اهداف و ابعاد مبارزاتی کودار در مسیر برساخت ملت دموکراتیک در ایران و شرق کوردستان |‌ برگرفته از شماره‌ی چهارم نشریه‌ی ملت دموکراتیک

این نوشتار سعی بر آن دارد تأملی بر اهداف و رویەهای مبارزاتی ــ جامعەی دموکراتیک و آزاد شرق کوردستان ـ موسوم بە«کودار» داشتە باشد. همچنین بە استدلالهای این داعیە کە کودار از نیروی چارەیابی مسائل اجتماعی و ملی برای جامعەی شرق کوردستان و ایران برخوردار هست و چە ضرورتی فلسفەی وجودی آن را ضروری میگرداند، میپردازد.

  لازم بە ذکر است کە جامعەی دموکراتیک و آزاد شرق کوردستان کوردستان ـکودارـ منتج و حاصل مبارزات جنبش آپویی در شرق کوردستان است کە در اوایل و اواسط دهەی نود میلادی در میان خلق کورد در شرق کوردستان بهویژه جوانان نمود پیدا کرد و در اواخر دهەی ٩٠ متعاقب توطئەی ١٥ فوریه کە در برابر خلق کورد و رهبری آن صورت گرفت این جنبش و مبارزات آپویی در شرق کوردستان شکل ملموس و عینی بە خود گرفت. در سال 2004 این مبارزە در کالبد حزب حیات آزاد کوردستانـ پژاکـ نهادینە گردید و بعد از یک دهه پیکار قهرمانانه در اوایل سال ٢٠١٤ جهت هرچە منسجمکردن این مبارزات و سازماندهی دموکراتیک جامعەی شرق کوردستان سیستم جامعەی دمکراتیک و آزاد شرق کوردستان ـ کودار تأسیس شد، و در ٥ ماه می همانن سال طی یک کنفرانس مطبوعاتی از طرف ریاست مشترک کودار در مناطق حفاظت شدەی «میدیا» اعلام موجودیت کرد. لازم بە ذکر است کودار نە یک حزب سیاسی و نە یک ائتلاف سیاسیست بلکە ساختار و نظامی اجتماعی و نوع سازماندهی دموکراتیک و نهادی جامعە در حوزههای جامعه است. برای شناخت هر چە بیشتر اهداف و رویەهای مبارزاتی «کودار» ابتدا باید بە شناخت خود بر جنبەهای تئوریک و عملی فلسفە و مدلی کە «کودار» آن را سرمشق قرار میدهد. یعنی شناخت نظریە و فلسفەی آپویی و مدل کنفدرالیسم دموکراتیک کە نشات گرفتە از همان نظریه و فلسفەی آپوییست تعمیق ببخشیم.

 

بنیانهای فکری و اندیشە نظریهی ملت دموکراتیک

 

   میتولوژی(اسطوره، اسطورهشناسی)، دین، فلسفە و علم چهار مرحلەی تکوین فکر و اندیشەی تاریخی انسان و جامعه میباشند. همچنین چهار عنصر در مسیر حقیقتجویی میباشند. طبق نظریهگاه و اندیشهی آپویی کە «کودار» بر آن استوار است، کارایی هیچیک از مراحل قبلی با بە عرصەآمدن دیگری بهتمامی از ذهن فرد و جامعە زدودە نشدە است. و مراحل تاریخی اندیشەی بشری همچنان از طریق حافظەی تاریخی در ذهن انسان و جامعەی زمان حال در جریان است.

آنچە باید روشن گردد آن است کە هریک از این مراحل و ابزارهای اندیشە و فکر حاوی ابعاد جامعەمحوری و قدرتمحوری میباشند. برای نمونە انسان سالیانی مدید از طریق میتولوژی کسب معنا و از این طریق بە حیات خود معنا دادە است. همانند میتولوژی جامعەی طبیعی.

اما در دوران بردەداریِ خدا ــ شاەِ ادوار فرعونی و نمرودی در میتولوژیِ جامعەی طبیعی تحریف ایجاد گشت و از میتولوژی جهت مشروعیتدهی بە اقتدار بردەداری استفادە شدە است. ظهور دین در برابر این تحریف در میتولوژی صورت میگیرد. یعنی دینها در برابر میتولوژی آغشتە بە قدرت به عنوان اندیشەی انقلابی عصر خود در مقابل خدا ـ شاهان بردەدار، با سردادن این شعار که انسان نمیتواند خدا شود پا بە عرصە گذاشت. ظهور زردشت در برابر خدا ـ شاهان سومری، ابراهیم دربرابر نمرود، موسا در برابر فرعون، عیسا در برابر امپراتور رُم و کاهنان قدرتطلب یهودی و محمد در برابر اشراف بردەدار قریش و دو امپراتوری بردەدار روم و ساسانی ظهور کردند، اما به تدریج در ادیان هم تحریف صورت گرفت و هریک از ادیان بە نوعی بە قدرت آغشتە گشتند.

آئین زردشت بە ابزار مشروعیتدهی اقتدار هخامنشی و ساسانی تبدیل شد، آئین موسا از طرف طبقەی فوقانی بنیاسرائیل بە قدرت آغشتە گشت. آئین مسیح کە آئین مستضعفین بود بە مشروعیتبخشی قدرت و حاکمیت امپراتوری رُم و انگیزاسیون (تفتیش عقاید) کلیسا در قرون وسطا تبدیل شد. آئین اسلام در کمترین زمان باز هم بە ابزار مشروعیتبخشی بە اقتدار آریستوکراسی قریش (مشخصا بنیامیە) تبدیل شد کە محمد در برابر آنها قدعلم کردە بود. پس از آن ظالمترین سلاطین، خلفا و شاهان متکی بە اسلام ظاهر شدند کە مظالم آنها روی بسیاری از فراعنه و نمرودیان را سپید کرد، که هنوز هم در عصر ما وجود دارند. یعنی دینن کە ایدئولوژی و اندیشە انقلابی و مبارزەی  فرودستان در برابر فرادستان بود اینبار با آغشتە گشتن با قدرت بە بلای سر فرودستان مبدل شد، و دین کە نقش نهادمعنوی و اخلاقی جامعە را ایفا میکرد،از طرف نیروهای قدرت برای تخریب معنا و اخلاق بە کار بستە شد. آئین نشان میدهد کە منشا بدی و شر قدرت است نە دین؛ و قدرت در پشت دین خود را پوشیده نگاهه میدارد.

روشنفکران زمان رنسانس مسیحیت را منشاء بدی و مظالم میدانستند و این سبب شد کە روی قدرت پنهان بماند و اینبار در قالب مدرنیتەی سرمایهداری ظاهر شود. روشنفکران امروز خاورمیانە نیز در تشریح آیین دچار خوانش غیرناصحیح هستند؛ یعنی بهجای قدرت، اسلام را منشاء بدی اعلام میکنند. باید میان اسلامِ بە قدرت آغشتەگشته و اسلام فرهنگی، اجتماعی و فردی تمایز قائل شد. چرا کە نه تنها دین بلکە هر چە کە بە قدرت آغشتە شود، به نوعی دچار لعنت خواهد شد.

فلسفە نیز در برابر دگماتیسم دینی (جزماندیشی دینی) با اتکا بە عقل، جهت پاسخدهی بە پرسشهای بیپاسخ پا بە عرصە میگذارد. اما بعدها فلسفە هم از طریق ارسطو و افلاطون بە ابزار مشروعیتبخش بە قدرت مبدل میشود و بعدها در دورەی فئودالیسمِ اسلامی شرق و فئودالیسمِ مسیحی غرب از توجیهات فلسفی برای توجیە دگماتیسم و مطلقگرای دینی در راستای منافع نیروهای فئودال قدرتگرا بهکار گرفتە میشود؛ این نیز راە را در برابر تحریف فلسفە میگشاید که در برابر آئین تحریفشده، رویکرد علمی پیشە میگیرد. البتە نمیتوان وجود علم را در مراحل تاریخی قبلی، به ویژه علومِ انسانی و حتی علوم طبیعی بهویژە در استرونومی و شیمی انکار کرد. ولی همراە با مرحلەی رفرماسیون (اصلاحگری) و رنسانس در اروپا یک پیشرفت چشمگیر علمی را بهویژه در بخش فیزیک، شیمی و بیولوژی و همچنین در علوم اجتماعی شاهدیم، ولی خود علم هم دیرزمانی است کە در خدمت قدرت و سرمایەی مدرنیتەی سرمایهداری درآمدە است.

البتە آغشتەشدن میتولوژی، دین، فلسفە و علم بە قدرت بە معنای کاملا قدرتیشدن آئین، مراحل اندیشە و دست شستن از آنها نیست. مراحل فکر و اندیشە جنبەهای جامعەمحوری خود را هم همچنان حفظ کردەاند. هنوز هم میتوان در لابهلای افسانههای تاریخی و میتولوژیک استنباط حقیقت کرد. وجود مذاهب، طریقتها و عقایدِ عرفانی و تصوفی جامعەمحور نشان از آن دارد کە جامعەی تاریخی از قدرتیگشتن کلی دین جلوگیری نمودە است. در دینِ جامعەمحور هنوز آموزهها و جوانب اخلاقی هستند کە با ارزشهای سوسیالیزم همخوانی دارند. میتوان متافیزیک را پذیرفت، ولی نە متافزیکی کە چشمها را کور و گوشها را کر میکند. پذیرش متافیزیکی کە بە حیات معنا میبخشد، میتواند معنای صحیح متافیزیک باشد. به عنوان نمونه اخلاق، وجدان، هنر و زیباییشناسی دارای ابعاد متافیزیک میباشند. منظور از اخلاق، اتیک یا فلسفەی اخلاق است نە اخلاق ـ نوع رفتارـ نیروهای قدرتگرا. استاتیک یا زیباییشناسی شیوەی بیان و انتقال اخلاق میباشد از طریق تکلم و سایر حوزهای ادبی و هنری بهصورت فردی و جمعی. به عبارتی اخلاق حافظەی تاریخی و خردِ جمعی جامعە و فرد میباشد. هرگونە قبول و تحمیل بردگی، بیاخلاقی و مبارزە برای حیاتی آزاد و دموکراتیک و روبط و عملکردهای فردی و جمعی در آئین چارچوب اخلاقیبودن است.

فلسفە هیچگاه کارایی خود را از دست نمیدهد، چرا که همیشە پرسشهایی وجود دارند که روحگرایی دینی و تجربەهای علمی در جواب آنها ناکام خواهند ماند و باید بە عقل مراجعە کرد. به همین سبب است کە وجود فلسفە را الزامی میگرداند؛ فلسفەای جامعە محور نە فلسفەی ابزار شدە قدرت. علم نیز هرچند از طرف سرمایهداری تحریف شود باز هم ابعاد اجتماعی و آزاد آن برای تنویر حیات بشری الزامیست.

نظریهی برساخت ملت دموکراتیک با بهرەگیری از جوانب آزاد، دموکراتیک و جامعەمحور مراحل تکوین اندیشە و با پرهیز از جوانب بە قدرت آغشتە گشتەی آئین، مراحل فکر و اندیشەی آزاد را در مسیر حقیقت مبنا میگیرد و بە آن توسعە میدهد. نە در جزماندیشی مراحل قبلی اندیشە خود را گرفتار میکند نە با ژست مترقی و علمیبودن رنجهای تاریخی عرصەی فکر و اندیشە را انکار میکند. این نظریه می‌‌تواند بە حکمت تحقیقی و ذوقی معنا ببخشد و بە این طریقت میان هوش عاطفی و هوش تحلیلگر توازن ایجاد میکند. این توازن میتواند گرەگشا و حلال مسائل اجتماعی شود. ایدئولوژی را با کل جامعە سازگار میکند، و قابلیت رابطهی هویتمند با باورداشتهای آئینی و تمامی اقشار و افراد جامعە را دارد و بە یک ایدئولوژی الیگارشیک مبدل نمیشود. نە در مطلقگرایی فرو میرود نە در نسبیگرای مفرط بە انکار و تجزیەی حقیقت میپردازد. آزادی زن را در اولویت تمام آزادیها قرار میدهد و بە محیط زیست اهمیت میدهد. دموکراسی و آزادی را مبنا قرار میدهد بە حقوق فردی و جمعی فرد و جامعە ارج میگذارد. فکر و اندیشە را بە بعد کیهانی میرساند و انسان را یک کیهان کوچک و بخشی از طبیعت میبیند. در نتیجە هر نوع تخریبِ کیهانی و محیط‌‌زیستی را تبعات انسانی و اجتماعی میپندارد. همچنین در زمینهی مفاهیمی از قبیل فرهنگ، زبان، تمدن، قدرت، مدیریت، سیاست، اخلاق، حقوق، دموکراسی و اقتصاد، بە یک مفهومپردازی نو و جامعەمحور خواهد پرداخت.

       

بنیانهای علمی و فلسفی نظریهی ملت دموکراتیک

 

   کودار از لحاظ علمی هیچگاە به صرف موجودیت پوزتیویسم کە بە حساب علمیبودن مسائل اجتماعی را با انطباق قواعد خشک و قاعدهمند فیزیکِ نیوتنی (فیزیک کلاسیک) و نظریەهای بیولوژیک (آنتاگونیستی داروینی) و تجارب شیمی بررسی میکند، خود را در مغلطەی آن نخواهند انداخت. چرا کە این شیوەی جامعەشناسی پوزتیویستی کە هم تاثیر خود را بر جامعەشناسی لیبرالیستی آگوستکنت و جامعەشناسی سوسیالیستی مارک و انگلس گذاشت؛ که در روش لیبرالیستی آن راه را بر افسارگسیختگی مفرط سرمایەداری گشود و در روش انقلابی و سوسیالیستی دستخوش ناکامیها و تحاریف بسیاری از مبارزاتی کە با اهداف و نیت پاک پیریزی میشدند، شد.

کودار بە جای گرفتارشدن در مطلقگرایی پوزتیویسم مدرنیتەی سرمایەداری و یا هر نوع مطلقگرایی دیگر همچنین نسبیگرایی مفرط پستمدرنیسم کە راه را بر انجماد و تحریف حقیقت میگشایند، از لحاظ رویکردهای علمی بە جای قواعد خشک و تکبعدی فیزیک نیوتنی، قواعد منعطف و فرابعدی فیزیک کوانتمیک را مبنا قرار می دهد. با این وجود هم بەدلیل انعطاف وافر طبیعتِ دوم (جامعە بشری) نسبت بە طبیعت اول (طبیعت فیزیکی، بیولوژیک و شیمی) خود را به تطبیق کامل و همە جانبەی مسائل اجتماعی حتی با قواعد منعطف و فرابعدی فیزیک کوانتم نیز ناچار نمیگرداند. برای بعضی مسائل اجتماعی و روانشناسی کە نمیتوان با هیچ یک از قواعد فیزیکی، بیولوژیک و تجربەهای شیمی تطبیق داد، اصول دیالکتیک جامعەی اخلاقی ــ سیاسی را مبنا قرار میدهد. در صورتی کە جامعەی بشری با قدرتگرایی عجین نگردد، جامعە اخلاقی و سیاسی همانطور کە در ادوار گذشتە توانستە راهگشای مسائل اجتماعی باشد، از این بە بعد هم با روزآمدگشتن و خودتطبیقی با شرایط زمانی و مکانی، می تواند با رویکردهای دموکراتیک راهگشای چارەیابیهای پایدار مسائل اجتماعی و روانی فرد و جامعە گردد. بەهمین دلیل کودار بهجای جامعەشناسی پوزتیویستی، جامعەشناسی آزادی را مبنا قرار میدهد.

از سوی دیگر بە جای یکبعدی نگریستن هر دو مکتب فلسفەی ایدەآلیسم و ماتریالیسم کە هر یک از این مکاتب در طول تاریخ گذشتە و معاصر دو بعد اساسی حیات، یعنی حیات مادی و معنایی را از هم تفکیک کردەاند و بعدی را بر بعدی دیگری ارجحیت دادەاند. این رویکرد گاها راە را بر حیاتی مادی و مجلل اما دور از معنا و گاها با انکار جنبەی مادی حیات در زیر لوای اهمیت به معنویات، حیات را گرفتار دگماتیسم، خرافات و واپسگرایی کردەاند. کودار در رویکردهای علمی و فلسفی خود اتحاد دوگانەهای ابژە و سوبژە، روح و بدن، معنی و مادە، محتوا و کالبد، فکر و نهاد، ذهنیت و عینیت، تئوری و عمل را مبنا قرار میدهد و این اتحاد را در تمام حوزەهای حیات بشری اعم از حوزەی سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و دفاعی در راستای یک حیات با معنی، عادل، آزاد و دموکراتیک نهادینه میگرداند. بدون تردید نظریهی برساخت ملت دموکراتیک با پیشبرد مستمر و لاینقطع این رویکرد فلسفی و علمی خود توان چارەیابی مسائل پیچیدە و تلنبارشدەی جامعەی کوردستان و سرتاسر ایران را هم از لحاظ نظری و هم از لحاظ علمی داراست.

 

نگرش تاریخیـ اجتماعی در نظریهیملت دموکراتیک 

 

نظریهی ملت دموکراتیک، تاریخ و تاریخ اجتماعی را بە تاریخ تمدن محدود نمیبیند. بلکە بە اعماق تاریخ جامعەی طبیعی و فرهنگی جهت درک حقایق نظر میافکند و انکار تاریخِ جامعەی طبیعی و فرهنگی را رویکردی آگاهانە از طرف تمدنمرکزی و دولتی بهویژه نسخەی معاصر آن مدرنیتهی سرمایەداری جهت لاپوشالیکردن حقایق میداند. در عین حال تعریف تاریخ تمدن را با دید خطِ مستقیم و جبرگرا یا تئوری دترمنیسمِ تاریخی ناقص میداند و در نهایت مدرنیتەیسرمایهداری از این نقص فایدە بردەاست. نظریهی ملت دموکراتیک، تاریخ تمدن را هم بر دوئالیسم جامعە و دولت و بر این اساس رودخانەی تمدن را نە یک رودخانە بلکە دو رودخانە موازی یعنی تمدن دموکراتیک و تمدن مرکزی میداند و باتوجە بە آن تاریخ را مورد واکاوی قرار میدهد. مجادلات تاریخی در طول تاریخ تمدن بشری در بین این دو تمدن صورت گرفتە است.

در واقع مبارزات طبقاتی کە در مارکسیسم کلیت نیروی پیشروەندی تاریخ شمردە میشود، نە کل مبارزەی جامعە در برابر نیروهای سلطەگر  تاریخی و معاصر، بلکە جزئی از این مبارزە و مجادلە تاریخی جامعە در برابر نیروهای انحصارگر است. اما بدون تردید جزئی اساسی، سرنوشت ساز و حائز اهمیت میباشد. این مجادلەی دو تمدن مذکور بودە کە تاریخ اجتماعی را جنباندە است. تمدن مرکزی با محوریت قدرت و دولت در طول حیات خود ویرانی، شقاوت، انحصار و زورگویی را سرلوحە قرار دادە و در راستای منافع نامشروع و اهداف شوم خود بر جامعە تاختە است. تمدنِ دموکراتیک نیز با محوریت جامعە در برابر زیادەخواهیها و هجمەی نیروهای تمدن مرکزی در راستای صیانت از ارزشهای اجتماعی و حق خودمدیریتیِ خود مقاومت و مبارزە نمودە است.

مقاومتها و مبارزات تمدن دموکراتیک گاها در برابر هجمەی نیروهای زیادەخواهِ خارج از مرزهای جغرافیای آن جامعە بودە کە از طرف نیروهای امپریالیستی ادوار تاریخی و معاصر صورت گرفتە و گاها هم در برابر طبقات فوقانی درون مرزهای جغرافیایی همان جامعە با وجود هماتنیک بودن و هممذهبی بودن در صدد سلب حق خودمدیریتی جامعە و تحمیل مدیریت بیگانە از خود جامعە بر جامعە، همچنین انحصار ابزار تولید جامعە و دسترنج مادی و معنوی جامعە بر آمدە اند. تاریخ اجتماعی فلات ایران مملو از این جدلهاست و بە اندازەی عناصر تمدن مرکزی کە از کورش تا خامنەای تداوم دارد، عناصر تمدن دموکراتیک در مقاطق مختلف تاریخی بە صورت لاینقطع وجود داشتەاند. همان طور کە مقاطع مبارزاتی و مقاومتی با هم همپیوستگی دارند، مقاطع استبداد تاریخی نیز دارای جوانب بەهمپیوستە میباشند. یعنی مبارزەی امروز ما ریشەی تاریخی دارد. در عین حال نیرویی کە امروز با آن مبارزە میکنیم نباید بە صورت منفرد در نظر گرفتەشود. سیستم خسروانی کە در زمان کورش بنیان نهادە شد و در زمان داریوش تکوین یافت، امروز در کالبد جمهوریاسلامی معاصر نمود یافتهاست. ساختار و نهادهای آن با توجە بە مقتضیات زمان بازسازی شدەاند. شاه مساوی است با ولایت فقیە، دیوان مساوی است با ساختار بروکراتیک موجود در جمهوری اسلامی، اندرون مساوی است با بیت رهبری، سپاە پاسداران مساوی است با ارتش جاویدان، مشیت الهی مساوی است با فَر جاویدان، آئین رسمی یان زرتشت رسمی و قدرت محور کە در زمان هخامنشیان و ساسانیان نقش مشروعیتبخشی بە اقتدار خسروانی را ایفا میکرد امروز بر عهدەی شیعەی اثنیاشعری گذاشتە شدەاست. وزارت اطلاعات مساوی است با نهاد چشم و گوش شاە، کە این نهاد در زمان داریوش برای خبرچینی در میان مردم بنیاد گذاردهشد. لازم بە ذکر است کە نهاد چشم و گوش شاە، اولین نهاد استخباراتی و جاسوسی درون جامعە میباشد؛ تا آن زمان جاسوسها در میان نیروهای متخاصم بە میان همدیگر فرستادە میشدند تا از سطح نیروی همدیگر آگاهی کسب کنند.

این موارد نشانمیدهد کە ما با یک استبداد ریشە دار روبە رو هستیم و نیروی مبارزی کە این واقعیات را درنیابد و صرفا بە تحولی ساختارین اصرار ورزد، شاید بتواند استبدادی را فرو ریزد یا آن را مجبور بە تحولی سطحی نماید، اما در اندک زمانی استبدادی نو ظهور خواهدنمود. عدم درک این واقعیت در ادوار تاریخی باعث ناکامیها و تحریفهای مضاعف مبارزاتِ حقطلبانەی جوامع موجود در فلات ایران بودەاست. بە موازات نیروهای مستبد در تاریخ اجتماعی ایران شاهد نیروی معظم حقیقتجویی و حقطلبی نیز هستیم. این نیروهای حقیقتجو و حقطلب بە اندازەای کە دارای گسترهی منطقەای بودەاند، بە همان اندازە دارای جوانب سرتاسری و همپیوستگی در جغرافیای فلات ایران نیز بودەاند. میتوان این روند مبارزاتی لاینقطع ٣٠٠٠ سالە را مبارزەی تاریخی تمدن دموکراتیک با تمدن مرکزی ایران نامبرد. میتوان بە مبارزات گئومات، فرورتیش، مانی، مزدک، جنبش اسماعیلیە، جنبش حسن صباح، جنبش خرمدینان و جنبشهایی از این قبیل تا جنبشهای رهایی ملی، جنبشهای طبقاتی، جنبشهای سوسیالیستی و دموکراتیک، جنبشهای زنان و جوانان، جنبشهای محیطزیستی، جنبشهای اتونومیستی در تاریخ معاصر و اکنون نیز در برابر جمهوریاسلامی اشارە کرد.

 

مدرنیتەی سرمایهداری و مدرنیتەی دموکراتیک

 

همانطور کە مدرنیتەی سرمایهداری شکل معاصر تمدنمرکزی و دولتگرا میباشد کە طی چهارصد سال اخیر با مرکزیت اروپا شکل و شمایل گرفت و بعدها بە ریشە دوانیدن خود در سایر مناطق جهان از جملە خاورمیانە، ایران و کوردستان پرداخت. هماکنون نیز تمدن دموکراتیک به پیشاهنگی جنبش آزادیخواهی در این عصر ضرورت برساخت مدرنیتەی دموکراتیک را هم جهت مقابە با زیادەخواهیهای مدرنیتەی سرمایەداری و همچنین به منظور بنیادنهادن یک حیات آبرومند، آزاد و دموکراتیک برای جوامع نیازی مبرم و حیاتی میپندارد. کشمکش آئین دو تمدن در حیات اجتماعی حداقل در یک بازهی زمانی کوتاهمدت پایان نخواهد یافت، مگر آنکە مدرنیتەی دموکراتیک با مبارازات بیوقفەی خود تعادل نیرو ایجاد نموده و نیروهای دولتی را بە پذیرش حق خودمدیریتی جوامع در چارچوب مدرنیتەی دموکراتیک مجبورنماید. یا این کە با ارتقاء یک مبارزەی بینظیر و فراگیر نیروهای انحصارگر را تضعیف یا محو نماید و با اصول مدرنیتەی دموکراتیک جامعە را بنیاد نهد. کودار بە عنوان یک نیروی مدرنیتە دموکراتیک در جامعەی کوردستان و در گسترهی ایران این مبارزە و نیل بە یک حیات آبرومند را پیشاهنگی نماید. برای حل مسائل اتنیکی، مذهبی و حیات مسالمتآمیز در دورن کوردستان، ایران و خاورمیانە چە در وطنهای مشترک یا منفرد، نظریهی ملت دموکراتیک و برای حل مسائل اجتماعی و تکوین عدالت اجتماعی و بنیاد نهادن جامعەی اخلاقی و سیاسی نظریه‌‌ی سوسیالیسم دموکراتیک را ارائهمینماید.

 تاریخ بە ما نشان میدهد وقتی کە ساختارهای معرفتی نیروهای تمدن مرکزی بە وضعیت بحران در آمدەاند، منجر بە ظهور ساختارهای معرفتی نو با محوریت تمدن دموکراتیک گشتە است. اگر چه دستاوردهایی هم در این راه کسب شدەاند ولی آنچە راە را بر عدم ماندگاری و تحریفهای متعاقب آن همواره نموده عدم درک تفاوتمندیها از جانب نیروهای تمدندموکراتیک با تمدن مرکزی بودە و روی آوردن بە ابزارهای مدرنیتەی مرکزی و گرایش با ذهنیت تمدن مرکزی بودە است.

در عصر کنونی به وضوح ساختار معرفتی مدرنیتەی سرمایهداری بە عنوان شکل جهانشمول تمدن مرکزی در عصر ما و در عین حال ساختار معرفتی نیروهای کلاسیک و محافظهکار منطقەای در عمیقترین بحران خود به سر میبرند و این هم راە را بر ضرورت وجودی ساختارهای معرفتی نو میگشاید.

بحث از موجودیت یک ساختار معرفتیست که توان و انعطافپذیری آن را داراست کە در هر منطقەی جغرافیایی، منطبق با موجودیت فرهنگی اجتماعی آن منطقە دست بە نهادسازی بزند. هم نهادهای ویژە و منطقەای، هم نهادهای مشترک و فرامنطقەای، چند اتنیکی و چند فرهنگی را در چارچوب ملت دموکراتیک و وطن مشترک بسازد و راە را بر اتحادیەهای داوطلبانە هموار کند.

این بار نیروهای تمدنِ دموکراتیک در قالب مدرنیتە‌‌ی دموکراتیک جهت احقاق حقوق جوامع و خلقهای کوردستان، ایران، خاورمیانە و مناطق همجوار خاومیانە و جهان میتوان تاریخ را رقم بزنند. این خودانتقادی و خودبازنگری هر یک از نیروهای ضد نظام سرمایەداری اعم از جنبشهای سوسیالیستی و کارگری، جنبشهای رهایی ملی، طریقتهای جامعەمحور، عقاید تصوفی و عرفانی (که میتوان اصطلاح نواندیشان دینی را هم برای آنها بەکار برد)، جنبشهای فیمینیستی، اتونومیستی، اکولوژیست و غیرە را میطلبد و مبدلشدن این نیروها از حالت منفرد بە یک جنبش متحد کە در کوردستان و ایران هویتمند گردند را الزامی میگرداند.

مدرنیتەی دموکراتیک چە در کوردستان و چە در ایران و سایر مناطق ساختار معرفتی خود را نە با منطقهای غرب مجذوبی و شرق پرهیزی کە در نتیجەی تبلیغات هدفمند کلونیالیسم عصر مدنیتەی سرمایەداری زیر لوای اوریانتالیسم بە انکار ارزشهای معنوی و اجتماعی خاورمیانە میپردازد، نە با غربستیزی و شرقتقدیسی بە انکار پیشرفتهای مرحلەی علمی با مرکزیت اروپا میپردازد. بلکە بیشتر در تلاش است تاثیرات مخرب تمدن مرکزی با مرکزیت خاورمیانە و تاثیرات مدرنیتەی سرمایەداری با مرکزیت اروپا را کە منشا مدرنیتەی سرمایهداری و نیز تمدن مرکزی میباشد، با آگاهیسازی از طریق آموزش از اذهان و تاثیر آن بر حیات اجتماعی فرد و جامعە بزداید و از جوانب مثبت تاریخی، اجتماعی، معنوی خاورمیانە و پیشرفتهای علمی و دموکراتیک اروپا محورسنتز یک حیات با معنی و دموکراتیک و آزاد را ایجاد نماید. یعنی نوک پیکان و حملەی نظریهی دموکراتیک رو بە هیچ منطقەی جغرافیایی و هیچ جامعە و ملتی در هیچ نقطە از جهان نیست. مبارزەی کودار به عنوان ساختار دموکراتیک برساخته از نظریه‌‌ی دموکراتیک در برابر ذهنیت سودجو و قدرتطلب تمدن مرکزی و مدرنیتەی سرمایهداری است. اعمال نفوذ آن هم بە یک منطقە، جامعە و ملتی مشخص محدود نمیگردد. کودار گسترش مرزهای گفتمانی و اندیشگی را به جای گسترش مرزهای جغرافیایی را مدنظر قراردادهاست. پس باید در هر زمان و مکانی از رهگذر آموزش مدرنیتەی دموکراتیک ابتدا شناختمان را ارتقاء بخشیم، سپس با آغاز از خود و جامعەی خود بە مسیر حقیقت و رسالتمند دموکراسی حرکت نماییم. باید فرد و جامعهای منطبق با فرزانگی و فرهنگ خاورمیانه که فرهنگ همبستگی فکر، ذکر و عمل است را  تحقق بخشید. باید فرد و شهروندی آزاد و جامعهمحور در برابر شهروند تهیگشته از معنا ـ برساخته از ذهنیت دولت ـ ملت و لیبرالیسمـ  پدید آید.

همانگونه که جمهوری اسلامی با تلفیق ریشههای هژمونگرای سیستم خسروانی که جزئی از کلیت تمدن مرکزی تاریخیست و معیارهای سودجویانه و قدرتطلبانەی مدرنیتەی سرمایهداری را برای برساخت ذهنیت و ساختار خود مبنا قرار میدهد و در این راستا ابزار و نهادهای خود را ساختهاست، ملت دموکراتیک نیز تلفیقی از ارزشهای معنوی و جامعهمحور جامعەی طبیعی، تمدن دموکراتیک موجود در کوردستان و ایران را با ارزشهای مدرنیتەی دموکراتیک مبنا قرار دهد. مطابق با ابزارهای مدرنیتەی دموکراتیک ذهنیت و ساختار جامعە را احیا نموده و در این راستا نهادهای لازم و مربوط را بنیاد نهد.

چرا که اگر صحیح و والاترین ادراک حقیقت، با معناترین حقایق و پاکترین احساسها از طرف فرد کشف و آفریده گردند در صورتی کە بە یک نیروی اجتماعی تبدیل نگردند و در تمام حوزههای حیات اجتماعی به جریان نیافتند نه میتوانند در برابر هجمەهای سلطەگرانه مقابله کنند نه منتج به یک حیات جامعهمحور میگردند.

 

عضویت در خبرنامه

ایمیل خود را وارد نمایید