله کنند، باید تسویه‌حسابی به مراتب دشوارتر از ردصلاحیت‌ها به راه بیاندازند. در غیر این صورت اگر می‌خواهند تن به میانه‌روی بدهند(نظیر پذیرش قضیه‌ی برجام)، باید استارت خوردن تحول سیاست داخلی را بپذیرند و حکم حکومتی مخالفی صادر نکنند.

به هر رو، گفتمان اعتدال‌گرایی اینک درست مانند گفتمان اصلاح‌طلبی دو خرداد جایگاه مهمی را در سپهر سیاسی ایران در اختیار گرفته است. اما همچنان که انفعال سران دو خرداد در آن برهه‌ی زمانی و نزدیک‌نشدنشان به قضیه‌ی حل مسائل خلق‌های ایران، جریان مزبور را به حاشیه برد، اینک نیز روحانی و جریان اعتدال در چنین پیچ تاریخی حساسی قرار گرفته است. دست میانه‌روها در تهران قوی شده اما این جریان وقتی می‌تواند ایران را از میدان جنگ خاورمیانه به ثبات سیاسی برساند که یک برنامه‌ی دموکراتیک مشخص داشته باشد و دست از شعارگرایی و سلطه‌خواهی بردارد. این نیز میسر نیست جز حرکت به خارج از پایتخت و گشودن مسیر فضای باز سیاسی در همه جای ایران. در حال حاضر، برای ایران یک گشایش سیاسی داخلی یا نوعی «برجام مسائل خلق‌های ایران» و شروع روند دموکراتیزاسیون، به شدت ضرورت یافته است. در غیر این‌صورت تحولات سیاسی منطقه چنان سریع و سرسام‌آورند که شاید نه فرصت کودتای سیاسی دیگری به اصول‌گرایان بدهد و نه امکان مانور سیاسی دیگری به اعتدال‌گرایان ببخشد. سرنوشت نظام جمهوری اسلامی علاوه بر رفتار سیاسی نیروهای اپوزیسیون دموکراتیک، تا حد زیادی به نوع رفتار جریان اعتدال‌گرایی وابسته شده است. بدنه‌ی‌ اجتماعی‌ای در ایران وجود دارد که حداقل چهل درصد از جمعیت را تشکیل می‌دهد؛ این بخش از جامعه انتخابات را بایکوت کرد و به روش‌های دیگری برای تحول در ایران باور دارد. دولت نمی‌تواند این واقعیات بدیهی را از نظر دور بدارد و به‌طور سلیقه‌ای سیاست‌ورزی کند.

واقعیت این است که در حال حاضر، ایران سیاست خارجی خود را بر مبنای عمل‌گرایی صرف پایه‌ریزی کرده است. ایران فعلا بین یکپارچگی کامل با قطب «روسیه‌‌ـ چین» یا سازش با قطب «آمریکا‌ـ اروپا» در حال نوسان است. طی دوران جنگ سرد که روسیه در تقابل با انگلیس قرار داشت، نهایتا تن به خروج از ایران داد. این‌بار روسیه با اصرار می‌خواهد هژمونی خود را در شرق حفظ کند، لذا با تمام قوت به میدان جنگ سوریه پای نهاده است و در کنار ایران قرار گرفته. اما تحولات داخلی ایران نشان می‌دهد که گویا بخش بزرگی از بدنه‌ی نظام جمهوری اسلامی سازش با انگلیس‌ـ آمریکا و کلا نظام جهانی را گزینه‌ی بهتری می‌داند. کما اینکه برجام نیز نتیجه‌ی همین نگرش بود. فعلا جناح روحانی‌ـ هاشمی یکی‌شدن با سیاست‌های انگلیس را ترجیح می‌دهد و سپاه پاسداران نیز ادغام هرچه بیشتر در برنامه‌های نظامی روسیه را. اینکه سرانجام کدام نگرش مسلط خواهد شد، طی سال 1395 خورشیدی شفاف خواهد گشت.

باید این نکته را از یاد نبرد که در موج نوین مداخلات نظام جهانی در خاورمیانه، مدلی به شکل «میانه‌روی لیبرال» نیز باب شده است که حزب عدالت و توسعه‌ی ترکیه نمود برجسته‌ی آن است. این جریان، راهکار میانه‌روی را تجویز می‌کند و می‌خواهد زیر این ماسک، از تحول و تغییر بگریزد. اما چنین مانور عقیدتی‌ـ سیاسی‌ای چندان راه به مقصود نمی‌برد؛ چرا که تحولات خاورمیانه‌ ریشه‌ای هستند و با بزک و ماسک نمی‌توان خود را از تحول و تغییر ‌دور نگه داشت. چیزی که تاکنون از جناح روحانی‌ـ هاشمی دیده شده نیز نوعی کپی‌برداری از همین میانه‌روی لیبرال بوده است. اینکه بعد از انتخابات اخیر مسیر خود را بازنگری و تصحیح خواهند کرد یا نه، علامت سؤال بزرگی است که در مقابل آن‌ها قرار گرفته.

کارنامه‌ی اعتدال‌گرایی روحانی و کابینه‌اش فعلا تنها در همان بعد برجام و سیاست خارجی محدود مانده است و این جریان نیز تا به امروز از حل مسائل سیاسی داخلی کشور دوری جسته و خود را به ندیدن زده است. هم اصلاح‌طلبی دوآتشه و هم اصول‌گرایی تندرو، آزمون خود را در گذشته پس دادند و با بن‌بست مواجه شدند. اینکه اعتدال‌گرایی ره به کجا می‌برد نیز در نتیجه‌ی نوع سیاست داخلی آن‌ معلوم خواهد شد. برجام داخلی‌ای که روحانی از آن بحث می‌کند، تنها وقتی می‌تواند صورت تحقق به خود بگیرد که درهای سیاست دموکراتیک گشوده شود و مسیر حل مسائل خلق‌های ایران در پیش گرفته شود. این راه نجاتی است که می‌تواند ایران را از بحران‌ها گذار دهد. آیا جریان اعتدال‌گرایی، این مسیر را در پیش خواهد گرفت؟ هنوز نامعلوم است. و البته به نظر می‌رسد فرصت چندانی نیز برای تعلل در انتخاب مسیر باقی نمانده است.

 

عضویت در خبرنامه

ایمیل خود را وارد نمایید