این مطلب که تاثیرات وضعیت و فضای موجود در عرصه‌ی بین‌الملل که از جانب نظام جهانی بر پیکر نه‌چندان با ایستار جمهوری اسلامی ایران وارد می‌آید، تاثیرات و پس‌لرزه‌های خویش را بر مسائل سیاسی-اجتماعی و همچنین بر عرصه‌ی اقتصادی-اجتماعی دولت جمهوری اسلامی ایران و در نهایت بر کیفیت زیستی آحاد مردم می‌گذارد، نکته‌ی چندان غریبی نیست.


 میزان، حدت و شدت این فشارها، گستره‌ی عظیمی از آثار مخرب را بر پیکر خلق‌های ایران و جامعه‌ی مدنی موجود در آن می‌نهد، در واقع این امر تمامی حوزه‌های اندیشه و مادی جامعه را در ایران تحت تاثیر خود قرار می‌دهد. فشارها، درگیریها، جنگ‌های کلامی و غیرمستقیمی که مدرنیته‌ی کاپیتالیستی در پیشاروی حاکمیت ایران قرارمی‌گذارد، در واقع برای جذب و استیلای تمام عیار، بر ایران صورت می‌گیرد. تنظیم و اعمال این راهکارها را باید موضوعی و هدفی راهبردی قلمداد نمود. بر این اساس؛ مفهوم راهبردی بودن داد و ستدهای نظام جهانی در رویکردها، برخوردها و موضع‌گیری‌هایش نسبت به جمهوری اسلامی ایران را بایستی با دقت نظر بیشتر مورد مداقه قرار داد.
این اشتباهی سیاسی و فقری فلسفی در حوزه‌ی تاریخ سیاست امپریالیسم به حساب می‌آید که شگردها، تعاملات و نشست‌هایی که غرب با سردمداری آمریکا انجام می‌دهد را تنها تاکتیکی و مقطعی در نظر بیاوریم. چرا که اختلافات و تضادهای منافع فی‌مابین و به‌ویژه سرمایه‌داری بین‌المللی بنیادین، عمیق و گستره‌ی وسیعی را دربرمی‌گیرد. لذا دور از ذهن است که با انجام و تشکیل چند نشست، اختلافاتی که ریشه در تاریخ دارند در یک چشم به هم زدن حل و فصل گردند. در اینجا موضوع تنها زمان نیست. اساسا باید این موضوع را یادآوری نمود که از دیدگاه و منظر راهبردی سرمایه‌داری بین‌المللی، ایران و سیستم موجود در آن تاریخ مصرف و کارویژه‌ی خود را از دست داده‌اند و باید یا سیستم موجود خود را با نظام جهانی کاملا همراستا و جذب و یکی گرداند و یا به شکلی تلفیقی از میان برداشته شود. تلفیقی بدین معنی که هم با جنگ ویژه و تحریم‌های پیش‌رونده در برون و درون ایران در تمامی ساحت‌های جامعه و  با شرکت‌های رسانه‌ای و بنگاه‌های خبرپراکنی وابسته به خود، باعث گذار فکری جامعه و اجتماعات در درون ایران رو به سوی جذابیت‌های مجازی لیبرالیستی خویش ‌گردد و سپس بعد از سیاست ضعیف‌سازی نرم در چارچوب دکترین شوک، ضربات نهایی را بر پیکر بی‌جان نظام و حکومت ایران وارد ‌سازد. در حقیقت باید برای ادراک موضوع که پیشتر شرح آن آمد؛ مفهوم، عمق و گستردگی ایدئولوژی سلطه و تابعیت  را که یکی از اساسی‌ترین استراتژی‌های نظام و سیستم مدرنیته‌ی سرمایه‌داری به حساب می‌آید‌، مدنظر قرار داد. بر همین مبنی باید گفت یک حکومت خوب از منظر آمریکا یک حکومت تابع و جذب شده‌ی تمام عیار می‌باشد.
در حال حاظر ایران تا حدودی از این جذب و تابع شدن کامل به دور است و یا می‌توان چنین استنباط نمود که حاکمیت و حوزه‌های اقماری زیرگروه آن در برزخ و گذاری  شدید در این رابطه به سر می‌برند.
در اینجا جای واشکافی دارد که این برزخ به چه صورت‌بندی و چرا و میان چه گروه‌هایی روی می‌دهد.  شکاف‌ها، تضاد و تردد آراء و نظراتی که میان دولت از طرفی و حاکمیت ایران رویداده است(البته اگر بتوان تمایزی مابین دولت و حکومت در ایران قایل گشت) را می‌توان در همین چرخه بررسی و تحلیل نمود. در اینجا نقش ویژه‌ی غرب را در تعمیق هر چه فزون‌تر اختلافات و تضادهای میان دولت و حکومت باید یافت. و اعمال این نقش‌ویژه عآمدانه قلمداد کرد. از جانب دیگر طیف‌های  مختلف جبهه‌ی حاکمیت(اصول‌گرایان) این موضوع را درک نموده‌اند و سعی در سم‌پاشی و اتخاذ موانع و تاکتیک‌های بازدازنده دارند که از آن جمله تبیغات منفی و زود هنگام آنها با محوریت وعلیه حسن روحانی و طرح ‌ساخت پروژه‌ی جاگزین سازی سرداردیپلمات و تبلیغات وسیع در راستای کاریزماتیک کردن قاسم سلیمانی در اذهان عمومی را باید در راستای این جنگ برشمرد.
 

زاگرس مانی

عضویت در خبرنامه

ایمیل خود را وارد نمایید