سرمقاله‌ی نشریه‌ی ملت دموکراتیک شماره‌ی چهارم

  هنوز خاورمیانه در میانهی جنگِ جهانی سوم و ...، گرفتار بحرانیترین وضعیت است؛ اما نه وضعیت بحرانیِ خویش، که در بحرانِ دیگران. بحران خاورمیانه بحرانِ آن دیگرانِ فراخاورمیانهایست که بنبستهای سیاسی، اقتصادی و تسویهحسابهای جهانیشان را آوردهاند تا در این همیشههای جزیرهی خوش‌‌جنگ، آن را صاف کنند، بفروشند یا بخرند و نهایتاً حل نمایند. هنوز بنبست، بحران و حتی راهکارهای برونرفت از آن، نه تغییری در رویکرد سیاستهای میهمانان ناخواندهی خاورمیانه به وجودآورده و نه خاورمیانه را تغییر دادهاست. خاورمیانه تغییر نکرده تنها بر حجم آوارش افزوده شده است. خاورمیانه آن غیرقابل تغییر نیست، اما سرسختتر از آن است که به هر شکل و فرمی نیز راضی شود. بحران، شکل و فرم نوینی میخواهد تا بحران بماند و خاورمیانه فرم نوینی میطلبد تا مقاومتاش، خاورمیانهایتر بنمایاند. شاید در گذشته تفاوت میان واژههای جنگ و نبرد تفاوت در حق و باطلبودن دو جبههی متخاصم بود اما در خاورمیانهی خونین، اینبار تفاوت میان معنای واژههای «جنگ و نبرد» تفاوت در میزان کارآمدی اسلحههاست. دیگران تسلیحاتی سیاسی، تسلیحاتی اقتصادی و هر چیزِ نظامی دارند و خاورمیانه اسلحهای کارآمدتر از فرهنگاش ندارد. اسلحهها جنگ میآفریند و خاورمیانه، اسلحهی خویش؛ تا همچنان در میانهی جنگ، یک نبرد بماند. همین دیگران با تمام گونه‌‌های آمریکایی و روسی و اروپایی و زیرگونه‌‌های ایرانی و سوری و ترکیهایاش نیز اسلحهای کارآمدتر از اسلحه ندارند تا همچنان جنگ باشند. اگر خاورمیانه را تنها خاورمیانهی بحرانزده در آشوب سیاستهای جهانی یا قربانیِ آخرین تلاشهای سیستم سرمایهی جهانی برای احیای قرن بیستویکمی خودش در سرزمین موعودش‌‌ـ خاورمیانهـ  بنامیم، تنها خاورمیانه را کمی تسکین سیاسی دادهایم، و تن به تقدیری دادهایم تا فرم کهنهای که آمده و باید خود را بسازد، خاورمیانه را نیز با خودش برسازد. این آخرین تلاش سرمایهی جهانی برای احیا نیست، سرمایهی جهانی میخواهد نام و جای خویش را با ما، با کسی، با چیزی عوض کند.

بحرانی که بتواند برسازندهی مناسبی برای سیستم سرمایهی جهانی باشد، تنها یک بحران سیاسی در قوارهی درهمریختن مرزها نیست. این بار قرار نیست که مرزها برای مرزشدن نیازی به رودخانه و کوه یا نقاط صفر داشته باشند، کافیست جای اسلحهها را در این بازی عوض کنیم. دیگرانِ فرهنگی و خاورمیانهی مسلح. دیگرانِ دموکراسیخواه و خاورمیانهی دموکراسیستیزِ سرسخت و تروریستِ عقبماندهی جهانسومِ افراطی. مرزها آنچنان معلوم و آنچنان نامعلوم است که دیگر نیاز به برساخت دوبارهی سرمایهی جهانی در خاورمیانه، از رهگذر سقوط و ظهور حکومتها نیست. نه سرمایهی جهانی نیازی به احیای خویش دارد نه خاورمیانه سرسخت و مقاوم میماند. هر یک دیگری را به وجودِ خویش عادت میدهد. دیگر این جبهههای متخاصم نیستند که فرمستیز نشان میدهند و مرزهای خویش با مرزهای فرمِ دیگران را گسترش یا معلومتر مینمایند، اینبار مضمونها و محتوا تنها میخواهند آنقدر فرمیک و آن یگانه بمانند تا تماشاگران از تهیبودنشان، همچنان بیخبر باشند تا هم بحران، بحران بماند و هم راهکارها «نبرد» را به «جنگ» تعبیر نمایند.

خاورمیانه صحنهی جنگ فرمهای به بنبست رسیده و نبرد برای آفرینش معناهاست. خاورمیانه یا همان جبههی نبرد هنوز محو فرمهای معمول نشده و خودش هم فرمآفرین نبوده چرا که اعتقاد به معناهایش را برای تجسم، کمی از دستداده است. نهفرمپذیر بودن و نهفرمآفرین بودنِ یک مضمون، از بحران سیاسی بحرانتر است. ساختار برای ساختارمند شدن نیاز به اعتقاد، آینده، گذشته و اکنون دارد تا فرهنگاش در قوارهی مرزها نقطهی صفر نشود، و به فرمآفرینی نیاز دارد تا فرهنگ، همواره و فقط مترادف با یک پدیده نباشد. خاورمیانه یک هویت است و برای هویتمندماندن در معنای اجتماعیشدنِ آن، دست به  آفرینشگری فرم خویش خواهد زد. همچنان که فرم نوین نیز برای فرمشدن هویتی تازه میطلبد.

عضویت در خبرنامه

ایمیل خود را وارد نمایید