اهداف و ابعاد مبارزاتی کودار در مسیر برساخت ملت دموکراتیک در ایران و شرق کوردستان |‌ برگرفته از شماره‌ی چهارم نشریه‌ی ملت دموکراتیک

سەپایە مدرنیتەی سرمایهداری و جمهوری اسلامی

بدون تردید در برابر سه پایهی اصلی مدرنیتهی سرمایهداری یعنی سرمایهی سودمحور، دولتـ ملت و صنعتگرایی که جمهوریاسلامی بر خلاف ادعای خود که گویا از آغشتهگشتن به سرمایهداری جهانی پرهیز میکند و بعضا از مدرنیتهی مختص بە خود دم میزند، از هر سه پایهی مدرنیتەی سرمایهداری تبعیت میکند.

 

1. سرمایهداری سود محور، عصر سرمایە مالی

   سرمایهداری که در بحرانزاترین مرحلهی خود یعنی سرمایەی مالی میباشد در مقایسه با دو مرحلهی پیشین خود یعنی مرگانتالیسم (تجارت مبتنی بر سود) و سرمایهداری صنعتی بحرانزاترین مرحلهی سرمایهداری میباشد که جامعه را با افزایش فاصلهی طبقاتی، فقر و بی عدالتی مواجه میسازد. چرا که در مراحل قبلی با وجود استعمار و جنایتهای هولناکی که صورت میگرفت باز هم در دورەی مرکانتالیسم از طریق مانیفاکتور و در ابتدای سرمایهداری صنعتی از طریق کارخانجات نوظهور تولید صورت میگرفت و تجارت بر سر این تولیدات انجام میگرفت. در این مراحل به دلیل کندی تولید در مرحلەی مانیفاکتور و بە دلیل نوظهور بودن کارخانجات در ابتدای سرمایهداریِ صنعتی، هم تولیدات دارای کیفیت برتر بودند، هم آنچە تولید میشد منجر بە تراکم و احتکار تولید اضافە نمیگردید. ولی در دورەی کنونی سرمایەی مالی توسط بازارهای بورس کە بدون تولید از طریق معادلەی پول با پول، سودجویی و سوداگری با بیرویەترین شکل دنبال میشود. اگر تولیدات بیحدوحصر با کیفیت بسیار پائین و وارد کردن آن بە عرضەی بازار از طریق مدگرایی و تبلیغات وسوسەانگیز و فریبنده را نیز به آن بیافزاییم، دلیل بحران موجود در جوامع سرمایهداری را بهتر درمییابیم. سرمایهداری سوای بحران اقتصادی یک بحران وجدانی، ذهنیتی، شخصیتی و اجتماعی را جهت سودجویی و بقای خود میسر میگرداند.

بحران موجود اقتصادی در ایران، اختلاسهای صورت گرفتە، افزایش فاصلەی طبقاتی، تورم، بیکاری را نمیتوان صرفا بە بیکفایتیهای مدیریتی تقلیل داد. بلکە بحران موجود در ایران در رابطە با بحران جهانی سرمایهداری میباشد کە ایران بصورت بیبرنامەگی از آن تبعیت میکند. این تبعیت فرقی نمیکند در کدام حوزهی نگرشی صورت پذیرد. یعنی چه با ذهنیت و ساختار پهلوی یا با ذهنیت و ساختار جمهوریاسلامی دستخوش بحران و بیعدالتی میشود. بدون تردید وقتی کە طمع فاناتیسم مذهبی را بە آن افزود بە عمق فاجعە افزودە میشود؛ کە امروز در ایران و شرق کوردستان بهوضوح شاهد آن هستیم.

 

2. صنعت گرایی

  پایەی دیگر مدرنیتەی سرمایهداری صنعتگرایی میباشد. در طول تاریخ و در این عصر هم در صورتی کە صنعت از طرف نیروهای قدرتگرا برای کسب قدرت و سرمایە بکار نرفتە باشد، وسیلەی تسهیل حیات اجتماعی بودە است. اما امروزە بیشتر از هر زمانی پیشرفتهای صنعتی و تکنولوژیک جهت کسب سود، قدرت و سرمایە ازطرف نیروهای سرمایهداری جهانی و منطقەای بەکار بستە میشود. این هم موجب تخریب طبیعت و جامعە میشود. فعالیتهای هستەای، گازهای گلخانەای، آلودگی هوا و ... کرەی زمین را بیش از پیش مورد تهدید قرار دادە است. از سوی دیگر حتی بە تصنعینمودن روابط اجتماعی پرداختە و با ایجاد یک جو مجازی حیات را از طریق منحرفگرداندن حوزههایی مانند هنر، ورزش و سکس زمینە را جهت بحرانی وجدانی، ذهنیتی، شخصیتی و اجتماعی در راستای کسب سود و قدرت هموار ساختە است. در این راستا سیستم از حربەهایی چون لیبرالیسم و نئولیبرالیسم برای مقاصد خود استفادە میکند. بدون تردید سنگینی بحرانی کە سیستمهای قدرتگرا و سرمایهداری ایجاد میکنند، بیشتر از هر قشری بر زنان و جوانان سنگینی میکند.

اگر وضعیت بحرانی غذا و فرآوردەهای هورمنی و آلودگیهای صوتی را نیز بە آن اضافە کنیم کە راە را بر یک بحران بیولوژیک باز میگردانند، علت بروز و  شیوع امراض جسمی و روانی موجود در سطح فرد و جامعە را در مییابیم. در واقع امروز در ایران شاهد ازدیاد بیماریهای بیولوژیک از قبیل ایدز، سرطان و انواع بیماریهای روانی هستیم.

ایران در نتیجەی بیبرنامەگیهای مدیریتی و طمعورزیها و سودجوییهای سیستم جمهوری اسلامی و کپیبرداری از مدل صنعتگرای جهانی مدرنیتەی سرمایهداری، با سدسازیهای بیرویە، فعالیتهای غیر استاندارد و غیرضروری هستەای، تخریبات عظیم زیست محیطی را بە بار آوردە کە منجر بە فجایع زیستمحیطی جبرانناپذیری در بسیاری از مناطق شدهاست. ایران بە یک مرکز تراکم جمعیت و ایجاد بیکاری، بە یک مرکز ارتش بیکاران مبدل شدە است کە موجب گسترش فقر و ناهنجاریهای اجتماعی و بحرانهای فزایندهای در سطح روابط و زندگی جامعه و فرد گشتهاست. در بسیاری از حوزهها بە مرکز تولیدات غیراستاندارد و مونتاژ تبدیل شدە است. از سوی دیگر با منحرفکردن فعالیتهای اجتماعی نظیر هنر و ورزش یا انحراف در نهاد خانواده، به مرکز انحراف و بحرانهای وجدانی، اخلاقی، ذهنیتی، شخصیتی و اجتماعی تبدیل گشتە است کە در راستای بقای خود این وضعیت را یک نیاز میداند و بە آن دامن میدهد.

 

3. دولت ـ ملت و ایران

پایەی دیگر مدرنیتە سرمایهداری دولت ـ ملت میباشد. دولت ـ ملت کە نقش سیاسی و مدیریتی مدرنیتەی سرمایهداری را ایفا میکند، برخلاف این ادعا کە کارکرد آن برآوردەنمودن نیازها و حفظ امنیت جامعە نشان دادهمیشود، پیامد آن نیازمند گردانیدن جامعە، سلب حق خودمدیریتی از جامعە و ایجاد ناامنی و رعب و حشت، شیوع بیاعتمادی در میان افراد جامعە است تا با از هم گسستن افراد جامعه، تامین منافع دولت در معرض تهدید قرارنگیرد. این رویکرد امروزە در کشورهای مستبد و تمامیتخواەِ خاورمیانە از جملە ایران بەوضوح دیدهمیشود. در کشورهای لیبرال و نئولیبرالیسم به ویژه در اروپا و آمریکا با تعمیق اندیویدیالیسم (فردگرایی )، لیبرالیسم (آزادی و حقوق فردی متناسب با اهداف سرمایهداری) و اگوئیسم (منگرایی) اندیشه و احساس حیات اجتماعی فرد را تضعیف خواهند کرد تا هر کس در لاک خویش بخزد و نیروی اجتماعی برای آنها تهدیدساز نشود. چرا کە اجتماعیبودن چیدمان افراد در کنار هم نیست بلکە احساس، روح، وجدان، اخلاق، خرد و ذهنیت جمعی افرادیست که در کنار هم به حیات معنا میبخشند. در نتیجە میتوان گفت دولتـ ملت نە طرحی جامعەشناسانە بلکە طرحوارهای جهت کسب قدرت و سرمایەی نیروهای سرمایهداری جهانی و منطقەای است.

دولت ـ ملت انحراف مبارزات ٣٠٠ سالە خلقهای اروپا بعد از رنسانس توسط نیروهای بورژوایی است. در واقع در دورەی قبل از دولتـ ملت مبارزات خلقهای اروپا با فروپاشیدن امپراتوریها بە سمت ایجاد ملتهای دموکراتیک جامعەمحور نە دولتی با عدم حساسیت و تعرض بر تنوعات فرهنگی توسعه مییافت؛ میتوان گفت که دولتـ ملت بهعنوان نیرویی ضد انقلاب ظهور میکند.

مدرنیتە‌‌ـ سرمایهداری در دورە سرمایهداری صنعتی، بە دلیل این که جامعەی روستایی و مدیریتهای «پرنسی» در برابر فعالیتهای سودجویانەی آنها پاسخگو نبودند، اندیشهی فروپاشانیدن جامعەی روستایی و حکومتهای منطقەای را در سر پروراندند. چرا کە جامعەی روستایی هم با تولید فرآوردههای خود نیازهای خویش را تامین میکرد و هم مانعی بر سر راه مصرف بیرویەی فرآوردههای سرمایهداری به شمار میرفت. از سویی دیگر جامعەی روستایی نیروی کار خود را در درون خود بەکار میبست و نیازی بە فروش نیروی کار خود بە مراکز صنعتی سرمایهداری نمیدید. در نتیجە بورژوازی با طرحهای بلندمدت و کوتاهمدت بە تخریب و تخلیەی روستاها در راستای گسترش بیرویە شهرها پرداخت. بە اندازەای کە روستاها را تخریب کرد، شهرها را نیز کە بیشتر رابطەای سمبیوتیک (مکمل همدیگر) با روستاها داشتند و نیازهای صنعتی جامعەی زراعی روستایی را تامین میکردند، دچار تراکم جمعیت، گسترش فاصلەی طبقاتی، ترافیکهای طولانی، آلودگیهای زیستمحیطی و صوتی، مرکز اختلالات روحیـ روانی، مرکز بحران بیولوژیک و شیوع انواع بیماریها نظیر سرطان، ایدز و ... تبدیل نمود. این هم بە منظور ایجاد جامعەای مصرفگرا و بازارهای وسیع جهت فروش فرآوردههای کمکیفیت سرمایهداری و خرید نیروی کار ارزان با ساختن ارتش بیکاران در شهرها برای سیرکردن طمع بورژوازی بود.

  اگر بە تاریخ معاصر ایران نظری بیافکنیم در ابتدای دهەی چهل از سوی دولت سرمایهداری پهلوی این پروژه در ایران نیز آغاز گردید. گسترش شهرها، ایجاد حاشیەنشینی و حلبیآبادهای آن دورە امروز جای خود را بە کارتنخوابی و گورخوابی دادە است. این وضعیت نشان میدهد کە سرمایهداری و دولتـ ملت هیچگاە وضعیت را به سوی بهبود سوق نخواهد برد، بلکە همیشە برای فرد و جامعە وضعیت را وخیمتر و بحرانیتر میکنند. از سویی دیگر سیستم مدیریتی «پرنسی» و منطقەای نیز مانعی بر سر راه انتقالهای کم هزینەی کالاهای بازرگانان بورژوا به‌‌شمار میرفت. آنها را مجبور میکرد کە هزینههای گمرکی سنگین و متعددی بپردازند. یعنی برای عبور از مرزهای هر پرنسی باید گمرک پرداخت میگردید. این هم برای آنها بهصرفە نبود. در نتیجە برای حذف این گمرکات منطقەای بە اندیشەی ایجاد یک مدیریت منطقەای پرداختند. در نتیجە ایجاد دولتـ ملتهای یکدست با مرزهای مشخص و تقدیسیافتە از سوی بورژوازی لحاظ گردید. عمق فاجعە در این است کە برای ایجاد این دولتـ ملتها افراد، خاندان، عشایر، اتنیسیتە، مذاهب، احزاب، اقشار و ملتها بە جان هم افتادند و برای نیل به هدفشان بە منافع همدیگر چشمدوخته و همە بە دشمن همدیگر مبدل شدند. یعنی اگر در دوران باستان جنگ قدرت صرفا در میان شاهان و در سدههای میانی میان پرنسها، اریستوکراتها و طبقەهای فوقانی جامعه بود، در عصر سرمایهداری جنگ قدرت و در راستای آن فریب و توطئە، حالتی اپیدمیک یافتهاست.

حکومتهای خونآشام اتوکراتیک و الیگارشیک برای ایجاد دولتـ ملت، تک زبان، دین، فرهنگ، پرچم و... بە بزرگترین مظالم، نسلکشیهای فیزیکی و فرهنگی پرداختەاند. جنگ قدرت را عکس اعصار قبل در تمام افراد جامعە گسترانیدهاند. با استفادە از ملیگرایی حواسِ شونیست تولید کردند، در ایران وقتی کە حواس شونیستی ملیگراییِ دولت ـ ملت ایرانی با مرکزیت اتنیکی فارس با توهم تاریخی ایرانبرتری و ایرانبزرگیِ فارسمحور اسطورەای و شاهنامەای و همچنین با جوانب فاناتیسم حزبالهی و اثنیاشعری مختلط میگردد، شخصیت را تماما غرق شونیسم و فاشیسم میگرداند. در واقع دولتـ ملت با این خواص، شهروندی مطیعِ خود، ضد جامعە و بردەای مدرن میسازد.

در این زمینه بانیان نظریهی دولتـ ملت سرمایهداری بە نظریههای فلسفی متعدد از جملە هگلیسم، قواعد فیزیک نیوتونی، قواعد بیولوژیک داروینی (تنازع بقا) و حتا تجربەهای شیمی کە با نیت گسترش علم کسب شدە بودند، و همچنین استفادە از نظریەهای قدرتمحور دین و فلسفەی تاریخی، حتی داستانپردازیهای میتولوژیک برای مشروعیت بخشی بر داعیەهای ضرورت دولت ـ ملت پناه بردند. اما آنچە کە بر همگان عیان است دو جنگ جهانی قرن و جنگ جهانی سوم کنونی، همچنین تعداد انبوهی جنگهای منطقەای کە هر روز بە شمارشان افزودە میشود حاصل دورەی سرمایهداری و پایەی سیاسی و مدیریتی قدرت و سرمایەی آن یعنی دولت ـ ملت میباشد.

  دولتـ ملتها در اروپا در نتیجەی انقلابها بنیاد شدەاند، هرچند کە نقشی ضد انقلاب دارند. منظور آن است کە در نتیجەی یک فرآیند انقلاب و ضد انقلاب سر برآوردەاند. اما دولتـ ملتهای خاورمیانە طی یک طرحِ وارداتی و امپریالیستی از سوی دولت ـ ملتهای اروپایی به ویژه بریتانیا جهت تامین منافع سیاسی و اقتصادی خود بر خاورمیانە سایە افکندهاند. وقتی کە این قدرتگرایی کاپیتالیستی با بقایای استبداد تاریخی و سنتی منطقە به ویژە تمامیتخواهی اموی، عثمانیسم و صفویسم مخلوط میگردند، بدترین بلایا را نصیب ملتها و جوامع خاورمیانە میکند کە کوردستان بهدلیل موقعیت جغرافیاییـ سیاسی خود و ساکنان آن یعنی خلق کورد و اقلیتهای ساکن آن، بیشتر از هرکس قربانی آن هستند.

ملت کورد یکی از قربانیان اصلی ذهنیت دولتـ ملت میباشد و از ناحیەی دولتـ ملتهای ایران، ترکیە، عراق و سوریە با همکاری دولتـ ملتهای ابرقدرت جهانی پیچیدەترین ظلمها بر او روا داشتە شدەاست. امری عادی است کە از انقلاب آن رهیافتی نیرومند کە بر منطقە و جهان تاثیرگزار باشد استنتاج شود. تاریخ نشاندادە است کە نیرومندترین انقلابها حاصل بغرنجترین و بحرانیترین موقعیتها هستند.

دولت ـ ملت ایران در نود سال اخیر شیوههای گوناگون سیاستهای ستمگرانه را بر جوامع و ملتهای ایران روا داشتە است و بخشی از کوردستان نیز در نتیجەی تجزیەی آن در درون مرزهای دولت ـ ملت ایران قرار گرفتە است. این وضعیت سبب گردیده کە سرنوشت خلق کورد در شرق کوردستان با سایر جوامع و ملتهای ایران بیشتر از پیش گرە بخورد. بدین معنی کە هر تحولی در قبال مسئلەی کورد در شرق کوردستان، بر سایر جوامع و ملتهای دیگر ایران نیز تاثیرگذار خواهدبود. از اینرو ضروریست که جریانات سیاسی و جنبشهای آزادیخواه کوردی به موازات با حل مسائل اجتماعی و ملی خلق کورد در شرق کوردستان بە حل مسائل سیاسی و اجتماعی ایران هم بپردازند و سایر جوامع و ملتهای ایران را از رهیافتهای آزاد و دموکراتیک خود بهرەمند سازند. در مبدلساختن نیروی بالقوەی موجود در سرتاسر ایران بە نیرویی بالفعل مبارزهای فراگیر در سراسر ایران، رسالت اصلی این جنبشها و نیروهای سیاسیست. کوردستان حاوی نیروی عظیم انقلابی و پویاترین جامعهی سیاسی ایران خاستگاه تحول دموکراتیک در ایران به شمار میرود. در برابر ابزارهای مدرنیتە‌‌‌ی سرمایهداری در ایران و شرق کرستان ابزارهای مدرنیتەی دموکراتیک دارای کارآیی و پتانسیل این تحول دموکراتیک است.

 

 

نظریهی برساخت ملتدموکراتیک رهیافت مسئلهی ملی و اجتماعی کوردستان و ایران

 

 

  ساختارهای دولتی و به ویژه ساختارهای منشعب از ذهنیت دولتـ ملت که در فرمها و گونههای مختلف سیاسی اعم از پادشاهی، جمهوری، یا پارلمانی، یا جامعه را به صورت یک واحدمرده به شمار آورده، یا آن را بنابه مصالح و منافعِ سلطه تقدیس مینمایند. ساختار دموکراتیک، ملت را نه مقدس دانسته نه آن را نیز همچون یک واحدغیرفعال مینگرد. در حوزەهای اجتماعی با محوریت جامعە، اتوریتهی سیاسی و اجتماعی خود را سازماندهی خواهد کرد. در برابر تکتیپ سازی جامعه و در برابر تقدیس ملت، زبان، پرچم، دین و... با تمام تنوعات فرهنگی، مذهبی، زبانی و... زمینەی خودسازماندهی را برای هربخش از جامعە با ویژگیها و ارزشهای فرهنگی هر یک از تفاوتمندیها فراهم میسازد.

در مقولەی ملت دموکراتیک مرز وجود دارد ولی بە مثابەی دولتـ ملت بە مرزها تقدس نمیبخشد و راە بر جنگ مرزها نمیگشاید. مرزهای جغرافیایی و سیاسی درهم تنیدە هستند و عبور از آن را به منزله‌‌ی جرم تلقی نخواهد نمود. برای مناطقی که متشکل از چند ملیت هستند، اصل وطنِ مشترک را مبنا میگیرد. به عنوان مثال ارومیە میتواند شهر مشترک کورد و آذری، لرستان و اهواز شهرها و یا استانهای مشترک لُرها و عربها و کلیت ایران را وطن مشترک عربها، کوردها، فارسها، آذریها، ترکمنها و... برشمرد. هر ملت هم در وطن خویش بدون هیچگونە تهدیدی امنیتی، با فرهنگ و باورداشتهایش بە حیات خود معنا و تداوم میبخشد.

 

در ساختار دموکراتیک، نمیتوان شهروند را بە مثابەی شهروندِ دموکراتیک صرفا با چارچوبهای فردی کە در این راستا از جامعە منفک میشود، تعریفکرد. بلکە شهروند آزاد و کمونال ملت دموکراتیک را میسازد کە از حقوق فردی و جمعی خود بهرمند میشود. بهجای ابژەگشتن فرد تحت لوای شهروند، بە سوبژەگرداندن افراد جامعە در لوای شهروند آزاد پایبند است. بهجای لیبرالیسم کە زیر لوای آزادی فردی منجر بە گسست فرد از جامعە میشود جامعهمحوری یعنی همسویی فرد و جامعە را مبنا قرار میدهد. بهجای بروکراسی دولتـ ملت کە بە گفتەی «ماکس وبر» قراردادن جامعە در درون قفس آهنین میباشد، بە خودمدیریتی دموکراتیک جامعە اهتمام میورزد. در خودمدیریتی دموکراتیک روابط نهادی به صورت افقی میباشد که بر مبنای منافع سلطه شاکلهبندی نمیگردد. از رویکرد دولتـ ملتی مرکزـ پیرامون، عدالت اجتماعی و مشارکت سیاسی و احساس امنیت را برای کل مناطق در نظر خواهد گرفت. نیروهای دفاعی خود را با مبانی حفاظت از جامعە آموزش و سازماندهی مینماید کە برای جامعە به جای ایجاد ناامنی و ترس و وحشت، امنیت را به ارمغان خواهدآورد. در واقع میتوان گفت اگر دموکراسی  و آزادی روح ملتِ دموکراتیک میباشد، خودمدیریتیِ دموکراتیک بدن و ساختارِ ملت دموکراتیک به شمار میرود.

 

کنفدرالیسم ـ دموکراتیک شکل سازمانیافتەی مدرنیتە دموکراتیک 

 

همانطور کە خودمدیریتی دموکراتیک ساختار مطلوب ملتِ دموکراتیک به شمار میرود، کنفدرالیسم دموکراتیک نیز در هر دو بعد ذهنیتی و ساختاری شکل سازماندهی سیاسی، اجتماعی، ایدئولوژیک، اقتصادی و دفاع مشروعِ مدرنیتەی دموکراتیک است.

کنفدرالیسم دموکراتیک تداوم مضمون و ساختار کنفدراسیونهای تاریخیست کە جامعەی تاریخی با اتحاد عشیرهها و با فرهنگهای مختلف جهت مقابلە با نیروهای تمدن مرکزی و صیانت از ارزشهای دموکراتیک اجتماعی و فرهنگی خود تشکیل میگردید. هر ایستاری اجتماعی در هر زمانی در برابر نیروهای تمدن مرکزی جهت تن ندادن بە بردگی حتی با وجود نقاط ضعفِ زمان خود یا نسبت بە خوانش امروزی ما از دموکراسی، وجهەای دموکراتیک دارد. بە همین دلیل در نگرش و نظریهی برساخت ملت دموکراتیک، نیروهای ضد نظام قدرتگرا و انحصارطلب تاریخیـ تمدن مرکزی با تاریخی ششهزارسالهـ  عنوان دموکراتیک یا تمدندموکراتیک تلقی میگردند.  گاها این کنفدراسیونها توانستەاند نیروهای مدرنیتەی مرکزی را در هم بشکنند. (مانند مقابلە گوتیها با آکدیها، یا فروپاشی بابل از سوی کاسیها). نمونەی بارزتر کنفدراسیون ماد میباشد کە خونآشامترین نیروی تمدن مرکزی یعنی آشور را در هم شکست. هرچند کە پس از آنها و در دورههای تاریخی، طبقەی فوقانی این کنفدراسیونها بە سنتهای تمدن مرکزی گرایش داشته و این بار خود بە نیروی جدید مدرنیتەی مرکزی مبدل میشدند. تکررهای تاریخی در این زمینه را میتوان به عنوان ضعفهای خوانشی در حوزهی قدرت و جامعه عنوان نمود. همانطور کە کاسیها دورەی دوم تمدن مرکزی بابل راتشکیل دادند، مادها نیز از این امر مستثنی نبودهاند. شاید یکی از علل فروپاشی این کنفدراسیون نیرومند نیز همین امر بوده است. در واقع تحریف انقلابهای عصر ما از نیروهای رهاییبخش ملی تا جنبشهای رئال سوسیالیستی کە با مقاصد دموکراتیک صورت میگیرند و بعدها منحرف میشوند و بە بخشی از مدرنیتەی سرمایهداری مبدل میشوند، ریشە در این واقعیت تاریخی دارد.

در واقع کنفدرالیسم دموکراتیک نیز طبق نیازهای معاصر ساختار و مضمون صیانت از ارزشهای فرهنگی و اجتماعی جوامع در برابر هجمەهای فرا بُعدی مدرنیتەی سرمایهداری است. در عین حال مکانیسم اتصال و ایجاد همپیوستگی واحدهای اجتماعی با محوریت دموکراتیک حیات اجتماعی است. زیرا اگر واحدها بهصورت منفرد بمانند، نخواهند توانست پاسخگوی نیازهای جامعە باشند و در دراز مدت موجب بینظمی، پراکندگی و ضعف محتوایی و ساختاری میشوند. اما در صورت اتحاد و همپیوستگی دموکراتیک و داوطلبانە با نیروبخشی بە یکدیگر، نیرومند و شکوفا میشوند. برای این نیز میتوان کنفدراسیونهای دموکراتیک منطقەای، فرامنطقەای و جهانشمول با مشارکت داوطلبانه‌‌ی فرهنگها و ملیتهای گوناگون تشکیل داد.

کودار می‌‌تواند ظرفیت و قابلیت نقشپذیری به عنوان ساختار کنفدراسیون دموکراتیک جوامع شرق کوردستان را کسب نماید. البتە باید جهت توسعه  و گسترش کنفدراسیون شرق کوردستان با سایر نیروهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی حتی با وجود اختلاف در نظرگاههای سیاسی و فکری در یک تأمل دمکراتیک و ملی بە بحث و گفتگو بپردازد و بستری همسو جهت اهداف دموکراتیک و برنامهی دموکراتیزاسیون ایران و شرق کوردستان به وجودآید. کودار میتواند با ایجاد همگرایی و همسویی با نیروهای دموکراتیک سایر ملتهای درون ایران جهت ایجاد کنفدراسیون دموکراتیک جوامع ایران تلاش کند.

اگر اتحاد مشترک، دموکراتیک و داوطلبانە میان نیروهای اجتماعی در ایران صورت گیرد و در آن مرزهای ذهنیتی و سیاسی موجود مانع رابطەی کوردهای شرق کوردستان با سایر بخشهای کوردستان نشود، همچنین در صورت تحقق مطالبات کوردها و دیگر خلقهای ایران در زمینهی حقوق و آزادیهای دموکراتیک خود، گسست از جغرافیای ایران و یا شکاف با دیگر خلقها نیز نمیتواند یک امر سیاسی یا ارزشمند تلقی گردد. در این صورت حساسیتها و واکنشهای سیاسی ناسیونالیسممحور خود این خلق نیز فروکش خواهدنمود. حتی با وجود مرزهای سیاسی و یا جغرافیایی، استیلای سیاسی یا استعماری به وجود نخواهد آمد. خلقهای خاورمیانە و نیز خلقهای درون جغرافیای ایران با چنین ویژگیهایی زندگی کردەاند. در بسیاری از نقاط اروپا شاهد جامعە و افراد برخوردار از حقوق دو شهروندی و سە شهروندی هستیم. برای مثال کاتالونهای اسپانیا بە موازات برخورداری از حقوق شهروندی منطقەی باسک، برخوردار از شهروندی کشور اسپانیا و شهروندی اتحادیەی اروپا هستند. در خاورمیانە هم میتوان چنین مدلهایی را به وجودآورد. مثلا یک کرد میتواند هم دارای حقوق شهروندی کوردستانی و ایرانی باشد. این برای سایر ملتهای ایران اعم از بلوچ، فارس، عرب، آذری، ترکمن و...مصداق دارد. همچنین در بسیاری از نقاط جهان شاهد نمونەهایی از کشورهای برخوردار از شهروندان چند ملیتی هستیم. برای نمونە در بلژیک دو ملت فرانسوی و فلامان وجود دارند کە با رعایت حقوق یکسان هر دو شهروند کشور بلژیک میباشند. در سوئیس چهار ملت آلمانی، ایتالیایی، فرانسوی و رومانیایی وجود دارند کە با وجود تمایز اتنیکی با برخورداری از حقوق برابر، شهروندان سوئیسی میباشند. زبان هریک از این ملتها زبان رسمی میباشد. یعنی در بلژیک دو زبان رسمی و در سوئیس ٤ زبان رسمی وجود دارد. حتی در نروژ علاوه بر مهاجرین و پناهندگان مختلف که هر یک برخوردار از زبان خویش هستند دو زبان رسمی نروژی وجوددارد.

مؤلفەای کە ما از آن بحث میکنیم هرچند کە ویژگیهای مختص بە خود دارد، ولی مدلهای نزدیک بە آن بهویژە از لحاظ ساختاری در دیگر نقاط جهان وجود دارد. البتە تفاوت عمدەای میان کنفدرالیسم دموکراتیک مورد بحث ما با کنفدراسیونهای دولتی، لیبرالیستی و دولتمحوری وجوددارد. کنفدراسیونهای دولتی با وجود انعطافی کە نسبت بە سایر سیستمهای دولتی اعم از سانترالیست، فدرالیست، دسپوتیست، الیگارشیک، مونارشیک، تئوکراتیک، ئتوکراتیک یا لیبرال و نئولیبرال و... دارند، بازهم آغشتە بە فرد محوری، قدرتمحوری و سودمحوری میباشند.

نمونەی دیگر خودمدیریتهای غیردولتی کە بیشتر بر نظریەهای «مورای بوکچین» متکیست و سایر مدلهای آنارشی با وجود ارزشهایشان، از لحاظ ذهنیتی و ساختاری نمیتوانند جوابگوی مسائل خاورمیانە باشند، برای نمونە هرچند  نمیتوان انکار کرد کە از بعضی لحاظ نظریهی برساخت ملت دموکراتیک «عبدالله اوجالان» از نظریەهای مورای بوکچین تاثیر گرفتە است، ولی مورای بوکچین بیشتر جامعەی شهری آمریکایی و اروپایی را تحلیل نموده است و در این باب نظریەهایی مربوط به اتونومی و اکولوژی شهری ارائه دادە است کە حائز اهمیت میباشند. اما به دلیل آنکه در جامعەای کە در آن زندگی کردە است مسائل  مربوط به جامعه، زنان، و یا دین به عمق و بحران مسائل کوردستان و ویژگیهای خاورمیانهای آن نبوده است، حوزهی نظری وی بیشتر معطوف بە مسائل اکولوژیک، اقتصادی و مدیریت شهری است.

عبدالله اوجالان به دلیل مسائل پیچیدهی فرد و جامعە در خاورمیانە و همچنین به دلیل عمق مسائل شخصیتی، اجتماعی و فرهنگی خلق کورد و تاثیرات تجزیەی جغرافیایی در نتیجهی اشغالگری و استعماری در کوردستان، بە تعمیق فکری و ذهنی پرداختە و رهنمودهای فراگیرتر و عمیقتری را در ابعاد برساخت ملتدموکراتیک در برمیگیرد. میتوان بە ابعاد روحی، معنوی، ذهنیتی، شخصیتی. اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، دفاعی و... اشارە کرد. به ویژە در مورد مسئلە زن دارای تحلیلات و رهنمودهای عمیقی میباشند. از چارچوب محدود نظریههای فمنیستی گذار نمودە و بە بررسی علم ژنئولوژی پرداختهاست. همچنین تئوریهای اتونومیستی جامعەمحور «مورای بوکچین» و سایر قرائتهای آنارشی بیشتر در تئوری محصور گشتەاند تا اینکه بر آنها جامەی عمل پوشاندە شود. کنفدرالیسم دموکراتیک بر گرفتە از نظریهی برساخت ملت دموکراتیک نیروی برآیند و تطبیقدهی تئوری و عمل را ممکن میسازد. باید خاطرنشان کرد که نظریهی ملت دموکراتیک عبدالله اوجالان با وجود این که یک آلترناتیو و رهنمود عملی در حوزهی جامعهشناختی آزادیست، و دارای ویژگیهای منحصر به خویش است، اما همانطور که وی عنوان میدارد کە در تمام حوزهها از فعالیتهای فکری، تئوری، علمی و جامعەشناسانەی افراد و جنبشهای آزادیخواە در طول تاریخ بهرە بردە و نقش خود را نە انکار رنجهای آنها بلکە تکامل و بە مقصدرسانیدن آنها میداند. تعریف دیگر کنفدرالیسم دموکراتیک میتواند مدل جامعەمحور و غیردولتـ ملتیِ حق تعین سرنوشت باشد. این موضوع برای مسائل امروز کوردستان، ایران و خاورمیانە نیازی مبرم است.

 

 

رویکرد مدیریتی در کنفدرالیسم دموکراتیک جهت جلوگیری از تحریفات و گرایشات مدیریت قدرت محور

 

   شاید این سئوال متوجە کودار شود کە آیا کودار هم دچار تحریف نخواهد گشت و بە مدیریت قدرتمحور گرایش نخواهد داشت؟ باید گفت رویکرد کنفدرالیسم دموکراتیک برای آنکە دچار وضع مذکور نشود پارادایم دموکراتیک آن و بعد ذهنیتی آن میباشد کە در این نوشتار سعی گردید تا حدودی بە آن اشارە شود. اما از لحاظ ساختارین نیز شیوه و رویکرد مدیریتی این اجازه را به ساختار و نهادهای ساختارین آن نخواهد داد. در صدر شَمای کنفدرالیسم دموکراتیک در هر جا کە برساخته شود، سە نهاد وجود دارند. نخست نهاد تصمیمگیری موسوم بە کنگرەی خلق، نهاد اجرایی مانند شورای رهبری که مسئول اجرایینمودن تصمیمات کنگرەی خلق میباشد و نیز نهاد قضایی موسوم بە دیوان عدالت کە در مناطق شهری و روستای با توجە بە نیازهای منطقهای و محلی به عنوان دادگاههای خلقی عمل خواهد نمود. این ساختار تا حدودی بە ساختار دولتی (سە قوەی مقننە، مجریە و قضائیە) شباهت دارد ولی از لحاظ ذهنیتی متمایز هستند. نهادهای کنفدرالیسم دموکراتیک جامعە محور و نهادهای دولتی قدرتمحور و الگارشیک هستند. میتوان بسیاری از نهادهایی کە دولت جهت تسهیل مدیریت قدرتمحور، مصلحتساز و منفعتآورِ خویش آنها را از جامعه غصب کرده یا جامعه را از دسترسی به آن محروم نموده در ساختار کنفدرالیسم دموکراتیک خود جامعه و متناسب با نیاز خویش در چهارچوب پارادایم دموکراتیک و ذهنیت جامعە محور احیا نماید. باید یادآور شد کە مسئولیت و مدیرت در سیستم کنفدرالیسم دموکراتیک از صدر تا پائینترین سطوح و نهادهای اجتماعی و سیاسی یعنی از ریاست شورای رهبری تا مجالس محلی و همچنین ریاست احزاب، نهادها، سازمانها و تشکلهای زیرمجموعهای مسئولیتی مشترک میان زن و مرد صورت خواهد پذیرفت. همچنین درتمام سطوح مدیریتی زنان مشارکت ٥٠ درصدی خواهند داشت. درعین حال زنان سازماندهی ویژەی خود در تمام حوزهها را تشکیل میدهند و با ایجاد روابط ساختاری بە همدیگر کنفدرالیسم دموکراتیک ویژە زنان تشکیل میدهند.

از لحاظ پایەای هم چهار پایەی اصلی کنفدرالیسم دموکراتیک شامل کومین، مجلس خلق، آکادمی و کوپراتیو مکانیسمهای جلوگیری از انحراف و گرایش بە قدرت و یا مدیریت ضداجتماعی بودن ساختار دموکراتیک جامعهمحور است.

کومین زمینەی زیست‌‌اجتماعی و احیای مسئولیتپذیری اجتماعی، روح همیاری و همکاری را در جامعە گسترش میدهد. کومینها میتوانند در حوزههای متعدد اجتماعی تشکیل شوند. مجلسها مکانیسم مشارکت جمعی در سیاست میباشند کە در روستاها، محلات شهری، بخشها، شهرها، استانها تا سطح ملی در کمسیونهای متعدد طبق نیاز و ویژگی مکانی خود تشکیل میشوند. زمینەی دموکراسی مستقیم جهت مشارکت خلق در مدیریت، فراهمنمودن نیازهای جامعه به جای مهندسی اجتماعی در نگرش مدیریت قدرتمحور است. در آکادمیها افراد جامعە طبق ذهنیت ملت دموکراتیک و برساخت جامعهی اخلاقیـ سیاسی آموزش میبینند. چون بستر و ساختار خودجوش و جامعهمحور ساختار و مضمون آموزشی را میسازد، فرد و جامعە خود را مکلف و متعهد به ارتقای سطح آگاهی اجتماعی، تاریخی، فرهنگی و ... میبیند. در واقع از طریق این آکادمیها شهروند آزاد هم شکل میپذیرد. این آکادمیها به جای ترویج فرد و جامعهای پوپولیست و گسترش ذهنیت و علمگرایی پوزیتویستی، ذهنیت دموکراتیک، سیاسی و اخلاقی جامعه را بنیاد مینهند. کوپراتیو هم مکانیسم سازماندهی اقتصادی در سطح جامعە است کە نە مانند سوسیالیسم موجود در شوروی تحت عنوان سوسیالیسم بە سرمایهداری دولتی میپردازد نە مانند اقتصاد فردی لیبرالیسم و نئولیبرالیسم راە را بر افسارگسیختگی در طمع انسان و رقابتهای افراطی و سودجو میگشاید. کوپراتیوها نهادها و واحدهای فعالیتهای اقتصادی گروهی و اجتماعی میباشند. کوپراتیوها باید هم نیازها را برآوردە نمایند، هم راە را بر شکاف طبقاتی ببندند. میتوان کوپراتیوها را در حوزههای متعدد تولید تشکیل داد.

کنفدرالیسم دموکراتیک هم میتواند در یک جغرافیای بیدولت تشکیل شود، هم میتواند در یک جغرافیایی کە در آن دولت وجود دارد، تشکیل شود. منوط بر این کە استقلال نهادی و ساختاری سیستم کنفدرالیسم از سوی دولت مورد تعرض قرارنگیرد. کنفدرالیسم دموکراتیک نیز میتواند در برابر دولتی که دارای قانون اساسی دموکراتیک است، تعامل و احترام متقابل را پیرو نماید. این رویکرد ساختار دموکراتیک و تأمل با دولت میتواند در حال

عضویت در خبرنامه

ایمیل خود را وارد نمایید