دست یافتن زنان به آگاهی تاریخی، اجتماعی، فرهنگی،‌ ایدئولوژیک و سیاسی، امری اجتناب‌ناپذیر می‌باشد. برای تحقق این مهم نیز غور و تأمل در علم‌ زن‌شناسی و یا ژنوئولوژی الزامی و حیاتی‌ست. جوهره‌ی راستین ژنوئولوژی بیانگر آگاهی، شناخت و پیشبرد نیروی تغییر و تحولات ذهنی و عملی در بین اقشار جامعه و به‌ویژه زنان است.

 دنیز امرالی

ژنوئولوژی به معنای کلمه یعنی علم زن‌شناسی. یعنی ریشه‌ی کلمه‌ی زن به کلمه‌ی ژیان و در زبان فارسی نیز به ریشه‌ی کلمه‌ی زندگی، برمی‌گردد. بدین صورت به معنی ژن‌‌ـ ژیان(زن‌ـ زندگی)، زندگی‌بخشنده و آفریننده می‌باشد. همچنین در تمامی زبان‌های خاورمیانه‌ای و به‌ویژه هند و اروپایی کلمه‌ی ژنوئولوژی به معنای علم‌ زن‌شناسی و یا علم زندگی می‌‌باشد. جهت درک بهتر ژنوئولوژی بجاست نگاهی ژرف به ذهنیت‌ جنسیت‌گرا بیندازیم. بدون شک بار اول نیست که جهت واکاوی و بررسی مسئله‌ی زن در جنبش آزادی‌خواه کوردستان فعالیت و نظریه‌هایی دال بر این موضوع مطرح می‌شوند اما مطرح کردن کلمه‌ی ژنوئولوژی بعد از تغییر پاردایم جنبش انجام گرفت. برای بار اول نیز توسط رهبر آپو در کتاب جامعه‌‌شناسی آزادی به مفهوم واقعی کلمه اشاره شد. بارها و بارها هم از طرف رهبر آپو و هم از سوی جنبش آزادی‌خواه خلق کورد و زنان کورد به مسئله‌ی آزادی زن و ذهنیت جنسیت‌گرای مردسالار که ریشه‌ در قدرت‌گرایی هزاران ساله دارد اشاره شده است. از این نظر  بار نخستی نمی‌باشد که به مقوله‌ی مزبور در قالب نوشته خواهیم پرداخت. البته می‌توان جهت شناخت و درک بهتر و بیشتر دراین‌باره به نظرات و نوشته‌های رهبر آپو مراجعه کرد. همچنین سایت ژنوئولوژی و پاژک(‌PAJK) نیز منابعی خوبی برای شناخت فعالیت‌های آکادمی ژنوئولوژی و منبع علمی آن می‌باشند.

شایان ذکر است که کلمه‌ی زن در زبان طبی به‌عنوان ژنوئولوژی بکار گرفته می‌شود. البته تاریخ علم زن‌شناسی به 150 سال پیش برمی‌گردد. همچنین ژنوئولوژی یکی از جوان‌ترین شاخه‌های علم پزشکی محسوب می‌شود. اما شناخت زن از جسم و وجود خود به زمانی می‌رسد که زن قادر شد به معنای پدیده‌ی بودن و زندگی دست یابد. گفته می‌شود زن زودتر از مرد ‌به خویشتن خویش‌ معنا بخشیده است. به دلیل ارتباط تنگاتنگ او با زندگی و برقرار نمودن رابطه با پیرامون زودتر موفق به درک وجودی خویش شده است. زیرا سعی نموده به شناخت هر چیزی که در پیرامونش اتفاق می‌افتد دست یابد و در این راستا تلاش وافری انجام داده. بنابراین هرچقدر موفق به شناخت پیرامون و هستی گشته است به همان میزان نیز به خویشتن خویش پی برده. شاید هم جهت درک حقیقت «بودن» این‌همه سختی زندگی را به جان خریده باشد. این تلاش و کوشش تنها و یا صرفا برای تامین نیازهای مادی زندگی نبوده زیرا در راستای اثبات موجودیت و بودن خویش و معنا بخشیدن به هرآنچه حقیقت دارد، تکاپو و کوششی بس عظیم انجام داده است. کشف رازهای نهان در هستی برایش جالب‌توجه بوده و هستند. به‌طوری که هرگز نمی‌تواند بی‌تفاوت از کنار مقوله‌ و یا موضوعی مرتبط با حیات انسانی‌ـ طبیعی بگذرد. در جهان سیال ذهن خود برای درک هرچه بیشتر هستی به کشف تازه‌ها می‌پردازد. و این واقعیت بیش از مد نظر قرار دادن جنبه‌های مادی آن بیانگر بعد فلسفی و علمی نگاه «زن» به زندگی است. از این لحاظ هرچقدر موفق عمل کند همان قدر می‌تواند نتایج آن را در ارتباط با پیرامون بازتاب دهد.

 از سویی دیگر، هر چند ژین‌کولوژی نیز یکی از شاخه‌های تحصیلی می‌باشد اما برای شناخت نمی‌توان تمامیت زن را صرفا به مسئله زایمان و موارد جسمی‌ـ فیزیکی وی تقلیل داد. بر روی مسئله‌ی روانی‌ـ روحی زنان نیز پژوهش‌هایی انجام‌گرفته‌اند، اما بسیار نادرند اشخاصی که به مسئله‌ی اساسی زنان که ریشه‌ی اجتماعی دارد پرداخته باشند. یا به‌صورتی منفرد و مجزا که قادر نشده‌اند به‌عنوان یک کلیت به مسئله نگریسته و بر آن کار کنند، برخورد صورت گرفته است؛ و یا دراین‌ارتباط چنان فرافکنی‌هایی انجام‌گرفته که مسئله‌ را لاینحل‌تر باقی گذاشته است. رهبر آپو بر این باورند که گفتارهای‌ مردمحورانه همان‌طور که مُهر خود را بر سایر علوم زده‌اند، علوم اجتماعی را نیز دچار خسران نموده که دراین‌بین طبق معمول بیشترین آسیب به زنان وارد گشته است. اگر در برخی جاها از زنان بحث هم به میان آمده باشد، مطمئنا آکنده از رویکردی تبلیغاتی‌ـ منفعت‌گرایانه‌ بوده‌اند.

بدون شک جنسیت‌گرایی و یا مردسالاری مفاهیمی هستند که فمینیست‌ها نیز بسیار بر آن کار کرده و با توسل به روش‌های مختلف به واکاوی و مطرح نمودن ابعاد آن پرداخته‌اند. ولی همان طور که رهبر آپو نیز اذعان می‌دارند: «اصطلاح فیمينيسم با معناي "جنبش طرفداري از زنان" از تعريف كامل مسئله‌ي زن به‌دور است و هنگامي كه ضدّ آن همچون "طرفداري از مردان" در نظر گرفته شود، مي‌تواند به ناكارايي و نقص هرچه بيشتر منجر شود. معنايي را منعكس مي‌سازد كه انگار[زن،] تنها زنِ ستمديده‌ي مردِ حاكم مي‌باشد. اين در حاليست كه واقعيت زن بسيار گستره‌دارتر است. حاوي معاني‌اي است كه داراي ابعاد وسيع اقتصادي، اجتماعي و سياسيِ فراتر از جنسيت مي‌باشند. اين امر بحث‌ناپذيري است كه زنان هم از نظر فيزيكي و هم معنايي، وسيع‌ترين بخش طبيعت اجتماعي را تشكيل مي‌دهند. بنابراين چرا اين بخش بسيار مهم از طبيعت اجتماعي، نبايستي موضوع علم گردد؟ عدم تشكيل شاخه‌ي ژينئولوژي از طرف جامعه‌شناسي كه حتي شاخه‌هايي نظير پداگوژي يعني آموزش و پرورش كودكان يافته است، تنها با يك مورد قابل توجيه است و بس: گفتماني مردسالارانه دارد!» با این حساب تفاوت بین ژنوئولوژی و فمینیسم در این واقعیت نهان است. ژنوئولوژی صرفا به مسائل زن و یا محوریت قرار دادن حقوق زنان نمی‌پردازد، بلکه بر این باور است که بردگی مرد نیز همزمان با بردگی زن شکل گرفت. توجه کنید در کنار همسر یا دوستی که برده است چگونه مردی می‌تواند از آزادی خود سخن به میان آورد و یا از مادری که برده است چه انتظاری می‌رود که فرزندی آزاد پرورش داده و یا به او درس آزادگی بیاموزد. در دامان مادری برده فرزندی‌ ـ‌دختر یا پسر فرق نمی‌کند‌ـ ‌برده پرورش می‌یابد و بس. بنابراین مسئله بسیار واضح و شفاف است که بردگی زن بردگی جامعه محسوب شده و آزادی زن آزادی جامعه را تحقق می‌بخشد.

امروزه تقریبا هر کس در جای‌جای دنیا با مفاهیمی چون مسئله عدم آزادی زن آشناست و یا با آن سروکار دارد. زیرا مسئله‌ی عدم آزادی زن و چاره‌یابی آن به‌مراتب بهتر از پیش درک شده است. البته خود زنان نیز بیش‌ازپیش بر پایمال‌شدن حقوق‌شان واقف‌اند و برای این مهم نیز بیشتر سعی می‌کنند در عرصه‌ی فکری‌ـ نظری و ایدئولوژیکی و با توسل به بهترین روش در راستای احقاق حقوق‌شان تلاش کنند. همچنین برآنند با واکاویدن ریشه‌ی اساسی مسائل و ارزیابی آنها، به راه‌حلی بنیادین دست یابند. ذات قدرت مغایر با سرشت زن است و قدرت نیز سرچشمه‌ی اساسی بردگی‌. شاید برای بسیاری از ما چنین سوالی پیش آمده باشد که چرا بردگی تا این حد نهادینه گشته است؟ در واقع جواب بسیار هم پیچیده نیست، زیرا، از پدیده‌ی قدرت تغذیه نموده است. پدیده‌ی قدرت از مستبدترین و پلیدترین پدیده‌هایی‌ست که مانند یک ویروس کشنده تمام ذهن، احساس و افکار انسان و جوامع را آلوده می‌کند. مانند یک زالو آرام‌آرام شریان‌های اساسی حیات را مکیده و راه بر مرگ حتمی می‌گشاید. زن سرچشمه‌ی زندگی و قدرت‌ نیز دشمن زندگی است.

قدرت،‌ برای خشکاندن ریشه‌های اساسی حیات ضربات کارآمدی بر پیکر زن وارد ساخت. چنان که بعد از گذشت هزاران سال نه تنها این وضعیت رو به بهبودی ننهاد بلکه وخیم‌تر شد. چرا؟ زیرا این پدیده به‌هیچ‌وجه به طور وسیع و جدی و ژرف مورد تحلیل،‌ بررسی و نقد قرار نگرفت تا راه گذار از آن پیدا شود. برعکس، این پدیده‌ موفق شد به همه‌ِ‌ی عرصه‌ها نفوذ پیدا کند و دنیای ذهن و زندگی انسان و جوامع را تسخیر سازد. به قول گرامشی: کسانی که در صدد فتح دنیا هستند آشکارا نمی‌گویند که می‌خواهیم فتح کنیم تا به ‌انهدام دنیا بپردازم، بلکه می‌گویند فتح می‌کنم تا تمدن را گسترش دهمی». این امر، در مسئله‌ی زن بیشتر صادق است. زیرا نظام مردسالار به‌هیچ‌وجه نگفت که می‌‌خواهم زن را به بردگی کشانم، بلکه تحت نام تمدن‌ـ‌آزادی(صحیح‌‌تر آن تمدن‌ـ‌ بردگی) بود که اذهان را اشغال نموده و بردگی را تعمیق بخشید. تمدن و پدیده‌ی قدرت تنها و تنها برای زنان موجب افزایش و استمرار درد، رنج، خشونت، فحشا، اعتیاد، فقر، خودکشی و مرگ شده و بس.  

هر کس اگر اندکی از آگاهی تاریخی برخوردار باشد بر واقعیت این امر واقف است که زندگی اجتماعی در پیرامون زن شکل‌گرفته و دسترنج و تلاش زن موجب تداوم آن گشته است. همدردی، دوست‌داشتن، همدلی، مشورت، همفکری، اتحاد، همبستگی و... ارزش‌های همان جامعه‌ی اخلاقی‌ـ ‌سیاسی‌اند که امروزه و در این وضعیت و شرایط هنوز هم به قوت خود باقی‌ ‌مانده و سعی می‌کند گرد و غبار سالیان تاریخ انکار و حذف را از چهره بزداید. در واقع ژنوئولوژی بیان واقعی و واضح همین ارزش‌های اندوخته‌شده جامعه‌ی زنان می‌باشد. درک و شناخت و واکاوی تاریخ برای زنان  امری مهم و حائز اهمیت است. به اندازه‌ای که بایستی زن بر تاریخ مردسالاری که سالیان سال به ذهن‌ و احساس‌اش بردگی تزریق کرد واقف باشد به همان میزان نیز بایستی از تاریخ مقاومت، مبارزه، تلاش و ایثار مبارزان زن آگاه باشد. به قول رهبر آپو:«تاریخ بردگی زن نوشته نشده اما تاریخ آزادی‌اش در حال نگاشتن است». بایستی از نوع نگاه پوزیتیویستی که حال را از گذشته و آینده را از حال بهتر می‌داند رها شد. نه به‌صورت اجزا بلکه به‌عنوان یک کلیت بدان نگریست تا قادر به درک صحیح از ریشه‌های مسائل و یافتن راه‌حلی دائمی برای آن شد. مسئله‌ی زن در همه‌ جای دنیا تقریبا مشترک است. زیرا منبع همه‌ی مسائلی که امروزه زنان و جوامع و هستی با‌ آن دست‌وپنجه نرم می‌کنند ذهنیت مردسالار تک‌تیپ‌ساز می‌باشد. ذهنیت جنسیت‌گرا و مردسالار در بین برخی از کشور و جوامع با شکل و فرم‌های متفاوتی ظاهر شده اما در مجموع عملکردهایش به‌جز استثمار و تاراج و بردگی تعمیق یافته چیز دیگری یافت نمی‌شود. ملت زن در همه‌ی ادوار تاریخی، تحت سخت‌ترین و اسفبارترین شرایط به سر برده است. هر عصری بنا به شرایط مکانی و زمانی خود دارای تفاوت‌مندی‌هایی نیز بوده اما به هیچ‌وجه تغییری در ماهیت مسائل اساسی که زنان با آنها مواجه‌اند ایجاد نکرده است. بنابراین فعالیت‌های علمی و نظری ژنوئولوژی بر محور علم و تاریخ زن انجام می‌گیرند. تاریخ نانوشته‌ی زن بایستی به رشته‌ی تحریر درآید. بایستی علمی که تحت حاکمیت قدرت‌گرایان قرارگرفته و روزانه موجب آلوده‌ و بیمار شدن ذهن و جسم افراد و جوامع می‌گردد از زیر سلطه و انحصارشان درآید. علم باید جهت زیبایی‌بخشیدن، سالم نگه‌داشتن و پیشرفت جوامع به‌کارگرفته شود؛ نه برای هرچه بیشتر بیمار نمودن آن. از این حیث هدف اساسی علم زن‌شناسی نیز تضمین سلامتی، بهبودی، پیشرفت و آزادی جسم و ذهن جوامع می‌باشد. بنابراین در اینجا مسئله صرفا به زنان محدود نمی‌گردد. مسئله، اجتماعی‌ و ذهنیتی است و برای چاره‌یابی آن نیز تغییر ذهنیت و نوع نگاه مردان و زنان به این مقوله از اولویت خاصی برخوردار می‌باشد.

در همین راستا هم‌اکنون در کوهستان‌های آزاد کوردستان آکادمی ژنوئولوژی تأسیس شده است. این آکادمی هم جهت آموزش کادرهای زن و هم افزایش شناخت، آگاهی و روشنگری در سطح جامعه‌ی کوردستان و خاورمیانه فعالیت می‌کند. تاکنون در این رابطه کنفرانس، نشست و سمینارهای زیادی نیز در اروپا، ترکیه و کوردستان برگزار شده‌اند. از این حیث تلاش می‌شود بیشتر با فعالین و مبارزین حقوق زنان و زنان مبارز، سازمان و جنبش‌های موجود در سراسر دنیا نیز ارتباط برقرار کرده و تا با ایجاد همگرایی و اتحاد به ارتقای مبارزه علیه ذهنیت مردسالار بپردازند. زیرا تجمع زنان در زیر یک چتر مبارزاتی، موجب نتیجه‌بخش‌تر بودن آن می‌شود.  اتحاد زنان، جهتِ یافتن راه‌حلی دائمی و اساسی حائز اهمیت است. در این راستا گسترش و بسط مبارزه نیز از اولویت خاصی برخوردار می‌باشد. زیرا این موارد فاکتورهای اساسی هستند که تا به امروز «فقدان»‌شان جراحت‌های عمیقی بر پیکر جامعه‌ی زنان به‌جا گذاشته است. عدم سازماندهی‌ای مشترک و همفکر بودن زنان بر سر منبع مسائل یکی از اساسی‌ترین مواردی است که ذهنیت مردسالار به نفع خود به‌مثابه‌ی یک «خلاء» از آن استفاده کرده و می‌کند. بی‌تردید اتحاد و همبستگی زنان موجب تضعیف ذهنیت مردسالاری می‌شود که به همه‌ جا نفوذ یافته. زیرا از قدیم تا به امروز تلاش‌شان در راستای از بین بردن اعتماد و اعتقاد زنان به یکدیگر انجام گرفته است. به‌طوری که دیگر بیشتر زنان به‌راحتی نمی‌توانند به یکدیگر اعتماد کرده و با همفکری لازم در راستای یک هدف مشترک اقدام به عمل آورند. چنان‌که حتی برخی از زنان فعال بر این باورند که برای دست یافتن به هدف، لزومی به سازماندهی و اتحاد همه‌ی زنان با یکدیگر نیست. زیرا از اینکه خودشان به مسائل خود پرداخته و به راه‌حل دست یابند، بیم دارند. برای همین هر زنی که در تحقق آرمان‌ها و آزادی زنان گام برمی‌دارد یک انقلابی است. انقلابی‌ای که بر واقعیات واقف و از ایمانی راسخ و اعتقاد به پیروزی، سرشار باشد در عرصه‌ی مبارزه گام‌های ارزنده‌ای برخواهد داشت. ترس و تردید مانع دست زدن به مبارزه‌ای رادیکال علیه نظام و ذهنیت حاکم می‌شود. به قول رهبر آپو «زن چیزی را برای از دست دادن ندارد اما برای به دست آوردن چرا». مسائلی که امروزه دنیای زنان را در برگرفته و موجب مرگ تدریجی خیال، آرزو، امید و باور زنان می‌شود را بایستی تحلیل و بررسی کرده و از آن گذار صورت داد. در بستر نظام موجود، زنان در چنان وضعیتی اسفبار و بحرانی به سر می‌برند که اگر راه‌حلی اساسی برای مسائل و گذار از ذهنیت مردسالار و جنسیت‌گرا صورت نگیرد، نتایج غیرقابل جبرانی را موجب خواهد شد. این وظیفه‌ی اساسی زنان و مردان آزادی‌خواهی است که مسئولیت خود را در قبال نجات خویش و جامعه‌شان انجام دهند. برای این مهم نیز کسب آگاهی و شناخت هم از خود و جامعه و تاریخ خود و هم از ذهنیت حاکم الزامی‌ می‌باشد، تا بتوان راهکار و یا متدهای مبارزه را بر مبنایی صحیح برگزید. به اندازه‌ای که هدف، رسیدن به آزادی باشد بایستی متدهای مبارزه نیز متناسب با آن انتخاب گردند. نمی‌توان از طریق روش‌های قدرت‌ـ دولتی به آزادی اندیشید و یا دست یافت.

در واقع غور در علم‌ زن‌شناسی موجب می‌شود که هرچه بیشتر بر مبنا و متناسب با حقیقت ذاتی و طبیعی زن راه و روش‌های رسیدن به هدف نیز مشخص گردند. از دریچه‌ی نگاه مردسالار نمی‌توان به مسئله‌ی زن نگریست. اگر که این‌طور نیز باشد نه تنها راه‌حلی در پی نخواهد داشت بلکه چون امروز شاهد گسترش پدیده‌ی‌ ‌ساختگی «زن ضد زن» نیز خواهیم بود. ذهنیت حاکم به هر ترفندی جهت تسخیر و اشغال ذهن و تمامیت اجتماعی زن متوسل شده است و این بار با توسل به راهکارهای قدیمی خود اقشاری از همان جنس و ملت و جامعه را در مقابل اقشار و ارزش‌های دیگر آن جامعه به‌کار می‌گیرند. چنانکه از نیروی آنها برای رسیدن به هدف خود استفاده می‌کنند. این‌چنین است که با یک سنگ دو نشان را می‌زنند. از نیروی منفعل‌شده‌ای که سریع‌تر به بردگی تن داده برای مقابله با مبارزین و آزادی‌خواهان بهره می‌جویند. و این چیز تازه‌ای نیست. سالیان سال است که درصددند بذر خیانت را در بین جوامع و اقشار جامعه بکارند و از محصول آن که دروغ،‌ نیرنگ،‌ توطئه، دزدی، بی‌اعتمادی، نفرت، کین، بی‌بند و باری و... است نهایت استفاده را ببرند. از این لحاظ زنان که آسیب‌پذیرترین قشر جامعه می‌باشند نیز بیشتر در معرض این سیاست و نتایج اسفبارش قرار می‌گیرند.

بنابراین دست یافتن زنان به آگاهی تاریخی، اجتماعی، فرهنگی،‌ ایدئولوژیک و سیاسی، امری اجتناب‌ناپذیر می‌باشد. برای تحقق این مهم نیز غور و تأمل در علم‌ زن‌شناسی و یا ژنوئولوژی الزامی و حیاتی‌ست. جوهره‌ی راستین ژنوئولوژی بیانگر آگاهی، شناخت و پیشبرد نیروی تغییر و تحولات ذهنی و عملی در بین اقشار جامعه و به‌ویژه زنان است. بی‌گمان همه‌ی انسان‌های آزادی‌خواه و به‌ویژه زنان در راستای شناخت و درک هرچه‌بهتر ژنوئولوژی تلاش می‌کنند و جهت تحقق آزادی و دموکراسی در جوامع، این منبع فکری، ایدئولوژیک، تاریخی، اجتماعی، سیاسی و... را شالوده‌ی فعالیت‌ها‌ و مبارزات خویش قرار می‌دهند.

عضویت در خبرنامه

ایمیل خود را وارد نمایید