دیوار‌نویسی در روز روشن برگرفته از شماره‌ی چهارم نشریه‌ی ملت دموکراتیک به قلم هیوا آرگش

  از نخستین روزهای یک انقلاب با نخستین سازمانها و جنبشهای انقلابی و از فرمها و ساختارهای سیاسی امروزی منتج از همین نخستینها و نانخستینها، تا آن آیندهی معلوم و نامعلوم، یک خصلت مشترک که آن را میتوان فرهنگ سیاسی یا انقلابی نامید، بیش از هر جنبش و فرمی برجسته میگردد. این خصلت مشترک، وجود نوعی فرهنگ یا زبان است که غالباً زبان انقلاب بوده و در جامعه نمودی اجتماعی و اپیدمیک به خود میگیرد، خود را ابدی و مانا میداند، اما ابدی نمیماند. با گذر زمان و در روزهای بعد از فروکاستن هیجانهای انقلابی یا روبروشدن انقلاب با سربِ داغ خیابانِ انقلاب، از بار عاطفی و احساس آرمانگرایانهی آن کاسته شده و بیشتر میل مبدلشدن به برنامه، سیاست حزبی، ساختاری و یا مدیریتی دارد و در واقع آرمانگرایی انقلابی آن جامهای از روندهای سیاسیِ روزآمد میپوشاند یا بر آن میپوشانند. جنبشهای انقلابی وقتی میخواهند جامعه را به سوی افقِ فکری خویش رهنمون کنند، یا تحقق پیروزی خویش را به جامعه نوید دهند، معمولاً دایرهی واژگانی خاص، با هدفی خاص دارند. کلمات و واژهها بیشتر از آنکه عینی و لمسشدنی باشند، حالتی از باورناپذیری روایت دورِ جهانی دورتر و دستنیافتنیاند که معمولاً مخاطبان آن محوِ جلوهی رؤیایی آن میشوند. آن را باور می‌‌کنند با آن همذاتِ پندارهایی میشوند که واقعیست اما گویی نباید واقع شوند. این واژهها، ادبیات و زبان مشترک، غالبا هم تازه و هم بسیار آوانگارد نشان میدهند چرا که زبان محاورهی غالب که معمولاً زبان حاکمیت سیاسی و عادتشده است را میشکنند و از روی آن میگذرند. هر یک از این واژه‌‌ها یا همان زبانِ انقلاب، حاوی ایده، پیغام سیاسی، آرمانهای جهانِ فردا و نوعی از حکمِ مطلق اندیشهایست که از جهانفکری متنها نشاتگرفته و نشانهای از بینش و تفکر ساختار سیاسیـ انقلابی زمانه است. از «مرگبر...ها و زندهبادهای» روزهای انقلابی تا اعلامیههای سیاسی و میتینگهای خیابانی انقلاب تا برنامههای سیاسی و پروژههای استراتژیک حزبی و انقلابی و اجتماعی، همگی ترسیم آیندهایست که باید از متن برساخته شود. خطوط سایهروشن طرحوارهییست که چشمها، لبها و برآمدگی و فرورفتگی چهرهای که باید هویدا گردد. آرمانگراییِ انقلابی، خصلت انقلاب و بایدهای پذیرفتنی و ناپذیرفتنی نظریههای سیاسی و ایدئولوژیک سازمان انقلابیست. آن تجلی و تجسم زیباییشناسانهی اهداف سیاسی، پیروزی و آزادیست. حتی اگر باورپذیر یا باورناپذیر باشند جامعه از رهگذر شعارها یا همان زبان آرمانی انقلابیون قرار است آرمانی و واقعیت فضیلتمدار خویش گردد. اندیشیدن به ایدهآلترین خیالهاییست که جامعه تجسم عینی آن را طلب میکند و انقلابیون نیز عینیت صادق آن میشوند.

خاورمیانه تاریخی سرشار از زبان انقلاب و سرشارتر از دستنیافتنیهای آرمانی دارد که زبانِ انقلابِ آن، ایدهها و حکم مطلقِ اندیشهها از جهانفکری متنهایش را نیز کمی معمولا زود میبازد. ایدهباختگی در زبانِ متنهای انقلابِ خاورمیانه، خاورمیانه را انقلابزده نمود. چرا که واژهها در زبان دخالت کردند و اما زبانآفرین نشدند. شعاریتازه بودند اما معنا نشد. انقلابها روایت حماسی مردمانی شدند که هرگز واقع نشدند. سرخوردگی سیاسی، شکست پروژههای سازمان انقلابی یا یأس از عدم تحقق پیروزی انقلابیون نیست، که از معناباختن انقلاب در متن انقلاب است؛ که دیگر سرخوردگی سیاسیست و واقعا معنای سرخوردگی دارد. انقلابها پیش از انقلابشدن، متن معنامند مردمی هستند که زیستن در آرمانها را یک واقعیت باورپذیر میپندارند. یعنی خیالهای آزادی و انتقام از زندگی را با آرمانهای آفریدهشدهی متن فرزندان انقلاب یکی میدانند و وقتی که متن انقلاب معنایش را باخت، آزادی و انتقام از زندگی نیز خود را میبازد. انقلاب در زبان روی میدهد، عادات شکسته میشود، کلمات در زبان دخالت می‌‌کنند و اندوختههای اندیشگی مردمِ انقلاب، احساس و اندیشهی زیباشناسانهای از هستی جامعه میشوند. این یعنی همان تجلی نزدیک فریادهایی که مردم بهانهی بزرگی برای بودن دارند. نه همگون عادات خویش میشوند نه به حکم تراژیک تاریخ، حاضر به پا پس کشیدن از خیابان انقلاب میگردند.

 غمانگیزترین خاورمیانه، خاورمیانهایست که همگون عادات خویش شود و دریافت خودآگاهانهی خویش از متن زیبایش را از دست بدهد. یقیینباختگی خاورمیانه، فقدان انسان و انقلاب است تا از خاورمیانه تنها ویرانهای از آرمانهای ویرانشده را بر متن دوبارهی ویرانی بیافزاید. معنا و غایت زندگی در سرزمینی که دیاسپورای غریب خویش گشته و مرزهایش تنها خطوط شرم از وطنشدگیست. شرم از زبانیست که کلمات مرده از زِهدان متنهای مرده به دنیا میآورد. خاورمیانه ادامهی آن رویاییست که در متن انقلابهایش بیآرمان مانده و زبانش زبان یقیینباختگیست. در این شرقِ بیمشرق و در این سرزمینِ هنوزهایی که از تفنگ نیافتاده، نشانههای هیروگلیفی از انسان و متن مانده است.

خاورمیانه نشانهی صریح و بیلهجهی زندگی و مرگ است. آن معنی و انگارهی باورپذیری از رستگاری انسان است از آنچه که باید نمیبود و گشتهاست. خاورمیانهی لکاته با محلههای عفونیاش دیوارهایی دارد که تمام شعارهای جهان را سرکشیده، از شعاری تازه، فقط خویش را بالا میآورد. زبانی دوباره میخواهد تا این گریبان عدم را بدَرد. متنی که زبانآفرین باشد و کلمات، افیون دوبارهای نباشند که دیوارنویسی در روز روشن جرم نشود و خماری شعاری بیشعور را بر دیوار سر بکشیم. خاورمیانه نشانههایی از انسان و متن دارد. «خاورمیانه را تنها شعر نجات میدهد...»

 

عضویت در خبرنامه

ایمیل خود را وارد نمایید